تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - where did you come from pt 5

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

where did you come from pt 5

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:چهارشنبه 6 مرداد 1395-10:48 ب.ظ

من اوومدم با پارت جدید 
تا پارت بعدی نویسنده نگین جونم بود من تا پارت 9 نوشتم تا الان
نظر بزارین که قسمتای رمزی جلومون زیاد داریییییییییییم

جین اصلا به شوگا نگاه نمیکرد چون خیلی خجالت میکشید

شوگاهم یواشکی بش نگاه میکرد و هی خودشو سرزنش میکرد

جیمین-شما همدیگرو بوسیدید؟

جین و شوگا چشماشون گرد شدو بلند دادزدند-چی؟؟؟؟؟؟؟؟

جیمین باتعجب بهشون نگاه کرد وی بدبختم دوبالا پرید هوا و باتعجب پرسید-چی بود؟چی شده؟ جنگ شده؟

جونگ کوکم حولش تو دستشو از حمام بیرون اومدو گفت-اتفاقی افتاده؟رنگاتون همه پریده؟

وی – وای مامان قلبم ریخت اخه چرا داد میزنید ای خدا...من برم دوش بگیرم سرم داره میپوکه

جیمین-شمادوتا چتونه؟داشتم فال میگرفتم...

شوگا و جین که خیالشون راحت شد یه اه بلندی کشیدند

جیمین حالت مرموزانه ای به خودش گرفتو گفت-نکنه شما دوتا...

که شوگا کیکیو که دستش بود محکم کردتوی دهن جیمینو گفت-بخور و حرف اضافی نزن

جونگ کوک-جیمین هیونگ منم فال میخوام بده ببینم...

شوگا وجین به هم نگاه کردنو لپه هردو قرمز شد جیمینم بااینکه داشت با کوک حرف میزد تمام حواسش به شوگا و جین بود...

بالاخره شب شد و همگی به خوابگاهشون رفتند...

رپ مون-اخیش چقدر پیتزاهه چسبید الان یه خواب خوش مزه میده..

جی هپ-کاملا موافقم

وی که مثل مرده ها خودشو پرت کرد روتختش....

جونگ کوک یه خمیازه ای کشیدوگفت-وای چقد خوابم میاد شب همگی خوش

جیمین-شب خوش منم خیلی خوابمه

جین وارد اتاق خوابشون شد دیدهمه خوابیدند بغیر تخت شوگا که خالیه باتعجب به اطراف نگاه کرد ولی شوگارو ندید..

ازپله هااروم پایین اومد و شوگارو دید که روی پله ها نشسته ..

جین-یونگیا...

شوگا-برگشت پشتشودید...اوه هیونگ...

جین-این وقت شب اینجا چیکار میکنی؟فردا صبح زود بایدبریم کنسرت داریم

شوگا-خوابم نمیاد اعصابم خورده

جین اومد کنارش نشست..

-چیزی شده شوگا؟؟

-بخاطر امروز صبح متاسفم نفهمیدم چیکار کردم امیدوارم فکر اشتباهی نکرده باشی..

-پس امروز بخاطر همین دپرس بودی؟نگران نباش من همون لحظه فراموشش کردم..

-خوبه.../شوگااینوگفت اما قلبش اینو نمیخواست/

-حالابیابریم بخوابیم...

-توبرو من یکم دیرترمیام..خوب بخوابی

-باشه دیرنکن...

جین به اتاق برگشت و شوگا باخودش اروم گفت-کاش فراموش نمیکردی...


صبح شدو پسرا زود از خواب بیدارشدنو خودشونو به محل کنسرت رسوندن و اماده ی اجرا شدند
سوگا اصلا حالش خوب نبود خیلی کسل بود و حوصله هیچ چیزی رو نداشت ساکت واروم گوشه اتاق روی صندلی نشسته بودو هنزفری تو گوشش و سرش تو موبایلش بود
رپ مون پشت میز گریم بود که از تو اینه سوگا رو دید
...
رپ مون: این سوگا چشه؟از دیروز پکر شده چرا؟
جین: شاید خستس اخه این روزا خیلی خسته شدیم
رپ مون: حق باتوهه کمر منم خیلی درده
جی هپ هم صدای رپ مونو و جین رو شنید و به سوگا نگاه کردو اروم با خودش زمزمه کرد" نه این بخاطر خستگی نیست سوگا از یه چیز دیگه ناراحته
"
جیمین رفت کنار سوگا ایستاد و هنزفری رو از گوشش دراورد
..
جیمین: هیونگ چته پکری؟ سرحال نیستی
سوگا:جیمین ولم کن اصلا حوصله حرف زدن ندارم
جیمین: چیه؟ چیزی شده؟
سوگا:گفتم ولم کن
جیمین:هیو
...
سوگا نزاشت حرفشو بزنه و از جاش با عصبانیت بلندشدو سر جیمین داد کشید: بهت میگم دست از سرم بردار
..
بعدم با اخم کولشو به جیمین زدو از اتاق بیرون رفت
..
بااین حرکتش نگاه همه رو به خودش جلب کرد
...
جی هپم خیلی عصبی شدو دنبال سوگا بیرون رفت
..
وی پیشه جیمین رفت دست رو کولش گذاشتو گفت: ولش کن جیمین اخلاق سوگارو که میدونی خودتو بخاطرش ناراحت نکن
...
جین هم از حرکات سوگا سر در نمیاورد
رپ مون: مطمعنم این پسر یه چیزیش هست که به ما نمیگه
...
سوگا با عصبانیت تمام از پله ها بالا رفت که به پشت بوم یه جای ساکت و اروم بره
....
جی هپم دنبالش بود تا بالاخره به پشت بوم رسید
...
جی هپ درحالی که نفس نفس میزد خم شدو با دستاش زانو هاشو گرفتو گفت: یااااا یونگی جونمو بالا اوردی
سوگا تا جی هپو دید تعحب کردو گفت: تو دیگه اینجا چیکار می کنی؟ نمیخوام ببینمت برو پایین
..
جی هپ: تا بهم نگفتی چته هیچ جایی نمیرم
سوگا:یاااا
...
جی هپ رفت کنارش رو لبه ی پشت بوم نشست و گفت: گوشم باتوهه حالا بگو
سوگا: به تو ربطی نداره یه چیز شخصی
جی هپ زل زد به چشمای سوگا وگفت:یونگی
...
سوگا: اهههه اینجوری نگام نکن نمیگم بهت وقت خودتو تلف نکن
...
جی هپ: تا نگی ولت نمی کنم
سوگا: بگم بهت که چی بشه مسخرم کنی؟چیز قشنگیم نیست که بخوام تعریف کنم
جی هپ: تو بگو قول میدم به کسی چیزی نگم
سوگا: واقعا خجالت اوره
...
سوگا قضیه کله دیروزو برا جی هپ تعریف کرد
...
جی هپ کنترل خودشو از دست دادو بلند شد و جلو سوگا ایستادو گفت: یاااا مگه احمقی؟ اره میدونم دیونه شدی ولی اینو نمیتونم قبول کنم از جین خوشت میاد عقل تو سرت نیست؟
سوگا هم بلند شدو گفت: اره میدونم احمقم خلم دیونم اما دست خودم نیست واقعا عاشقش شدم
 
جی هپ بلندتر داد میزد: یاااااا بسه دیگه نمیخوام بشنوم ...اصلا ازت انتظار ندلشتم ....تو چطور میتونی؟ چطو..ر...اهههههه
..
بعد با عجله از پشت بوم بیرون اومد
...
سوگا: وای خدای من کمکم کن دارم دیونه میشم
جی هپ اشک تو چشماش جمع شده بود بزور بغض خودشو نگه داشته بود
...
جی هپ" نه خدایا خواهش میکنم ازت نه...نباید اینطوری بشه ..نباید....من نمیتونم تحمل کنم .بعدچندسال انتظار نمیخوام اینطوری راحت از دستش بدم
"جی هپ اصلا اوضاع روحی خوبی نداشت برا همین بدون اینکه کسی بفهمه رفت ....



قسمت بعدو حتما ببینید اتفاق مهمی برا یکی از اعضا میوفته...

نمیتونین تصور کنییین آخر این فیک چی میشهO__o



نوع مطلب : where did you come from 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain
شنبه 25 شهریور 1396 09:55 ب.ظ
Thank you, I've recently been looking for information approximately this topic for a long time and yours is the best I have found
out till now. But, what about the bottom line?
Are you sure about the supply?
Foot Issues
سه شنبه 3 مرداد 1396 07:19 ب.ظ
Wonderful goods from you, man. I've understand your stuff prior to
and you're just extremely fantastic. I really like what you've bought right here, really like what you are saying and the way in which wherein you are saying it.

You're making it entertaining and you continue
to care for to stay it sensible. I cant wait to learn far more from
you. That is actually a terrific site.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:38 ق.ظ
Its not my first time to pay a visit this web page, i am visiting this
site dailly and get fastidious facts from here all the time.
sohaii
جمعه 21 آبان 1395 11:28 ب.ظ
وااااااییی نههههههه من طاقت ندارم جی هوپ نارحت شهههههه نهههههه اخخخ قلبم درد گرفت بخاطر هوووپییی
یبار دیگ هوپی گریه کنه من باید به فکر رنگ کفنم باشممم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : bashe dg gerye nmikone
negin
جمعه 15 مرداد 1395 02:45 ب.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : :)))))
kimi
پنجشنبه 14 مرداد 1395 01:23 ق.ظ
یونمینی میشه یا یونسک؟
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
Puster vazeh nis aya?
Jimin
چهارشنبه 13 مرداد 1395 12:46 ق.ظ
اخی یادش بخیر
خیلی کنجکاوم ببینم اخر فیکمو چطوری تموم میکنی
خوشحالم که داستانامو اینجا میزاری
موفق باشی عزیزم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : ااااا آجی نگینمممممم خوش اومدیییی
یجوری تغیرش دادم که اصلا نمیتونی تصورشو کنی کلا کاپلاش تغییر میکنن اما خیلی باحال شد
داستانت واقعا ارزش خوندن داشت حیف بود اگه نمیزاشتم
راستی بهت گفتم اولین فیک بوی ایکس بوی همین فیک بود؟ بعد این شروع کردم به جمع آوری فیکای دیگه بی تی اس...
مرسی مرسییییی
mahsa5
یکشنبه 10 مرداد 1395 12:16 ب.ظ
عععررررررررررررر...
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
Bella_K.C
جمعه 8 مرداد 1395 04:30 ب.ظ
ههه بیچاره وی سکته کرد بخاطر داد جینو شوگا
وااییی جین چ خوبه ولی شوگا گناه داره
نههه اصلنم گناه نداره ینی چی سر جیمین داد زد؟؟! خو اعصاب نداری چرا با جیمینی دعوا میکنی؟؟ -__-
اوه مااای گاااد هوبی ی وقت بلایی سر خودش نیارههه!!
مرسییییی هوارتااااااااااا! ادامشو زود بزاری بیشترررر ترررررررررررررر مرسیییییییی میشم!!
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : v badbakht ch baahayi k saresh nmiaran
suga asheqe khoo
na baw hobie sarsakht tar az in harfas zamin shekafte she y zakhm ru hobie ijad nmishe
khahesh
edamash ba tavajjoh b barname
...
پنجشنبه 7 مرداد 1395 09:32 ب.ظ
بلاخره اپ شد اوووف
عالللی بود
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
yasi
پنجشنبه 7 مرداد 1395 11:04 ق.ظ
ممنون که بالاخره این داستان رو اپ کردی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : khahesh aZzm
va sorry babate takhir
el
پنجشنبه 7 مرداد 1395 09:40 ق.ظ
اون منتظره عایا ک ک ک
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Reeeee
baqie parta fqt bbn chi misheeee
el
پنجشنبه 7 مرداد 1395 09:39 ق.ظ
عالیییییییییییییی

چ زودم فراموش میکنه دهه

دمتم گرمممممممممممممم
منتر ادامهههههههههه
میمونم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : jin uno bara delgarmi suga goft
mrC aZzm fadayi dari
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر