تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - true love 6

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

true love 6

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:شنبه 29 خرداد 1395-12:33 ق.ظ


قسمت ششم:
چشمامو باز کردم آفتاب مستقیم ب سمت من می تابید!
چشمامو چند بار باز و بسته کردم و خمیازه بلندی کشیدم دستامو باز کردم و هردو رو در جهت مخالف کشیدم!
از جام بلند شدم و ب سمت رخت آویز کنار در رفتم...
حولمو برداشتم و دمپایی هامو پام کردم رو کردم ب در و از اتاق خارج شدم...
آروم از پله پایین اومدم و ب سمت دست ب آب حرکت کردم...
چشمام همچنان بسته بودن و من تلو تلو خوران و با حالت خواب آلودگی جلو می رفتم...
حولمم انداخته بودم رو کولم و با ریختی کاملا ضایع دنبال دست به آب بودم که...
ناگهان دستی بازومو گرفت و باعث شد رومو برگردونم!
برگشتم و با تیپ تر و تمیز جین مواجه شدم...
این بیشعور کی حاضر شد کی لباساشو پوشید کی صبحانشو کوفت کرد کی دست ب آب رفت !!!
متعجب با چشمایی بسته ب چهرش خیره شدم ولی زود لبخندی زدم و با خودم گفتم -یادت باشه این همون یاروهه جینه-
بازومو ول کرد و کمی خم شد :صبح بخیر...
دوباره ی خمیازه جانانه ای کشیدم :صبح بخیر!


و برگشتم برم ک زود صداش در اومد :جناب ته هیونگ؟
اینبار چشمامو باز کردم :هاآآآآآ؟؟
لبخندی زد :دست ب آب ک اونطرف نیس ...
ب جلوم نگا کردم اوا راس میگه...
با دستم پشت موهامو بهم زدم :آره انگاری!
جلو اومد و دستمو گرفت :برا شستن صورتتون من وسایل لازمو آماده کردم...
:چی؟
ولی اون...
منو دنبال خودش کشید و وقتی ب ی سطل فلزی پر از آب رسیدیم ایستاد...
رو سطل ی چیز بشقاب ماننده نقره ای بود اونو برداشت و کنارش ایستاد :میتونید اینجا صورتتون رو بشورید هروقت حمام میرید بهم خبر بدید حمام رو آماده کنم...
ب سطل پر از آب ک پر از گلای قرمز و زرد بود خیره شدم:اولا حمام نه حموم مگه کتاب قورت دادی دوما ممنون بوی خیلی خوبی میده...
حولمو گرفت :وقتی صورتتون رو شستید بهتون میدم...
چیزی نگفتم و حالا...
با کله پریدم تو سطل !!!
...........................................................
هممون دور هم صبحونمونو کوفت کردیم و مشغول برنامه چیدن برا تحقیقمون بودیم...
جین یه دفتر یادداشت و ی قلم دستش گرفت :خب کیا باهمن؟
جیمین زود دستشو دور کمر جونگ کوک انداخت :من و این !
ولی جونک گوک دست جیمینو باز کرد :نمیشه من و شوگا باهم باشیم؟
شوگا با خوشحالی لبخند زد :آررره!!
هم جیمین و هم جی هوپ با لبایی افتاده ب اون دوتا خیره شدن...
جین جلو اومد و ب من اشاره کرد :پس من و شما هم باهم باشیم؟

  • bts_fanfiction.6/3.
    زیر چشمی ب جیمین نگا کردم ک یعنی کمکم کن!
    انتظار داشتم جیمین ردم کنه ولی در کمال تعجب !!!
    محکم کمرمو چسبید:من و وی عجقم باهم !!!
    جاننننننم !!! عجققققق !!!! چشه این ؟!!!
    زود از کمرم بازش کردم :ببر اونور تن لشتو!
    جیمین ی نگاه تحویلم داد و کلا قضیه رو خر فهم شدم !
    پس جیمینو بغل کردم و ب کوکی خیره شدم...
    کوکی اخم کرده بود و صورتش بادکرده بود و عین چی قرمز شده بود!
    هاهاها حقته بفهمی زود پسرخاله نشی!!
    ناگهان با صدای جین ب خودم اومدم:پس من و جی هوپ باهمیم؟
    از جیمین جدا شدم اه اه ی لحظه از خودم چندشم شد :فک کنم...
    جی هوپ سرشو محکم ب میز کوبوند :من میخوام شووووگا هم تیمیم باشه!
    شوگا یکی زد ب کله جی هوپ :من عمرا افتخار بدم !
    جین سرشو خاروند:انگار کسی منو نمیخواد!
    ک یهو :چرا من میخوام با تو باشم..
    همه سمت صدا برگشتیم!
    با دیدن شخص لبخندی زدم همین دیروز با گوشی مزاحمش شده بود!
    از جام بلند شدم و رفتم سمتش :هوی چطوری رپ مان!؟
    رپ مان لبخند زد :الان کدوم بدبختی رو دق میدی ؟
    ب جین خبیصانه نگا کردم :بهت ک دیروز گفتم....
    رپ مان :آها آقای تجین!
    ..............................................
    فلش بک:
    از پله ها بالا رفتم و بدو بدو خودمو ب پشت بوم رسوندم...
    صدای قدم هاشو پشت سرم میشنیدم برا همین درو قفل کردم...
    حالا محکم ب در ضربه میزد :وی شوخی نداریم باز کن احمق نباش... محکم ب در زدم :بچرخ تا بچرخیم مانستر !!
    چند قدم عقب رفتم و با پام ب زمین ضربه زدم :الانه ک بیوفتم...
    یها فریاد کشید :نننننننننننننه چی کا کنم فقط بگو؟ لبخندی زدم چ آدم مشنگی!!!
    :برو اون دختره سکس.یه رو برام بیار (اونموقع فقط16سال داشت)
    میخوام بکن.مش!!!!!
    چند لحظه سکوت کرد و ناگهان مثل یه بمب منفجر شد :تو ب چ حقی ب خواهر من اینجور چیزا رو میگی آخه تو هنوز دهنت بوی شیر میدی ذلیل مرده!!



    و ناگهان در با یک ضربه ی پاش از جا کنده شد!!!
    و حالا با چهره شخص ک چی بگم خر شیطان صفت سرخ شده ی ب سیخ کشیده شده کونی رپ مان مواجه شدم !!!
    با اون قد بلندش چنان ب من خیره شده بود ک کم مونده بود خودمو خیس کنم...
    چند قدم عقب رفتم و آب دهنمو قورت دادم:هه میگما ، آروم باش حیوون !!
    اما اون با غرشی ب سمتم هجوم آورد و  بعد مدتی من میدویدم و اونم دنبالم بود !!
    صدای هردومون بلند بود من ب غلط کردن افتاده بودم و اون ب فش دادن من !!
    بدبختو چند بار روونه بیمارستان کرده بودم  حتی تا لب تیمارستانم رفته بود عنتر بی جنبه !!
    یبارم ب بابام گفتم مواد مخدر خوردم داده !!بابام کم مونده بود بجرتش !!
    یبارم  تو خونه زندانیش کرده بودم نگو گاز روشن بود بدبخت کم مونده بچزه !!!
    دوبارم زدم سرش ک هربارم ی روز بی هوش بود!
    یبارم لباس دخترونه تنش کرده بودم اونم با چ آرایشی عکساشم تو وب پخش کردم !!!! فک کنم برا همین مجرد مونده بدبخت خخخ !!
    با ب یاد آوری این خاطرات لبخندی گوشه لبم نشست و کم کم شروع کردم ب قاه قاه خندیدن ک ناگهان...
    رپ مان یا همون مانگستر روبروم ظاهر شد....
    لبخندم ب درد تبدیل شد و آروم قورتش دادم....
    و حالا ی قدم باهام فاصله داشت که...
    من عین بتمن جا خالی دادم و...
    خب اون زمین افتاد...
    اما با ی تفاوت از ساختمون سه طبقه زمین افتاد !!!
    جیغی کشیدم و زود ب پایین نگا کردم...
    بلند فریاد زدم :زنده ای برادر جنده (اشاره ب خواهر رپ مان)
    سر باد شدشو از آب استخر بیرون آورد :می کشمت...
    گوشی مو در آوردم :اخراجی هاها... و اون برگشت تو آب و چیزی نگفت !!!!:-\
    .....................پایان فلش بک...



نوع مطلب : true love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How much can you grow from stretching?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:47 ق.ظ
Good day! I know this is kinda off topic but I was wondering which blog platform are you using for this website?
I'm getting tired of Wordpress because I've had issues with
hackers and I'm looking at alternatives for another
platform. I would be fantastic if you could point me in the direction of a good platform.
Foot Pain
شنبه 7 مرداد 1396 05:25 ب.ظ
I do not even know the way I ended up right here,
but I believed this put up was good. I do not recognise who you are but certainly
you are going to a famous blogger if you happen to are not already.
Cheers!
Muoi
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:27 ب.ظ
Aw, this was an incredibly nice post. Finding the
time and actual effort to produce a good
article… but what can I say… I hesitate
a lot and don't manage to get nearly anything done.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 09:39 ب.ظ
If some one wishes expert view about blogging and site-building after that i propose him/her to
pay a visit this weblog, Keep up the good job.
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 05:12 ب.ظ
اوففف بدبختوپاره كرده كلا
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
سه شنبه 28 دی 1395 12:04 ق.ظ
واااااااایی بیچاره مونی چی کشیده از دست این وی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
el
سه شنبه 22 تیر 1395 09:52 ب.ظ
راسی راسی اگه میشه داستان هایی که شخصیت جین اینطور هست رو معرفی کنین برم بخونمشون ممنون میشم دلبندم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Khob aZzm hameye dastanamun khuban bht pishnahad mikonm hamashuno bkhuni chon ta hududi tu hameye fica hameye azaye bts naqshe mohemmi daran
Ama true love o wherw did you cone fron va hold me tight o zoro ham fekkonm naqshe asli jin hsn
Ama hameye ficaro bkhunin dg:)
EL
سه شنبه 22 تیر 1395 09:50 ب.ظ
یه سوال جین عایا نقش پررنگ و مظلومی را در این فیکشن داراست؟؟؟
میخواستم بفهمم تا تااااا ببینم جزئ ممورد علاقه هام هست یا نه
اگه هست هر قسمت نام ال را ببینی و تحمل کنی و اگر نه که هیچ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Are fic TaeJin hastesh yaani kollan V va Jin
Naqshe asli V va Jin hastan
Khoshhal misham nazarate khoshgrleto bbnm aZzm:))
M
دوشنبه 14 تیر 1395 09:52 ق.ظ
خیلی دوست دارم قسمت بعد رو خیلی زود بخونم لطفا هرچه زودتر قسمت بعدی رو بزارید...
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : MrC babate nazaret
Chashm
saba
یکشنبه 13 تیر 1395 10:04 ب.ظ
Salam key ghesmat bado mizarin dastanesh kheyli ghashange
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC aZzm bzoodi
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر