تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - true love 5

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

true love 5

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:پنجشنبه 20 خرداد 1395-05:40 ب.ظ


قسمت پنجم:
بالاخره بعد اون همه راه گم کردن و سرگردون شدن و بنزین تموم شدن و سوراخ شدن لاستیک و برخورد ب ی خرس و خیلی چیزای دیگه ما رسیدیم!!
بدتر از همه اینه که من کل راه تو بغل یاروهه جین بودم بیشعور چقدر معذبم کرد!
یکی یکی از ماشین پیاده شدیم دستامو باز کردم و کشیدم ی خمیازه جانانه دادم بیرون :اووووووف چقدررر خسته شدم !
جیمین در حالی ک دستش پر بسته بود:نه اینکه تو جات بد بود
زبونمو براش تکون دادم و ب سمت خونه درختی حرکت کردم ک :کجا ایشالله
برگشتم سمت جونکوک :اون بالا
و ب بالا درخت اشاره کردم...!
جی هوپ در حالی ک شوگا رو پشتش انداخته بود :پ وسایلاتو عمم قراره بیاره
لبخند مغرورانه ای زدم :هه جین میاره برام
جین جلو اومد و در حالی ک از همه جاش ی چیز آویزون بود :حتما این مایه ی افتخاره!
جی هوپ ی لحظه شوگا رو ی گوشه خوابوند و چند تا وسایل از رو جین برداشت و سمت من اومد :گوه میخوری این بدبخت گناهی نکرده ک گیررتو افتاده
جین بلافاصله :نه لطفا
ولی جیمین دستشو زود رو لب جین گذاشت :سککککوت
منم ک دیدم چاره نیست وسایلمو از جی هوپ گرفتم :خیلی خب تو برو شوگاتو بردار هم قراره اونو حمل کنی همم وسایلتو بیاری...
جیهوپ شوگا رو انداخت پشتش و با لبخندی ن چندان بزرگی و همی بیریخت :مشششکلی ندارم
من موندم شوگا چطو تونسته بین ما نفر اول باشه مگه اون درسم میخونه!؟؟
جی هوپ یکی ب سرم زد :چیه ب شوگا خیره شدی ب آبنباتم نگا نکن
تو دلم => والا بیکار نیستم عاشق این شوگا شم :نترس نمیخورمش 
و همه ب سمت خونه درختی حرکت کردیم بیچاره هوپی از همه عقب تر مونده بود!
برگشتم و بهش نگا کردم صدای خنده ی جیمین توجهمو جلب کرد !
برگشتم سمتش :چته؟
جیمین :خخ سر جی هوپ پیدا نیست!
راستم میگفت بدبخت عاشق عجب عجوبه ای شده کلا خوابه!! 


برگشتم و ب جلو خیره شدم ک یهو  چشمم افتاد ب جین!
اون جلوتر از همه واستاده بود با اینکه وسایلش زیاد بود ولی خیلی سریع راه میرفت ی چششم رو نقشه دستش بود یکیم ب راه روبروش!
ب تیپش ک نگا کردم خندم گرفت حتی تو ی جایی مثل اینجام باید کت و شلوار بپوشه!؟؟؟؟
تصمیم گرفتم حتما بعدا ی دس لباس خوب بهش بدم البته اگه اندازش شه!!
والا اندازه گوریله! شونه هاشم ک آرنولدو رد کرده! شایدم از وقتی ب دنیا اومده 10کیلو شونه داشته!؟!!!!!!!
با احساس دردی رو پیشونیم ب خودم اومدم و وقتیم ب خودم اومدم دیدم....
ک پخش زمینم!!
از جام بلند شدم لعنتی شلوارکم گلی شده بود!!!
وسایلمو دوباره ب دست گرفتم صدای خنده هر سه تا الاغ شنیده میشد...
فقط جین و شوگا نمیخندیدن ک اونام میدونید چرا !!
جین زود ب سمتم دوید :حالتون خوبه ؟
بیشعور ب خاطر این یاروهه افتادم اصلا من چرا باید ذهن عزیزمو برا فک کردن ب اون مصرف کنم!؟
دستمو جلو آوردم تا جین بیشتر از این بهم نزدیک نشه :خوبم
ولی جین عین خر دستمو گرفت :بهتره کمی از وسایلاتونو بدین من .
بدون اینکه منتظر جوابی باشه زود کیفمو ازم کش رفت و فاصله گرفت :خب می تونیم بریم؟
سرمو تکون دادم هنوزم تو کف سرعتشم بیشرف!!!!
و هممون ب سمت خونه هایی چوبی ک بالای درختای تنوبر بودن حرکت کردیم انگار هرخونه درختی برای یه نفر بود!


ب سمت خونه خودم رفتم و از  نردبون بالا رفتم چشمم  افتاد ب وسایلایی ک گوشه بالکن بودن...فک کنم جین اونارو اینجا گذاشته باشه...
وسایلو یکی یکی داخل بردم و هرکدوم گوشه ای گذاشتم بعدم برا عوض کردن شلوارک گلیم ب سمت ساک لباسام رفتم بدون اینکه بشینم ی شلوار ورزشی برداشتم و گوشه اتاق مشغول عوض کردن شلوارم شدم...
زیپ شلوارکمو پایین کشیدم و و شلوارمو پام کردم شلوارکمو برداشتم دستم نباید اینطوری بذارمش پس باید می شستمش.
از اتاق در اومدم و یهو روبروم ی دیو س پا ظاهر شد...
عین چیییز ترسیدم و ی ناله عنترزاده از من در اومد...
شلوارو رو صورتم گرفتم و سرمو بالا بردم!!
حالا اون ترس چیزکیم تبدیل شده ب تعجب چیزکی!!
یاروهه جین با ی تاپ سرخ آبی ک گلای صورتی داشت و با ی شلوارک سبز پر از خرس و ی کلاه مسخره مارک پلی بوی روبروم ایستاده بود!
تو دلم ی چیزی بارش کردم که چی مثلا..؟ میخواد اون شونه های بی ریختشو ب رخم بکشه بیشتر شبیه رخت آویزه تا شونه !!!!
شلوارمو پایین آوردم و با چهره طلبکارانه ای :هان چیه ؟
لبخندی زد :اومدم ببرمش
:چی رو
جین یهو تغیر رنگ داد و لپاش سرخ شد و رو پیشونیش چند قطره عرق نشست :خجالت میکشم بگم
ی ابرومو بابا دادم :نکش فرزندم راحت باش.
انگشتاشو بهم بافت :ببخشید
تعجبی لیدم :هانن ؟؟؟
ولی اون زود شلوارکمو قاپید و دوید :شستمش بهتون برش میگردونم!!
با چشمایی افتاده ابروهایی کج و ماکج لبایی باز و موهایی سیخ سیخی به رفتنش خیره شدم !
اگه ازم میخواست بهش می دادم بشوره این کارا یعنی چی عجوبه گنده دماغ تازه من از خدامم هست کسی لباسامو بشوره!


شونه هامو بالا انداخت و ب داخل خونه درختیم یا بهتر بگم اتاق درختیم برگشتم ...
درو بستم و رو مبل نشستم بیکار بودم و فکریم نداشتم !
ب بیرون نگاهی انداختم هوا ک خوب بود!
هوفی کشیدم و تلفنمو برداشتم...
ب فهرست گوشیم رفتم اممم ایناهاش خود خودشه...
روش کلید کردم بدم نمیومد کمی سر ب سرش بذارم !!
...................
جی هوپ:
بیرون از خونه برا خودم رژه میرفتم و با درختا کشتی میگرفتم عججججججججججب! ولی خداییو اینجا کمی مزخرفه حوصلم پوکید !!
ب راهم ادامه دادم نقشه رو تو دستم فشردم و ی برگ گنده اندازه دماغ فیلو کنار زدم و برگای دیگه پشت سرش ک یه چیزی  برام اشنا اومد!!!
یه صدایی  ک توجه مو جلب کرد!
هم آشنا بود همم نا آشنا ولی صد در صد صدای آدم بود حیوون ک نمیتونه کره ای بناله!!!؟
جلو رفتم و درختا و بوته ها رو کنار زدم...
بله حدسم درست بود....
خود خود ناکسش بود جناب جین بید منظورم...
جلو رفتم و نگاهی ب چیزی ک میشست کردم بهله اینم از شلوارک وی کلا نوکر گیر آورده بدبختو!
یه قدم جلوتر رفتم فکر خبیصانه ای تو مخم جرقه زده بود!
پس بازم یه قدم جلوتر رفتم و هر لحظه فاصلمو کمتر میکردم ک...
:اینجا چیکار میکنی؟
عین چییی سرجام میخکوب شدم!!
جین سرشو برگردوند و با لبخندی بهم خیره شد!


صاف واستادم و صوتی کشیدم :مطمعنی آدمی سگم بود نمیفهمید
جین برگشت و مشغول کارش شد :ممنون ولی شما خیلی ضایع هستید...
زود جلوش نشستم و با صدای بلند:مممممممن اصلا از من ماهر ترش نیستتتتت!
خندید و چیزی نگفت....
از جام بلند شدم تازه یادم افتاد دنبال دست شویی بودم! رو کردم ب جین :میدونی دست ب آب کجاست؟
جین :آره کمی جلوتر از خونه درختیاست..
سرمو تکون دادم و با آخرین سرعت ب اون سمت حرکت کردم...
با ب یاد آوردن کلمه دشویی منم استرس گرفتم و کم بود شلوارمو خیس کنم!!!
پس سرعتمو بیشتر کردم و بعد مدتی ب ی اتاقک چوبی ک بغلش ی شیر آب از زمین زده بود بیرون رسیدم!
اینقدر عجله داشتم ک حتی ی لحظه هم ب این فکر نکردم ک ممکنه داخل کسی باشه یا کلیدی چیزی نداشته باشه....!
درو محکم با پام فشردم و داخل شدم....
که ناگهان!!!
-چشم تو چشم-
-حتی جرعت نداشتم سرمو پایین ببرم-
-یا نگاهمو ببرم پایین تر و نگاش کنم-
-فقط ب چهره قرمز و چشای کوچیکش خیره شدم-
-هیچ کدوممون چیزی نمی گفتیم-
-حتی جرعت قورت دادن آب دهنمم نداشتم-
-هردومون عین مجسمه فقط بهم خیره شده بودیم ک یهو
:عغعغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
صدای گوش خراش شوگا تو گوشم پیچید و منو هوشیار کرد...
زود در اومدم و درو بستم و دیوار تکیه دادم و ب اتفاق چند لحظه پیش فکر کردم...
عنتر چرا اینقدر کوچیک بود....
ولی رنگ کونش وایییی سفید بود !!!
پاهاشم خیلی جیگر بودن...
یجورایی - اونجاش- با اینکه کوچیک بود ولی بانمک بود...
وای ننهههههه!!
این آخریو بلند گفتم ک یهو در توالت با شدت باز شد...
شوگا با چهره ای باغلوا مانند روبروم بود...
سعی کردم خودمو کنترل کنم وبه میون پاهاش خیره نشم :امم چرا اینقدر دیر در اومدی ...
اما شوگا...
ب جا جواب دادن ب من یقمو گرفت و با پاش محکم ب وسط رونام ضربه زد!!
ب مدت چند دقیقه کنترلمو از دست دادم و خاک نشین شدم.!
شوگا هیچی نگفت و با قدم های بلند با آخرین سرعت از اونجا دور شد...
موقع رفتنم از پشتش دود در میومد!!
و منم هاج و واج با دنیایی پر از درد و فکرایی خاک بر سری تنها گذاشت!



نوع مطلب : true love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you treat Achilles tendonitis?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:05 ق.ظ
I visited various web pages but the audio feature for audio songs existing at this website
is truly fabulous.
How do you treat Achilles tendonitis?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:01 ق.ظ
I visited various web pages but the audio feature for audio songs existing at this website
is truly fabulous.
How long will it take for my Achilles tendon to heal?
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:00 ب.ظ
What's up, I log on to your blogs daily. Your story-telling style
is witty, keep doing what you're doing!
glendaheckert.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:57 ب.ظ
Hello, i believe that i noticed you visited my web
site so i came to return the prefer?.I am attempting to to find
issues to improve my website!I guess its good enough to use some of your ideas!!
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 05:05 ب.ظ
بابامن روانی هوپیم بااین كاراش خیلی عشقه وخیلی هم منحرفه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : hobie is always monharefff
دوشنبه 27 دی 1395 11:59 ب.ظ
واااایییی دللللمممم
هوپی منهرررررففففففف کوچیک بووده ینی
وااایییی دللللمممم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
Mahsa
چهارشنبه 10 شهریور 1395 05:03 ق.ظ
خدایش خیلی خنده داره. حال کردم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC aZzm fadayi dari
الهام
شنبه 29 خرداد 1395 09:45 ب.ظ
خیلی جالب وخنده دار بود اونییی مخصوصا جی هوپو فکرا خاک برسریش
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Lotf dari golam
Arezoo_cute
شنبه 22 خرداد 1395 12:37 ق.ظ
وااای من این فیک رو خوندم .. عاشقشم
نویسندش کیه؟
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Reeeeeee mnm kheeyyyylli dus daramesh
nevisandash zahras...yeki az behtarin ficnevisaye instagrame vase BTS...mn k intor fekr mikonam 3ta ficesham awlie
my beloved love/true love va delict
negin
جمعه 21 خرداد 1395 09:11 ب.ظ
خخخخخ خیلی خوب بود
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
Mas Mas
جمعه 21 خرداد 1395 04:08 ق.ظ
خیلی خوب بود ممنون
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : lotf dari aZzm
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر