!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

hate instead love 2

نویسنده :AYNAZ K.T.H
تاریخ:شنبه 14 آذر 1394-06:10 ب.ظ

نصف عمرتون بر فنا اگه قسمت اولو نخونده باشیننننن

به ساعت نگاه کرد. ساعت یک بود. پس کجاست؟ چرا دیر کرده؟ اه… نباید میزاشت تنها بره

از بیرون صدای ماشین رو شنید و به سمت در ورودی رفت و در رو باز کرد..

جونگ کوک با قیافه ای عصبی و مست وارد خونه شد و به سختی گفت: جین… کمک کن برم تو اتاقم

با احتیاط به کوکی کمک کرد تا وارد اتاقش بشه..بعد بهش کمک کرد که لباساش رو عوض کنه. بهش نگاهی کرد. از قیافش مشخص بود که خسته و ناراحته ولی جرئت نکرد ازش سوال بپرسه.

کوکی بعد از اینکه لباساش رو عوض کرد بهش نگاهی کرد: ممنون.. جین. میتونی بری.

جین سرشو تکون داد و از اتاق خارج شد. به محض بسته شدن در صدای گریه های جونگ کوک رو شنید. پشت در وایساد و به صدا ها گوش داد.. حس میکرد قلبش داره میریزه

چه اتفاقی براش افتاده بود؟ چه کسی باعث گریه ی پسر معصومی مثل اون شده بود؟

احساس گناه میکرد

******************************

نور روی چشماش میتابید و نمیگذاشت که بخوابه. با یک ناله کوچیک چشماشو باز کرد و خودشو توی اتاقی عجیب و ناشناس دید. از روی تخت بلند شد و به اطرافش نگاه کرد. وی رو دید که روی زمین خوابیده. آروم به سمت در رفت و از اتاق خارج شد. از تو آشپزخونه صدا میومد . به سمت صدا رفت و غریبه ای رو مشغول غذا درست کردن دید. غریبه که متوجه جیمین شد بهش لبخند زد: بیدار شدی؟! دیشب که رییس تورو اورد خونه خیلی حالت بد بود.

مرسی حالم خوبه.. شما؟

آه. من شوگام

جیمین به ساعتش نگاه کرد. ساعت ۹ صبح بود. رو کرد به شوگا و گفت: از طرف من از وی تشکر کن. دیرم شده باید برم سرکار

وایسا….. ولی….

جیمین با عجله به سمت در رفت و در رو پشت سرش بست. بدو بدو به سمت شرکت به راه افتاد. وقتی به در ورودی رسید لباساش رو مرتب کرد و با یه نفس عمیق وارد شرکت شد.

با عجله از پله ها بالا رفت و بالاخره رسید… رو میزش نشست.

چند دقیقه بعد صدای یکی از همکاراش بلند شد.:  یاااااااااااااا جیمیننننننننننن

بله؟

بله و کوفت! تو دردسر افتادی. طرح لباس های پرونده رو گم کردی آره؟ واییییییییییی جواب بده!

من…………

چی؟ من چی؟ رییس از دستت عصبانیه خیلی عصبانیه. معاون رو فرستاده دنبالت. اصلا تو میدونی رییس چقدر بد اخلاقه؟ نه نمیدونی! تو هیپوقت که اونو ندیدی…. اه….

و رفت

جیمین تنها و گیج رو صندلیش نشست . فکرش مشغول بود. یعنی الان چه بلایی قرار بود سرش بیاد؟ حالا چی میشد؟ ده دقیقه داشت به این نوضوع فک میکرد که یک صدا از پشتش رشته ی افکارش رو پاره کرد.

یااااااااااااااا….تو همون کارمندی؟ که همچین اشتباهی رو کرد؟

از جاش بلند شد. و به طرف صدا برگشت: بله من پارک….

از تعجب چشاش گرد شد.. امکان نداره.. معاون اینه؟ جون…جونگ…کوک؟

تو… همونی! پارک جیمین! درسته؟ هه! چه تصادفی!کارمند تازه وارد

آه؟؟؟ بله!!!….

خوب دیگه.. دنبالم بیا

دنبالش به راه افتاد و وارد آسانسور شدند. جیمین به کسی که همراه کوکی بود نگاه کرد . یه پسر قدبلند و لب آلبالویی خوشگل. جونگ کوک رو متوجه نگاه های جیمین شد گفت: این خدمتکارمه. جین

آه؟… آه.. بله! متوجه شدم

چند دقیقه ی بعد بینشون سکوت بود. جیمین همش داشت به این فکر میکرد که رییس کیه؟ چه شکلیه؟ چه جور آدمیه؟

کوکی سکوت رو شکست: میتونم یه سوال بپرسم؟

البته

دیشب.. چه اتفاقی افتاد؟

دیشب؟ زیاد یادم نیس. فقط یادمه که وی من رو بغل کرد و برد خونش و منو گذاشت رو تختش و بعد خوابم برد.

همین؟

آره. چطور؟

ها؟ هیچی. همینجوری

جین نگاهی به قیافه ی ناراحت جونگ کوک انداخت. پس.. ماجرا.. این بود!

از آسانسو خارج شدند و به طرف در ورودی دفتر رییس رفتند. جیمین نگاهی به کوکی کرد. از قیافش معلوم بد که عصبیه. جونگ کوک با یک آه در زد.

صدا گفت: میتونی بیای تو

جیمین پشت سر کوکی وارد دفتر شد و به رییس نگاه کرد.

نه…. امکان نداره.. چطوری…. اون

لبخند روی لبای وی اومد: پس اون کارمند تازه وارد که اشتباه کرد تویی…. پارک جیمین!

جیمین نمیتونست چیزی بگه.! فقط آرزو میکرد همه ی اینا خواب باشه! چطور امکان داشت؟ یعنی دیشتموم اون مدت داشت با رییسش ماشین بازی میکرد؟ تو تخت رییسش خوابیده بود؟

با خودش قک کرد: الان چه اتفاقی میخواد بیوفته؟ جیمین؟  بدبخت شدی رفت

نوع مطلب : hate instead love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
جمعه 26 آبان 1396 01:09 ب.ظ
من رمز قسمت اول رو میخدام لطفا
Kimia
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:16 ب.ظ
سلام ببخشید میشه رمز قسمت اول رو برام بفرستین ؟
بچه خوب mohaddeseh
دوشنبه 15 خرداد 1396 09:41 ب.ظ
قشنگ بود
پاسخ AYNAZ K.T.H :
Mas mas
سه شنبه 9 خرداد 1396 12:02 ق.ظ
واقعا لطفا پیداش کنین اخه هر فیکی از ویمین میخوان بزارن نصفه میزارن
پاسخ AYNAZ K.T.H : are vaqan moafeqam chshm peida mikonm
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 12:41 ق.ظ
ای باباخدایی چرااینقددیرمینویسیدآدم ازخوندنش پشیمون میشه
پاسخ AYNAZ K.T.H : sharmande emsal kam bad shod
Mas Mas
چهارشنبه 22 دی 1395 02:28 ق.ظ
میشه ادامشو بدین لطفا همه رو نصفه نیمه ول کردین حداقل اینو ادامه بدین
پاسخ AYNAZ K.T.H : nvisandasho peida nmikonam
نازنین
شنبه 20 شهریور 1395 01:02 ق.ظ
من رمز اولی رو میخوام میشه برام بفرستی
پاسخ AYNAZ K.T.H : azizam yek addresse gmail ya email bede behem barash befrestam
اری
یکشنبه 24 مرداد 1395 12:04 ب.ظ
تلبته شما استعداد فیک نوشتن داریناااا من خیلی خوشم اومد از این قسمت.....
لطفا اگه سر زدی واسم ارسال کن رمزو تا من با دوستام حمایتتون کنیم ...
بابای منتظرم .....
پاسخ AYNAZ K.T.H : mrC aZzm az lotfet ama qarar shode fic ro yeki dg edame bede am hanuz khabari azash nadaram
ramzo ersal kardam ama qalame nevisande jadid ro midunam pashimun nemishi age fico donbal koni mamnun golam
اری
یکشنبه 24 مرداد 1395 12:02 ب.ظ
سللااام خسته نباشید منم رمز میخوام
پاسخ AYNAZ K.T.H : chashm aZzm ferestadam
✷آرایلی✷
دوشنبه 17 خرداد 1395 06:24 ق.ظ
سلام اونیییی روز بخیر ...اول اینکه بابت فیکاااا خیلی ممنونم
بعدش انکه این داستان بنظر باحال میاد و دیدم که نوشته بودی نویسندش ادامه نمیده
اگ میشه اول رمز قسمت اولو بده منم کامل بخونم و یجورایی ادامش بدم اگ میشههه؟؟؟؟
مررررررسیییی
پاسخ AYNAZ K.T.H : Bara gmailet ferestadam unie
y.b
یکشنبه 9 اسفند 1394 10:12 ب.ظ
رمز اولی رو برای منم میفرستین؟؟؟
پاسخ AYNAZ K.T.H : ferestadam aZzm
saba
جمعه 20 آذر 1394 05:02 ب.ظ
اون ایمیل کوفتی یه چک بکن
پاسخ AYNAZ K.T.H : sorry nadidam
melika
یکشنبه 15 آذر 1394 10:40 ب.ظ
من رمز اولی رو میخوااام :((((((
پاسخ AYNAZ K.T.H : Ramzo barat ferestadam golam age gmaileto dorost zade bashi
Choijiwook4l3@gmail.com ?


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic