تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - Hold Me Tight - 13

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

Hold Me Tight - 13

نویسنده :Arezoo_cute
تاریخ:جمعه 28 خرداد 1395-05:23 ب.ظ

سلام به همه
من آرزو هستم .. نویسنده ی فیک Hold Me Tight 

امیدوارم از قسمت 13 خوشتون بیاد 

راستی پوستر جدید چطوره؟

لطفا اگه میخونید نظر هم بدین 



قسمت 13 :

 جیمین لبخندی زد و به طرف دی جی رفت.
یه چیزی دم گوش دی جی گفت و دی جی نیشخندی زد و آهنگ رو قطع کرد.
به خاطر قطع ناگهانیه آهنگ اعتراض همه بلند شد.
جیمین میکروفن رو برداشت و یه نفس عمیق کشید.
جیمین : منو ببخشید...به خاطر آهنگ معذرت میخوام... میشه یه لحظه به من توجه کنین؟
جمعیت ساکت شدند، همه متعجب به جیمین نگاه میکردند.
جیمین ادامه داد : میخوام چیزی بگم كه دوست دارم خوب بهش گوش بدین...مخصوصا شما مامان و بابا
مامان و بابای جیمین با تعجب بیشتری بهش نگاه کردند.
جیمین به جونگ کوک خیره شد : یه نفر تو این جمع هست كه از هرچیزی بیشتر دوسش دارم...یه نفر كه همه دار و ندارمه
صدای پچ پچ ها بلند شد و همه با تعجب اطراف رو نگاه میکردن.
جیمین : آشنایی با اون بهترین و زیباترین اتفاق زندگیه من بود...هروقت كه لبخندش رو می بینم انگار دنیارو بهم میدن
جین از شجاعت جیمین خوشحال شد و لبخندی روی لبش نشست.
جیمین : این جشن تولد فقط یه بهونه بود تا من اونو به شما معرفی كنم و بگم خیلی دوسش دارم
جیمین میکروفن رو گذاشت و به طرف جونگ کوک حرکت کرد.
همزمان یه موزیک ملایم و رمانتیک پخش شد.
جونگ کوک از مردم گذشت و رو به روی جونگ کوک قرار گرفت.
چشمهای جونگ کوک پر از اشک شده بود و فقط همونطور وایساده بود و به جیمین خیره شده بود.
جیمین به چشمهای جونگ کوک خیره شد : خیلی دوسِت دارم...جون جونگ کوک
اینو گفت و سریع لبهاشو روی لبهای جونگ کوک گذاشت.
پدر جیمین از عصبانیت اونجارو ترک کرد و مادرش هم به ناچار دنبال شوهرش به راه افتاد.
جیمین، جونگ کوک رو به خودش نزدیك تر کرد و بو/سه رو عمیق کرد.
جونگ کوک هم با میل جواب جیمین رو میداد.
بین مهمونا بعضیا دست میزدن و بعضیا پچ پچ میکردن، ولی دیگه هیچکدوم از اونا واسه جیمین مهم نبودن.
همون لحظه طبقه ی پایین :
میجو : خدای من...چقد رمانتیک اعتراف کرد
نامجون : منم اگه پول داشتم اینطوری اعتراف میکردم
میجو : نامجون خان...شما شرط اول رو نداری..حالا چه پولدار باشی چه نباشی
نامجون : چی؟ ... اون وقت اون شرط چیه؟
میجو : تو اصلا عاشق کسی نیستی كه بهش اعتراف کنی
نامجون خندید : خب شاید مثل رومئو عاشق و دیوونه نشده باشم...ولی یکی رو تو دلم دارم
میجو با حالت تمسخر گفت : واقعا؟ ... اون کیه؟
و با چشم های منتظر به نامجون خیره شد.
اما نامجون چیزی نمی گفت.
میجو : بگو کیه..بگو کیه..نامجونی...نامجون...بگو دیگه..نام...
ناگهان نامجون لباشو رو لبای میجو گذاشت و اونو شوکه کرد.
نامجون ازش فاصله گرفت : این واسه این بود كه ساکت شی...وقتی خانوم لی بودی انقد پر سر و صدا نبودی
میجو : چی؟ ... واقعا كه...می کشمت
و با قلقلک به جون نامجون افتاد و نامجون هم خنده میکرد هم التماس.
بعد از اینكه خنده های نامجون و میجو تموم شد نامجون رو کرد به شوگا.
نامجون : شوگا...تو و هوسوک برین خونه
شوگا : مگه تو نمیای؟
نامجون دست انداخت دور شونه ی میجو و گفت : من و این خانوم میخوایم طلوع خورشید رو باهم تو ساحل ببینیم
شوگا خندید : خوش بحال شما
با این حرف نامجون فکر ته هیونگ از سر شوگا رفت و فکر بودن با هوسوک جاشو گرفت.
.......
آهنگ رمانتیک هنوز پخش میشد.
شوگا رو کرد به جی هوپی كه مست شده بود.
شوگا : جی هوپ؟
جی هوپ : چیه؟
شوگا دست جی هوپ رو گرفت: بریم برقصیم؟
جی هوپ لیوان مشروبش رو روی میز جلوش گذاشت : برقصیم
و به افرادی كه میرقصیدن اضافه شدند.
جی هوپ مست بود و موقع رقص تعادل کافی رو نداشت.
شوگا اونو محکم گرفت.
بدناشون خیلی آروم تکون میخورد و بهم برخورد میکرد.
شوگا از این وضعیت خوشحال بود، خودشو بیشتر به جی هوپ نزدیک کرد.
جی هوپ فقط گاهی الکی میخندید.
شوگا از جی هوپ فاصله گرفت، یه لیوان شراب برداشت و دست جی هوپ داد.
جی هوپ بعد از اینكه بخاطر نداشتن تعادل کمی از شرابش رو ریخت اونو سر کشید.
.......
جونگ کوک و جیمین بوس/ه رو قطع کردن و به طرف کیک تولد جیمین رفتن تا ببرنش.
مردم اونجا آهنگ تولدت مبارک رو خوندن و جیمین کیک رو برید.
بعدش نوبت به باز کردن کادوها شد.
جیمین همه ی کادو هارو باز کرد و فقط جونگ کوک هدیه ای نداده بود.
جین داد زد : آقای جون دست خالی اومدن؟
جونگ کوک رو کرد به جین : به اندازه ی شما دست پر نیومدم...فقط یه چیز کوچیک آوردم
جونگ کوک دست کرد تو جیب شلوارش و یه گردنبند بدل با حرف جِی بیرون آورد و جلوی جیمین گرفت.
جونگ کوک با خجالت گفت : ببخشید...میدونم خیلی ارزونه..توانم همینقد بود..فکر نمی کردم اینطوری بشه ... وگرنه یه چیز بهتر آماده میکردم
جیمین آروم چونه ی جونگ کوک رو گرفت و بالاش آورد : اصصصصصلا برام نیس...مهم اینه به فکرم بودی عشقم
جونگ کوک لبخند زد : بزار برات ببندمش
جیمین سرش رو کج کرد و جونگ کوک گردنبند رو به گردنش بست.
جونگ کوک گردنبند خودشو از زیر لباسش درآورد : منم یکی مثل ماله تو رو دارم...میشه گردنبند زوجی
جیمین محکم جونگ کوک رو بغل کرد و فشارش داد : میدونستی خییییییلی دوسِت دارم؟
جونگ کوک داشت خفه میشد : آره...میدونم...آروم تر...خفه شدم
جیمین فشارو کم کرد و موهای جونگ کوک رو نوازش میکرد.
..........
جین نگاهشو از اون دوتا عاشق برداشت و به وی خیره شد.
اونم محو تماشای جیمین و جونگ کوک بود.
جین از روی مبل بلند شد و بدون اینكه چیزی بگه دست وی رو گرفت و اونو همراه خودش کشید.
وی : هی..هیونگ..کجا داریم میریم؟
جین توجهی نکرد و وی رو تا پشت بوم کشوند و اونجا دستش رو ول کرد.
برگشت و به چشمهای وی نگاه کرد : ببخشین..خیلی محو اون دوتا بودی...منم یه چیز مهمی باید بهت می‌گفتم
وی : درباره ی کاره؟ 
جین یه قدم به وی نزدیك شد : ته هیونگ...قول بده هول نکنی
وی : چی؟ .. من چرا باید هول كنم؟
قلب جین تند تند میزد و میدونست کسی كه هول کرده بود درواقع خودشه.
جین روشو برگردوند و یه نفس عمیق کشید.
وی : جین! .. اتفاق بدی افتاده؟
جین : ته هیونگ...بهم قول بده اگه از حرفایی كه الان میزنم خوشت نیومد رفتارت با من تغییری نکنه..باشه؟
وی کمی ترسیده بود : باشه
جین : راستش..میخواستم زودتر اینو بگم...ولی...ولی از وقتی داستان فرارت از خونه ت رو شنیدم خیلی ترسیدم...ترسیدم منم از دستت بدم...ولی الان میخوام باهات روراست باشم و حقیقتو بگم
وی چیزی نمی گفت و فقط گوش میداد.
جین : از اولین روز كه دیدمت نسبت بهت یه حسی داشتم...اولین بار كه دستتو گرفتم حس عجیبی بهم دست داد...تو با بقیه برام فرق داشتی
جین نیشخندی زد : وقتی جونگ کوک با حرفاش مارو دست مینداخت خودمو گول میزدم و با خودم میگفتم اون اشتباه میکنه...ولی حق با اون بود
جین لحظه ای سکوت کرد و بعد ادامه داد : دوسِت دارم...کم کم دارم بدجور عاشقت میشم...میشه عشق منو...
جین قبل از اینكه بتونه جمله شو تموم کنه دستهایی دور کمرش حس کرد. 
اولش شوکه شد و بعد لبخندی از روی خوشحالی رو لبش نشست.
وی : قبول میکنم
جین دست های وی رو باز کرد و به طرفش برگشت و با دوتا دستاش صورت وی رو گرفت : ته هیونگ...تو هم منو دوس داری؟ .. فکر میکنی میتونیم باهم باشیم؟
وی چیزی نگفت و به جاش سریع لبهای جین رو بو/سید و ازش جدا شد.
صورت وی از خجالت سرخ شد و سعی کرد از نگاه نافذ جین فرار کنه.
جین : صب کن ببینم... تو الان چیکار کردی؟
و چونه ی وی رو گرفت و سرشو بالا آورد.
جین : تو لبای باارزش منو بوسیدی؟
وی چیزی نگفت و سعی کرد از دستش فرار کنه : ببخشید...دیگه اینکارو نمیکنم
جین : اگه دیگه اینکارو نکنی خودم می کشمت
اینو گفت و محکم لبهاشو روی لبهای وی قرار داد، اونارو گاز گرفت و خوردشون و وی هم اونو همراهی میکرد.
..........
جی هوپ کاملا مست شده بود و روی میز افتاده بود.
شوگا از موقعیتی كه بوجود اومده بود استفاده کرد و دست جی هوپ رو دور گردنش انداخت و کمک کرد بایسته.
شوگا رو به نامجون کرد : هیونگ...هوسوک خیلی مسته...ما دیگه میریم خونه
نامجون : ما هم یکم دیگه میریم. .. مواظب باشین
شوگا از میجو و نامجون خداخافظی کرد و از بار خارج شد.



نظر فراموش نشه :))) 


نوع مطلب : hold me tight 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What is distraction osteogenesis?
شنبه 1 مهر 1396 01:17 ب.ظ
What's up, always i used to check webpage posts here early in the dawn, because i love
to gain knowledge of more and more.
What is limb lengthening surgery?
جمعه 17 شهریور 1396 06:23 ب.ظ
Hey There. I found your weblog the use of
msn. That is an extremely smartly written article.
I'll be sure to bookmark it and come back to read extra of your helpful information. Thanks for the post.
I will certainly return.
How we can increase our height?
دوشنبه 30 مرداد 1396 06:04 ب.ظ
I got this site from my pal who informed me concerning this site and now
this time I am visiting this website and reading
very informative articles here.
What do you do for a sore Achilles tendon?
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:58 ب.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.

The sketch is attractive, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an shakiness over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again since exactly
the same nearly a lot often inside case you shield this hike.
How long does it take to recover from Achilles injury?
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:51 ق.ظ
Aw, this was an extremely good post. Taking a few minutes and actual effort to create a good
article… but what can I say… I put things off a
lot and never seem to get nearly anything done.
Carroll
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:36 ب.ظ
This is a topic that's near to my heart... Many thanks!

Exactly where are your contact details though?
Foot Problems
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:28 ب.ظ
After looking at a handful of the blog posts on your website, I truly appreciate your way of blogging.
I saved it to my bookmark site list and will be checking back in the near future.
Please visit my website as well and tell me what you think.
Kristopher
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:27 ق.ظ
Hi, Neat post. There is a problem together with your site in internet explorer, might check this?
IE nonetheless is the market chief and a large section of folks will miss your excellent writing due to this problem.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 05:27 ب.ظ
Hi to all, it's genuinely a nice for me to pay a visit this web page,
it contains precious Information.
sohaii
یکشنبه 14 آذر 1395 07:23 ب.ظ
عررر ته جین شددد
جیکوک شد
مینهوپ شد

ولی خیلییییی قشنگععععع
شوگولی اینجا چقدر فرصت طلبه بچم عاشقه
mobina
جمعه 4 تیر 1395 03:22 ب.ظ
آخه ی جیکوک بلهم اشتی کردنلطفا داستانو یه جوری کشش بده نمیخوام تموم شهه
پاسخ Arezoo_cute : واقعا قابل کش دادن نیست .. من تو فکر فن فیک جدیدم
...
چهارشنبه 2 تیر 1395 05:08 ب.ظ
خخخخخیلییی خوبهههه
وااای منتظر بقیشم....
پاسخ Arezoo_cute : امشب میزارمش .. ببخشید دیر شد
sahar
سه شنبه 1 تیر 1395 01:16 ق.ظ
عالییییییییییییی
پاسخ Arezoo_cute : مرررررسی
sara
دوشنبه 31 خرداد 1395 06:47 ق.ظ
به به
پاسخ Arezoo_cute : وای وای
naghmeh
شنبه 29 خرداد 1395 11:41 ب.ظ
یوهووووو چقدر منتظر این فیک بودم...بالاخره تلاش های کوکی جواب داد...جیمینی دیگه بیچاره طاقت نیاورد.
مرسی
پاسخ Arezoo_cute : ببخشید دیگه
بله دیگه .. نابرده رنج گنج میسر نمی شود
Bella_K.C
شنبه 29 خرداد 1395 07:21 ب.ظ
واهاییییی این قسمت عااالییی بوووود جیمین چقدر خوبه
وااایییی جینم بالاخره خودشو رو کرد...چ از خداخواسته هم هست! الان باز ی دردسر جدید شروع میشه مطمئنم بین شوگا و هوپی ی اتفاقی میفته!
پاسخ Arezoo_cute : خیلی ممنون
حالااااااااااا
negin
شنبه 29 خرداد 1395 02:11 ق.ظ
وای خیایییی خوب بوددددد
پاسخ Arezoo_cute : مرررررسی نگین جون
mahsa
شنبه 29 خرداد 1395 12:23 ق.ظ
خیلی قشنگه
پاسخ Arezoo_cute : ممنون
fafa
جمعه 28 خرداد 1395 07:32 ب.ظ
واییییی ته ته چرا اینكارو با هوپی كرد ؟؟؟؟ نه هوپی گناه داره
پاسخ Arezoo_cute : قسمت های قبلی رو بخون .. متوجه میشی عزیزم
victoriya
جمعه 28 خرداد 1395 06:58 ب.ظ
عاااااالی خیلی عالی
پاسخ Arezoo_cute : ممنون از شما
Arghavan
جمعه 28 خرداد 1395 06:45 ب.ظ
عرررر عالی بوووود بالاخره ته‌جین به هم رسیدنننننننن
حیکوک هم آشتی کردننن
جیمینیییییی
پاسخ Arezoo_cute : عررررر ارغوان ... ممنون بابت نظرت دوختر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر