تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - delict pt 4

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

delict pt 4

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:دوشنبه 4 مرداد 1395-10:45 ق.ظ


وی: چاقورو محکم رو گلوم فشار داد:تو دنبال اون پسره هستی؟ پس کار اینا بود:آره دنبال اونم! :باهاش چی کار داری؟ :من دوستشم!! تیزی چاقو رو بیشتر حس کردم:گفتم دوستشم! :دروغ نگو! :چ دروغی!؟ :اون کت مال اون پسره نبود! :میگم دوستشمم! کم کم گرمای خونو رو گردنم حس کردم:باششه بابا من اونو نجات دادم انداختمش این گوشه! :تا چند وقت پیش دوست بودید؟ :بابا جان من فقط اون پسره رو پیدا کردم بعدم الان عذاب وجدان دارم! پسره چاقوشو عقب کشید:خب اگه عذاب وجدان دادی من تورو ب اون پسره نشون میدم فقط... برگشتم و ب صورتش نگاه کردم:فقط چی؟ :تو پسری ب اسم شوگا میشناسی؟ سرمو انداختم پایین:دوستم بود! دوباره برخورد خودمو با دیوار احساس کردم:ییا جاسوس نیستی که؟ دستشو کنار زدم:جاسوس چیه تو دهنم میگم دوستم بود الان حتی ب چشم ی آدم معمولیم نگاش نمیکنم... پسره دوباره ازم جدا شد:پس بیا دنبالم.. شرمو تکون دادم و با حرکت دست پسره ب سمت خیابون حرکت کردم:میگم اون پسره ی کتم روش بود! سوار ماشین شدیم:آره کت شوگا بود! بهش خیره شدم :تو از کجا میدونی؟ پاشو رو دنده فشار داد:چون من اونو انتخاب کردم و رفیقم اونو بهش هدیه داده بود! و ماشین حرکت کرد! کمی هنگ بودم برگشتم و با چشمای ریز نگاش کردم:اسم تو جیمینه؟ پسره بلند زد زیر خنده:نه اسکول من جی هوپم رفیقم جیمینه الان اونم میبینی! سرمو تکون دادم خوب یادمه ک شوگا تو دبیرستان همیشه اسم یه یارویی ب اسم جیمینو تو دفترش مینوشت!


چند سال قبل(زمان دبیرستان) .
فلش بک: .
کیفمو محکم پرت کردم رو سرش:یییا تووامروز خیلی خر شده بودی! جین لبخند زد :با اون بدبخت چیکار داری آخه هه هه! اخم کردم:یییا اگه اون بهم تقلب میرسوند الان نیم نمیشدم آبروم رفت ! جین هاها کنان نشست بغل شوگولی:خب این شوگا خودشم دیروز خوب درس نخونده بود ببین چند شد و ورقه شوگولی رو بالا گرفت:17!! رومو برگردوندم :خوبه هنوز نخونده بود! با پا چپم زدم از رو کونش:کثافت خرهوش! جینم دوباره هاها کرد!! برگشتم دوباره ی چیز متلکش کنم اما اون اصلا هواسش ب ما نبود! شیرجه زده بود تو دفترش حقیقتش این نمره هفده اونم تعجب آوره شوگا تو عمرش از بیست کمترش نگرفته بود جز یبار ک تو اخلاق 19/75شد!!!!! از جام بلند شدم و دستمو رو شونش گذاشتم:کم شیرجه بزن تو درس! اما بلافاصله با پرت شدن شوگا رو صندلی با یه دفتر پر از اسم مواجه شدم!! جیمین جیییمین جیمین جیییمین جیمین جیمین جیمبیلی جیییمینم عرررر جیمین و... من و جین هردو با چهره هایی شبیه علامت سوال ب دفترش خیره شدیم و جین آروم هاها کرد:هاها تو عاشق شدی فرزندم. شوگا زود دفترشو بست و از جاش بلند شد:گمشییید! و زود با لپایی سرخ از اتاق خارج شد! ........پایان فلش بک
.


وی: از ماشین پیاده شدیم... از اول تا آخرش هردومون سکوت کرده بودم ک ناگهان وقتی روبروی در سبز رنگی رسیدیم پسره برگشت طرفم:راستی تو اسم منو میدونی ولی من نه! ب چهره ی مسخرش نگاه کردم صدای پسره یجورایی آدمو میخندود(من کلا صدا جی هوپو میشنوم خندم میگیره!) لبخند زدم :ته هیونگ یا وی بهتره! جی هوپ:اوکی بیا تو! و درو با ی کلید باز کرد! بلافاصله بعد باز شدن در ی حس دردی پشت کمرم منو انداخت رو زمین! یه سایه ی چوب بالا سرمم میخواست پایین تر بیاد ک با صدای جی هوپ متوقف شد:ییا نزنش بامنه بابا! در حالی ک پشتمو می مالوندم:پشمکم کردی! ب زور از جام بلند شدم و روبروی ی پسر ک بیشتر شبیه توت فرنگی بود قرار گرفتم! پسره با چشمایی ک انگار طلبکاره بهم خیره شده بود یجورایی انگار با اون چوبش تهدیدم میکرد! جی هوپ وسطمون واستاد و ب من اشاره کرد:این وی هست اینم جیمینه! و سعی کرد لبخند بزنه! جیمین جی هوپو کنار زد و چوبشو طرفم بلند کرد:خوب میشناسمش! منم کمی عقب رفتم:نمیدونستم تو اسمت جیمینه اسکول خان! -و کسی ک شوگا دوسش داشت- جیمین:اون موقع تو همش تقلب میکردی! :و یبار ب خاطر تو گیر افتادم! جی هوپ:هعی ماجرا چیه! جیمین:این ی دغل بازه تازه رفیق شوگام هست اینجا چی کار میکنه؟ من:اولا رفیقش نیستن دوما دغل بازم عمته مردک کون پرست! جی هوپ:کون پرست!؟؟! لبخندی زدم ک مثلا پیروزی لایق منه:همیشه دماغش رو کون مردم بودن بهش میگفتن کون پرست برا همین من اسمشو نمیدونستم! جیمین:ننننه چون همیشه ی نفر تو کلاس میگوزید و بویایی منم قوی باید پیداش میکردم چون تمرکزمو بهم میزد! خندیدم:پس باید بهت بگید دماغ خیکی سگ مانند!!! جی هوپ:بی خیال بابا!! جیمین:چی چی وللللش اصلا از کجا تو خودت نمی گوزیدی همیشه بهت مشکوک بودم کونی! من:هههان من اصلا نمیدونم گوز چیه؟ جیمین:آره معلوم بود :ییییا!! جی هوپ:بی خی! جیمین:کونی! من:کووون پرست ! و همینطوری دعوامون ادامه داشت ک :جیییییییییییییییغ! ی صدایی از اتاق اومد! همهبرگشتیم سمت صدا! ک یهو جیمین چوبو انداخت زمین:انگار بهوش اومد و بدو بدو رفت داخل اتاق! من و جی هوپم دنبالش رفتیم ک... ی پسر لخت فقط با ی شلوارک رو تخت خوابیده بود و زل زده بود ب ی سوسک! جیمین سوسکرو محکم با دستش له کرد کثافتاشم مالید ب دیوار!!!حقا ک کون پرسته! همگی جلو رفتیم پسره هنوزم همون گوشه بود:شماها کی هستید!?


جی هوپ جلو اومد و اول ب من اشاره کرد:این مردک تورو نجات داد ماهم راهشو ادامه دادیم اسمت چیه کوچولو؟ پسره کمی تو فکر رفت و ب یه نقطه خیره شد:جونکوک! جیمین چند دقیقه پرید هوا:تو چقدر نازییییی! و محکم لپای پسره رو با اون دستای تمیزش کشید و پسره ی بدبخت سبز شد! پسره زود جیمینو کنار زد:سبزم کردی حتما! جیمین خندید! پسره بلند شد ب بازوش ک نگا کردم پر از سوراخ بود! همینطور تو فکر بازوش بودم ک کشیده شدن چیزی رو ب سینم حس کردم! سرمو ک خم کردم دیدم پسره محکم ب سینم چسبونده بود و لپشو میکشید! زود از خودم دورش کردم:ییا چیکا میکنی! پسره لبخند زد:دیدم برا نجاتم چقدر زور زدی! ب چهرش و لباسم خیره شدم:خب میتونی ب جاش اون کتمو پس بدی! ک جیمین پرید وسط:چرا؟؟؟ :جی هوپ لطفا توضیح بده! ک جی هوپ دست جیمینو گرفت و هردو از اتاق خارج شدن و منو با اون پسره تنها گذاشتن! رفتم سمت پنجره و ب بیرون خیره شدم میتونستم از شیشه پنجره پسررو ببینم! رو تخت نشسته بود و چشمامو بسته بود! بدن سفید و براقش با بازوای کشیدش از تو شیشه پنجره قابل تشخیص بود پای بلند و سفیدش موهای مشکی لبی زخمی و چشمای گردش گرچه همه ی اینا پر از زخم بودن بازویی ک جای حالی توش نبود و چشمایی ک مشخصه زجر کشیده!!!


آقاوو بکوب این نظرو دیه...پووووو نمیشه اینجوری که:/




نوع مطلب : delict 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Hannah
پنجشنبه 12 مرداد 1396 11:16 ق.ظ
أه سوسك رو با دستش كشت أه
Hannah
پنجشنبه 12 مرداد 1396 11:14 ق.ظ
أه سوسك رو با دستش كشت أه
sachabiello.hatenablog.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:56 ق.ظ
Thanks for finally talking about >The Biggest Bts FanFiction - delict pt 4 <Liked it!
Fatima
سه شنبه 29 فروردین 1396 12:59 ب.ظ
وای خدا ویکوووووک عررررر جیکوک عرررررر ویهوپ ( یه ذره داشت خدایی ) عررررر من عررررر من مرگگگگ :)))))
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 11:48 ب.ظ
Everything is very open with a precise explanation of the
issues. It was truly informative. Your website is
useful. Many thanks for sharing!
samin
سه شنبه 26 بهمن 1395 08:33 ب.ظ
سوسكككككك
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
sohaii
شنبه 22 آبان 1395 01:37 ب.ظ
اووووخخییییی وی عاشق کوکی شددددد عرررر
سایه
پنجشنبه 11 شهریور 1395 01:40 ب.ظ
مرسی جالبه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
kimi
پنجشنبه 14 مرداد 1395 12:20 ق.ظ
Like
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
چهارشنبه 6 مرداد 1395 01:23 ق.ظ
چه کیوت
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
naghmeh
سه شنبه 5 مرداد 1395 04:13 ب.ظ
وای عزیییزم کوکی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر