!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

for you pt1/2

نویسنده :AYNAZ K.T.H
تاریخ:جمعه 7 خرداد 1395-12:48 ب.ظ

کوکی با سرعت از کافی نت دور شد و وقتی مطمین شد جیهوپ بی خیالش شده قدماش و آهسته کرد و به فکر فرو رفت :میدونم حرف زدن با مدیر فایده نداره از اولم جیهوپ گفت با قلدر مدرسه درنیفت ولی دست خودم نیست نمیتونم ساکت بشینم بنظر باید از این مدرسه عالی بگذرم و با مدرسه معمولی جیهوپ کنار بیام ولی عمرا بتونم با این اخلاقای هیونگ کنار بیام دیوونه نشم خیلیه کی میدونه شاید اصلا بعد این همه دعوا و خرخونی واسه موندن تو یه مدرسه که از سطح خودم بالاتر بلاخره بتونم تو یه مدرسه جدید و معمولی یه زندگی معمولی داشته یاشم آره همینطوره دیگه واسه نمره بالا خودکشی نمیکنم دوستا جدید پیدا می کنم و تازه شایدم عاشق شدم و... آخ.... محکم به یکی بر خورد کرد خودش چیزی نشد ولی پسره نقش زمین شد

کوکی همینجوریشم عصبانی بود صداش و بلند کرد :حواست کجاست؟

پسر آروم از جاش بلند شد لباساش و تکوند موهاش و با دستش بالا داد و کلاش و که افتاده بود سرش گذاشت یونیفرم مدرسه تنش بود که مشخص بود مال مدرسه جیهوپ قدش از کوکی کوتاهتر بود یه نگاه به کوکی انداخت یه دفعه مثل یه بمب منفجر شد و دادزد: توام حواست نبود اصلا تو خوردی بهم درضمن من نقش زمین شدم نه تو چیه نکنه باید از توام عذرخواهی کنم جونگ کوک که هم جا خورده بود و هم ترسیده بود به نشونه منفی سرش و تکون داد:نه مشکلی نیست بعدم سریع از کنارش رد شد و خودشو توکوچه فرعی انداخت صدای زنگ مبایلش رفت روعصابش جیهوپ بود –بله هیونگ *کوکی کجایی بیام پیشت دلم هواتو کرده – وای هیونگ ولم کن بعضی وقتا می خوام واسه این مسخره بازیات کلا قیدتو بزنم *چچچی نه دیگه نمی تونی

-چرا اونوقت؟  *چون من حامله ام   - یعنی هیونگ خودت به جهنم به عمت فک کن میرم خونه خستم فعلا     

با صدا زنگ ساعت از خواب بیدار شد به سرعت آماده شد امروز نباید دیر میرسید وگرنه مینهو این دفعه زندش نمیذاشت صبحونه ی مختصر خورد و سوار موتورسیکلت قشنگش شد هر کی میدید می فهمید بچه مایه دار پاش و گذاشت رو گاز به طرف خونه مینهو حرکت کرد دیروز واسه اینکه 5 دیقه دیرکرده بود یه گوشمالی حسابی داده بودنش هرچی باشه حکم راننده شخصیشو داشت یه بار خواست بیخیالش شه و جلو مینهو واسته ولی یادش اومد قبل اینکه مینهو بیاردش تو دارو دستش هیچکی آدم حسابش نمی کرد یه بچه ننر پولدار در برخورد اول به خاطر قیافش جذبش میشدن ولی تا میفهمیدن ساده اس سوارش میشدن ولی الان به اسم اینکه جزو نوچه های مینهویه حداقل ازش حساب میبرن رسید در خونه مبایلش و درآورد و زنگ زد

بعد از کلی معطلی بلاخره برداشت –سلام وی یادم رفت بگم بهت امروز نیا دنبالم با سالی میرم خوش گذرونی به جوجو بگو تکلیفامو حل کنه ...بعدم بدون اینکه منتظر جواب باشه گوشی و قطع کرد

وی یه نفس عمیق کشید :بی خیال پسر بهتر ریختشو نمیبینی و حرکت کرد سمت مدرسه

نوع مطلب : for you 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بچه خوب
شنبه 30 اردیبهشت 1396 12:02 ب.ظ
عالی مثل همیشه.
پاسخ AYNAZ K.T.H :
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 12:59 ق.ظ
حاملهههههه ههههههههه خخخخخخ جیهوپییی خیلی باحاله وی بدبخت
پاسخ AYNAZ K.T.H : are
سایه
چهارشنبه 10 شهریور 1395 11:29 ب.ظ
مرسی
پاسخ AYNAZ K.T.H :
Mahya
سه شنبه 19 مرداد 1395 08:52 ق.ظ
حاملههه. خخخخخخخ
پاسخ AYNAZ K.T.H :
sahar
یکشنبه 13 تیر 1395 04:56 ب.ظ
Like
پاسخ AYNAZ K.T.H :


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic