!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

big kidZ pt22

نویسنده :AYNAZ K.T.H
تاریخ:جمعه 17 مهر 1394-03:07 ق.ظ

اینم اپ امروز این فیک بپرید ادامههههههههههههههه...
fexv_812712710_73422.jpg


تائه هیونگ :
انقد بی حال بودم که حتی نمیتونسم سر پا وایسم.کشون کشون تا در پشتی کالج آوردنم.به قدری خلوت و ساکت بود که شک میکردم اینجا همون کالج معروف چونبوک باشه.اینم شانس منه دیگه...درست دم در پرتم کردن رو زمین.حتی رمق نداشتم که خودمو تکون بدم.نفسم به سختی بالا میومد و حس میکردم هر لحظه امکان داره از هوش برم.چهره هاشون از جلوی چشمم نمیرف.یونگی که بیرحم تر از همشون به جونم افتاده بود و تنها کسی که یادم نمیاد ازش کتک خورده باشم همون سر دستشون بود که حتی یه توگوشیم حاضر نشد بهم بزنه.بهش نمیومد اهل گذشت باشه اما اون مکثای طولانی علتش چی بود؟...حالت چهرش عادی بنظر نمیرسید.با این حال اون رئیسشون بود.اگه راضی نبود میتونس دستور بده کاری نکنن ولی انگار بدشم نمیومد.به ذهنم فشار آوردم تا اسمیو که کوکی گفته بود به خاطر بیارم.هوپ...جیهوپ...پس سردسته قلدرا این بود؟این که فقط مثه یه مجسمه بهم زل زده بود چطور میتونس...درد سینم باعث شد از فکر بیام بیرون.سعی کردم آهنگ موردعلاقمو زیر لب بخونم تا دردو فراموش کنم.همونطور که لنگ میزدم از در کالج دور شدم.وارد خیابون شدم.باید میرفتم خوابگاه.فقط ۲خیابون با کالج فاصله داره اما حالا که حتی نمیتونم درست راه برم انگار کیلومترها ازم دوره.دسمو رو شکمم فشار میدادم بلکه دردش ساکت شه اما هرچقد تلاش میکردم بی فایده بود.تمام بدنم درد میکرد.خیسی خونو دور لبم حس میکردم.سرم گیج میرفت و یه لحظه حس کردم دیگه نمیتونم رو پاهام بند شم.


کف خیابون افتادم و کم کم عده ای دورم جمع شدن."خوبی جوون؟کمک میخوای؟" "زنگ بزنین اورژانس" "بهتره ببریمش بیمارستان" آروم گفتم:"باید برم...خوابگاهم..." صدای مرد مسنیو شنیدم که گفت:"خوابگاه کالج چونبوک؟" سرمو به علامت تأیید تکون دادم.همون لحظه احساس کردم دستی منو بلند کرد.چشامو بازکردم "کجا میبریم؟" مرده چهره مهربونی داش.لبخندی زد و گفت:"پسرجون مگه نگفتی میری‌ خوابگاه؟" فقط لبخند زدم و اجازه دادم منو بذاره تو ماشینش.صدای روشن شدن ماشینو که شنیدم،سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم. "دعوا کردی؟" چیزی نگفتم.نمیتونسم زیاد حرف بزنم و یادآوریش حالمو بدتر میکرد.اما دلم میخواس بگم که من فقط قربانی یه سوءتفاهم مسخره بودم.با این حال ساکت موندم.چند لحظه بعد ماشینو کنار خیابون نگه داشت و گفت:"اینم خوابگاهت.میتونی پیاده شی یا کمکت کنم؟" به خودم فشارآوردم تا بتونم ازش تشکر کنم.خداحافظی کردم و نگاهی به ساختمون خوابگاه انداختم.***


در اتاقو که بازکردم جیرجیری کرد و اول از همه تختای خالی نمایان شد.رفتم داخل.جونگ کوک رو تخت خودش که کنار دیوار بود دراز کشیده بود.مگه نباید الان سر کلاسش باشه؟...کنترل ناله هام دسم نبود.سعی کردم خودمو به دیوار برسونم و دسمو بهش بگیرم.صدای وحشتزده کوکیو میشنیدم اما نمیتونسم جواب بدم.بالأخره سرگیجه بهم غلبه کرد و پخش زمین شدم.دیگه چیزی نفهمیدم...***


"آره...فک میکنم بهتر باشه...حالا تو بیا...خیله خب بای..." آروم پلکامو از هم بازکردم و دسمو به طرف لبه تخت بردم تا خودمو بالا بکشم.زیر لب ناله میکردم.کوکی با شنیدن صدام به طرفم برگشت.لبخند ملیحی میزد


-بهتری؟


-آآااه...فک نمیکنم...


و چشامو رو هم گذاشتم. با احساس دستای گرمش که دور دست سردم حلقه میشد دوباره چشممو بازکردم.اشک تو چشاش حلقه زده بود اما سعی میکرد خودشو قوی نشون بده.آروم دسمو نوازش کرد و گفت:"چه اتفاقی افتاد تائه؟" با به یاد آوردنش تموم تنم تیرکشید.


-اون...اون یونگی عوضی...


-چیییی؟بازم اون؟؟آخه چرا...؟


-فک میکردن من...وسایلشونو خراب کردم.آخه...آخه همه لباسا و توپاشون و حتی کمدشون...وسط باشگاه افتاده بود...


کوکی ساکت شده بود.حالا به جای اشک میتونسم وحشتو تو چشماش ببینم.با نگاه عجیبی بهم زل زده بود. "چی شده؟...صورتم..چیزیشه؟" یه دفه چشماشو بست و پلکاشو محکم به هم فشار داد.انگار داشت خودشو جای من میذاشت و اون دردو تحمل میکرد.لبشو گاز گرفت و درحالیکه دستمو محکمتر میفشرد زمزمه کرد:"متأسفم..." "تو؟تو واسه چی باید...متأسف باشی؟" سرشو بالا آورد و انگار که دنبال کلمه برا حرفش میگشت یواش گفت:"خب...واسه...واسه اینکه اونجا نبودم تا کمکت کنم..." بنظرم دیوونه شده.این دیگه چه حرفیه؟


دستشو بالاتر آورد و صورت زخمیمو نوازش کرد. "


فقط...فقط زود خوب شو!!" لباشو به گونه ام نزدیک کرد که یهو در باز شد.کوکی سریع عقب رفت و همین تا جیمینو دید به طرفش رفت.جیمین ولی بدون توجه به کوکی صاف اومد سرتختم. "خدای من...چت شده تائه؟!وااییی...صورتشو ببین.." لبخند زدم و آروم گفتم‌:"خوبم!" "خوب؟خوب چیه؟رنگت شده مثه گچ دیوار.نا نداری حرف بزنی.باید بریم بیمارستان." کوکی جلو اومد:"جیمین! دکتر گف لزومی نداره ببریمش جای دیگه.گف اگه استراحت کنه سریع..." "اه حرف نزن.مگه صورتشو نمیبینی؟اگه عفونت کنه چی؟" "هی!تو چرا فک میکنی بیشتر از من نگرانشی؟" جیمین تو چشای کوکی زل زد و گفت:"چون دوسش دارم میفهمی؟" باتعجب بهشون نگاه میکردم.کوکی بعد از یه مکث نسبتا بلند گفت:"خب منم دوسش دارم و نگرانشم.منم میخام زود خوب شه.اون موقه که با اون وضع..." "بس کنیید دیگهه" هردوشون به طرفم برگشتن.جیمین گوشیشو از جیبش درآورد.سریع گفتم:"به کی زنگ میزنی؟" "به جین! باید یه نگاه بهت بندازه." "خل شدی؟اون یه جراح مغزواعصابه.نمیاد کار یه دکتر عمومیو انجام بده" "جین دوست منه و بخاطر منم که شده میاد" "لازم نیس دکتر دیگه ای خبر کنید" همه سرامون به سمت دکتر بهداری برگشت.ولی جیمین گوشیو به طرف گوشش برد.انگار اصلا حرف دکترو نشنید. "الو؟..خوبم رفیق...باید بیای خوابگاه.جین!...تائه هیونگ حالش خوب نیس..چرا!بهداری داره..ولی...ینی نمیای؟..زیاد طول نمیکشه...فقط..خیله خب..." و گوشیو قطع کرد و نفسشو به شدت بیرون داد."نوبت شیفتش بود.."


کوکی درحالیکه به من اشاره میکرد روبه دکتر بهداری گفت"امشب میتونه بیاد خوابگاه؟" دکتر بهم نزدیک شد و نگاهی به سرمم انداخت."خب...نه...بهتره همینجا بمونه.اگه نگرانشید میتونید هرساعت بهش سر بزنید." "من پیشش میمونم"کوکی با قاطعیت به دکتر زل زده بود.جیمین روبروش وایساد و گفت"اگه قرار باشه کسی بمونه اون منم نه تو" میخاسم سرشون داد بزنم که دکتر مجال حرف زدن نداد و محکم گفت:"انقد بالای سرش بحث نکنین.برید بیرون" هیچکدوم حرکتی نکردن.ثانیه ها طی میشد و کوکی و جیمین با سماجت روبروی هم وایساده بودن و تکون نمیخوردن.دکتر که دید حرفش کارساز نبود گفت:"اصلا بگید یکی از هم اتاقیاش بیاد" چشمای کوکی به وضوح برق زد."من!من هم اتاقیشم!!‌من پیشش میمونم" جیمین لباشو جمع کرده بود و باخشم به کوکی نگاه میکرد.چی باعث میشد انقد حرص بخوره؟ینی انقد براش مهم بودم؟...دکتر که خیال کرده بود میتونه با اون حرف،اینا رو از سرخودش واکنه ناامیدانه پفی کرد و درحالیکه به سمت در میرفت گفت"وقتی برگشتم فقط یه نفر اینجا باشه" جیمین بالاخره نگاهشو از کوکی گرفت و نزدیکم شد.'باز بهت سر میزنم تائه!" بعد لبخندی زد و جلوی چشمای متعجب من و کوکی لباشو رو لبام گذاشت و بوسید.کمی بعد جداشد و دست تکون داد و رفت. کوکی که با نگاهش جیمینو دنبال میکرد آروم زمزمه کرد:"اون...چیکار..کرد؟..."

----------------------------------------------------------

کامنت یادتون نررررررره



نوع مطلب : big kidZ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Jhope lover
پنجشنبه 21 آذر 1398 10:35 ق.ظ
فن فیك هاتون خیلى عالى ولى من رمز ها رو میخوام و گوشیش جورى بهم ریختر كه نه إیمیل برام میاد نه اینستاگرامم خب تكلیف من و كسایى مثل من چى میشه
مهسا
جمعه 29 تیر 1397 04:09 ق.ظ
سلام خیلی باحال بود ولی یه سوال مگه کاپل ویکوک نبود؟؟ واگر میشه رمز رو بهم بدین
شقایق
سه شنبه 15 خرداد 1397 11:45 ق.ظ
میشه رمزو بهم بدی؟
samin
چهارشنبه 20 بهمن 1395 09:40 ب.ظ
بایدبهش میگفت اینجوری بعدابراش بدمیشه فقط من ایمیلو این چیزاروندارم یه بارم گفتم اگه شمارموداشته باشی میتونی برام بفرستی یجوری حالا نمیدونم چجوری آخه خیلی توكفشم
پاسخ AYNAZ K.T.H :
@little_fatima1998
پنجشنبه 14 بهمن 1395 09:30 ب.ظ
حتی منم رمز میخوام...
وای این عالیه رفیق... من عاشق کتک کاری ام!!! @_@
خیلی لایک!!! P: ^_^
پاسخ AYNAZ K.T.H : mrc aZzm

ramzo barat ferestadam
manammmm asheqe kotak kariam
سایه
شنبه 13 شهریور 1395 08:36 ب.ظ
میشه به من رمز رو بدی من هم قسمتا نظر گزاشتم
پاسخ AYNAZ K.T.H : Azizam ye email bede dg man ramzo be chi befrestam akhe?
اری
چهارشنبه 27 مرداد 1395 06:06 ق.ظ
سلام خیلی جالب بود رمز قسمت بعدو به جیمیلیم میدی؟؟؟؟ ممنون م
پاسخ AYNAZ K.T.H : ferestadam aZzm mamnun babate nazaratet
شنبه 9 مرداد 1395 05:30 ب.ظ
اخه قربونت چرا قسمتای بالا رو رمز میزاری آخه تکلیف ما که ایمیل و...... نداریم چی ؟ تازه من نظر هم میزارم از این میسوزم
پاسخ AYNAZ K.T.H : akhyyyy
akhe bazia mikhunn o nazar nmizaran ina bara unas
telegrami shomare teephoni chizi nadari?hata bashe vas mamanet ya harki...mn b un bfrstm
Mahya
پنجشنبه 31 تیر 1395 06:33 ق.ظ
رمزو نمیدی
Mahya
سه شنبه 29 تیر 1395 07:16 ق.ظ
بمیرم خلاص شم اینم که رمز میخادددددددplz رمز
پاسخ AYNAZ K.T.H : bia telegram
...
سه شنبه 8 تیر 1395 06:19 ب.ظ
اسمم نیومد هههه
زود بفرست میدونی چن روزه منتظرم
پاسخ AYNAZ K.T.H : frstadam aZzm
سه شنبه 8 تیر 1395 06:18 ب.ظ
رمز نیومده
میتونی دوباره بفرستی؟؟؟
پاسخ AYNAZ K.T.H : bashe
...
یکشنبه 6 تیر 1395 01:09 ق.ظ
رمزو چرا نفرستادی ؟؟؟
نیومده
پاسخ AYNAZ K.T.H : Ferestadammmm...nayumade?
...
جمعه 4 تیر 1395 04:35 ب.ظ
سلااام میشه رمز و بهم بدی

عالیه عااالی
پاسخ AYNAZ K.T.H : ferestadam golam
Niko
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 11:50 ق.ظ
عالیه حرف نداره
میشه رمز قسمت بعدو بدید
پاسخ AYNAZ K.T.H : in dafe ro bashe amma az in bebaad bishtar nazar bezarid
Mas Mas
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 01:40 ق.ظ
لطفا رمز رو بدین
پاسخ AYNAZ K.T.H : ferestadam golam
پریا
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 05:49 ب.ظ
واییییییییییییییییییییی من خواننده جدیدم میشه رمز قسمت بعدیو بدی لطفا لطفا لطفا لطفا واییییییییی
mona
چهارشنبه 18 فروردین 1395 01:39 ب.ظ
رمز قسمت 23 رو میدین لطفا
پاسخ AYNAZ K.T.H : Gmail ya email bede dg aZzm injuri nemitunam bht bedam
B gmailet mifrestam
Y. B
شنبه 8 اسفند 1394 06:39 ب.ظ
این فیک خیلی باحاله ایول
چند وقت یک بار آپ میکنیش؟؟
رمز قسمت بعدی رو هم.میگی؟
پاسخ AYNAZ K.T.H : maloom nis..nevisandash aln dar dastras nis nemisunam chikar konam
ok ferestadam aZzm
mmnun babate nazaratet


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic