تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - true love 7

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

true love 7

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:چهارشنبه 6 مرداد 1395-11:08 ب.ظ

چون دیروز کلا خونه نبودم نت نداشتم بجاش امروز میزارم البته الانم از 12 گذشته یعنی میشه 5شنبه هااا:))))))))))
دلتونو خوش نکنین واس 5شنبه رو الان نمیزارم باس تا فردا شب بصبریننن


وی:
حدود دو روز از اومدنمون ب این ناکجا آباد میگذره و طبق قردادمون من و جیمین ؛ جی هوپ و جونکوک و شوگا ؛ و در آخر جین و رپ مان باهم همگروهین !
حقیقتو بگم یجورایی دلم میخواست با جین همگروهی باشم ولی نمیدونم چرا من خر بهونه تراشی میکردم تا باهاش نیوفتم هعیی خودمونیما این رپ مان الاغ بدموقع اومد!
بی خیال افکارم شدم و جورابامو  برداشتم...
مشغول آماده شدن بودم قرار بود ساعت هشت همه بیرون کنار توالت حاضر باشیم...
جوراب طوسیمو تا زانو کشیدم از اونجایی ک شلوارک پوشیده بودم بهتر بود پام جورابم باشه ؛ جلیقه لجنیمم پوشیدم و تو آینه یه نگا به خودم انداختم!
هرکار میکنم این تیکه موهام خوب وا نمیسته !
تف کردم ب کف دستم و مالیدمش ب موهام(حالم بهم خورد)
آها حالا شد هیچی جا ژل طبیعیه خود آدمو نمیگیره!
دستامو با دستمال پاک کردم و بعد پوشیدن کفشام از خونه خارج شدم!
کفش کتانیمو پوشیده بودم ب نظرم ب خاطر لبه هاش مناسب گردش تو جنگله(کتانی و جنگل!!!!)


کنار توالت:
:-\
با اخرین سرعت خودمو ب مکان مقرر شده رسوندم!
نفس نفس زنان دستامو رو زانوهام فشردم و خم شدم هوای گرمم ک دیگه بدتر آدمو کلافه می کرد!
:هوی الاغ کدوم گوری بودی دیر کردی...
سرمو بلند کردم و ب چهره هوپی نگا کردم دستامو رو کمرم گذاستم و بلند شدم :چقدر دیر کردم که؟
جی هوپ:پنج دقیقه!!!!
ابروهامو جمع کردم :من اینقدر دویدم ک تو بیشعور بهم بگی فقط پنج دقیقه!؟؟؟
جی هوپ کنار شوگا رفت و دستشو انداخت رو شونش :از شوگا یاد بگیر ک زود اومد!
ب جیمین ک مشغول حرف زدن با رپ مانستر بود نگاه کردم جونکوکم کنارشون فقط گوش میداد!
برگشتم سمت هوپی :اصلا ب تو چه همگروهی من جیمینه نه تو!
جی هوپ جلو اومد و چند دور دورم گشت:از اونجایی ک دیر کردی باعث ی چرخه شدی!
:چرخه؟؟؟؟؟؟
جیهوپ ادامه داد :خب ب خاطر جنابعالی جیمین باید منتظر باشه ب خاطر جیمینم جونکوک منتظر وایساد ب خاطر کوکی هم ما منتظر ایستادیم ب خاطر جنابعالی حتی این جین هم منتظر واستاد ب خاطر اونم هم تیمیش رپ مان منتظر واستاد حالا افتاد؟؟
خندیدم :اوهوم!
برگشتم و ب دور و برم نگا کردم جدی جدی جین کجاست؟؟؟
از جی هوپ فاصله گرفتم و رفتم سمت رپ مان اونا هم متوجه حضورم شدن و ب سمت من برگشتم... رپ مان ک انگار متوجه شده بود دنبال چیزیم :وی سوالی داری؟؟؟
سرمو تکون دادم :پس جین کوش؟؟؟
:اینجام!!!
عین توپ حسنی از جام ب هوا پرت شدم و نمیدونی تا کجا رفتم کم مونده حتی غیبم شم باور کنید :-\
ب سمت جین برگشتم :یه اهمی یه یالایی ی چیزی!!
لبخندی روی لب جین نقش بست :معذرت میخوام صبح بخیر...
بیشعور همیشه با این اخلاق گلش منو گیر میندازه!
ب من من افتادم اصلا موندم تو کفش این فرشستست یا آدم :ص.بح ب.خی.ر!!
زود از کنارش رد شدم نفس عمیقی کشیدم :جیمین بیا دیگه!


جیمین:اوکی ایسته کن الان...
رفتم و کنار شوگا و جی هوپ ایستادم و از فاصله دور ب اون چهارتا خیره شدم...
اینقدر تو کف اخلاقش بودم ک اصلا ب تیپ عجیب الغریبش دقت نکردم!!
یه کلاه صورتی ک روش n نوشته شده بود با ی ج تیشرت سفید و جلیقه صورتی با خطای مشکی!
کفشاشم صورتی بودن ولی شلوارش مشکی بود!
ناخوآگاه خندم گرفت عین دختر بچه ها تیپ زده بود !! ب خصوص برا اون گل وسط تی شرتش و عروسکای آویزون از جلیقش!!!!
:ب چی میخندی؟
چشامو ک باز کردم جیمین منتظر روبروم ایستاده بود!
ب سمتش رفتم :هیچی بریم...
و هردو پشت سر دیگرون حرکت کردیم...
جین و رپ مان جلوتر از همه بودن جین چشش رو نقشه بود و رپ مان مواظب بقیه بود ک راهو اشتباه نرن...
همه داشتیم حرکت میکردیم فک کنم الان حدود یه ساعتی میشه ک داریم راه میریم  پاهام دیگه جون نداشتن !
واستادم دیگه نمیتونستم من تحملم کمه اگه وا بیفتم چی!؟
با گفتن این حرف همه کله ها سمت من برگشتن!!
جیمین ی ژست جونکوک کشی گرفت :عین مامان بزرگا رفتار نکن...
با دستم خودمو باد زدم :نه ب جون تو!
جیمین:ذهرمار جون عزیز منو قسم نخور...
ک کوکی عین نخد هر آش :جوون اون مطعلق ب منه انگل !
چپکی همشونو نگا کردم و چشمامو بستم :ب هرحال من خستم!
ک یهو...
زود چشمامو باز کردم و ناگهان خودمو معلق بین زمین و هوا یافتم...
کمی اینور و اونورمو نگا کردم و متوجه شدم رو پشت جینم...
بدجور  هول شدم و چند بار ب کمرش ضربه زدم:یییا چی کا میکنی؟منو بذا زمین!
اما جین خیلی ریلکس انگار ن انگار ک من روشم ب راهش ادامه داد :خیلی سبکی اصلا حس نمیکنم چیزی رومه!

دوباره زدمش :بذاررررم زمیییین....!


جین: مطعسفم وقتی شما اینقدر خسته اید من نمیتونم درست خودمو کنترل کنم!
لبمو غنچه کردم:آشغال...
و اون با ی لبخندی دیگه چیزی نگفت!!
حالا حرص ترین قسمتش اینه همه داشتن بهمون میخندیدن اون کوکی نخود هر آشم ک در گوشه هعی ب جیمین ی چیز می گفت و نیش اونم ک باز!!!!!!
سرمو برگردوندم طرفشون:چتونه ک میخندید انگل های جامعه؟!
ک یهو دیدم شوگام رو کمر جی هوپ و عین خرس زده زیر خر و پف!
جی هوپم بدبخت به زور تکون میخورد...
جونکوکم سعی داشت بره رو کول جیمین ولی از اونجا ک کوکی سنگین تره هعی جیمین میوفتاد...
لبخندی زدم و خطاب ب کوکی :بی خیال عمرا بتونی بری رو کولش!
جونکوک پشیمین جلوتر از جیمین حرکت کرد :هعی ارره انگاری شانسم ک نداریم...
و حالا جیمین هاج واج ب جونکوک خیره شده بود!!
فک کنم شب بره دست بوسش برا غلت کردمای بی خودی!!!
خلاصه من در حالی ک پشت جین بودم ب راهم ادامه میدادم جینم همچنان لبخند زده بود و محکم با دستش منو گرفته بود یجورایی هروز اعتمادم بهش بیشتر میشد و احساس میکردم کنار اون جام امنه با اینکه چنین حسی رو تا حالا نسبت ب کسی نداشتم !
..................................................
شب هنگام:
سرمو از رو پشتش بلند کردم ،هوا تاریک بود و فقط ماه و ستاره های آسمون دیده میشدن!
فک کنم کل راهو خوابیده بودم شده بودم عین شوگا اون حتی الانشم خوابه!
دستامو محکم دور جین فشردم انگار متوجه شده بود ک بیدارم!
با ی دستش بازوهامو کمی ماساژ داد:بیدار شدی؟
دوباره سرمو پشتش گذاشتم :اوهوم چقدر خوابیدم؟
جین همینطور مشغول ماساژ دادن اومد ولی اینبار کارش با پاهام بود :فک کنم چند ساعتی باشه الاناست ک برسیم...
ک یو صدای رپ مان جلو اومد :رسیدییییم!!
همه ب سمت رپ مان رفتیم ، جی هوپ نگاهی ب شوگا انداخت:اوفف حسابی خستس حتما...
جونکوک:اون همیشه خستس...
جیمین دس کوکی رو گرفت :امشب میام ماساژت بدم چطوره...
و چشمکی زد!
جونکوک زود دست جیمینو ول کرد و من من کنان :نم.یخوا.د اهممممم!
و زود فاصله گرفت...
جیمینم لبخندی زد و دنبالش راه افتاد...
و هممون ب سمت اتاقامون حرکت کردیم..


داخل اتاق:
درو پشت سرم بستم و خودمو رو مبل ولو کردم...
نمیدونم چرا اینقدر خستم با اینکه کل راهو خوابیدم و عجیب ترش این بود ک ی حس عجیبی داشتم نشونش این بود الکی لبخند میزنم!
کول پشتمیو انداختم گوشه ای و از یخچال ی کمی چیپس خلالی برداشتم کمیم روش سوس زدم و رو زمین نشستم...
بدون اینکه  قاشقی چیزی بردارم یا حداقل دستامو بشورم چیپسارو تو دهنم فرو میکردم کمی نگران بودم نکنه جین کمرش درد کرده باشه!؟
از جام بلند شدم دستامو با دستمال پاک کردم و ب سمت در رفتم ...
دست گیررو نگردونده بودم ک صدای کوبیده شدنشو شنیدم...
درو باز کردم و با جین روبرو شدم...
هردو برای ی لحظه متعجب در سکوت ب هم خیره شدیم ولی جین خیلی زود  سکوتو شکست :میخواستید جایی برید؟؟ سرمو پایین انداختم و انگشتامو بهم گره زدم:خب فک کردم ی سر بهت بزنم بد نیست...
جین ناگهان منو ب سمت خودش کشید و من پخش آغوشش شدم...
از حرکت ناگهانیش حسابی جا خورده بودم :جین چرا؟
ک منو خیلی زود از آغوشش بیرون آورد :لطفا برید رو تختتون...!
ب چشاش خیره شدم :چی!؟
دستمو کشید و منو رو تختم خوابوند.!!!
زود بلند شدم:یییا چیکار میکنی...
خم شد و جورابام و جلیقمو در آورد و گوشه ای آویزشون کرد بعد هم دوباره خم شد و در فاصله خیلی نزدیک :لطفا بخوابید...
و سرمو رو بالشم گذاشتم ؛ قلبم تند میزد اون خر چی کا میخواد بکنه!
ک یهو دستاشو رو باسنم حس کردم!!!
با پام ب کلش زدم و فریاد زدم:چ گوهییی میخوووری ؟
جین مظلومانه بهم خیره شد:فقط خواستم ماساژتون بدم.
چند بار پلک زدم و پشیمون از کارم:خب باید میگفتی...
و عین بچه پررو ها جام دراز کشیدم:ادامه بده...
دستاشو دوباره دراز کرد و مشغول ماساژ دادنم شد...!
تا حالا آدمای زیادی ماساژم دادن ولی این یکی خیلی بهتر بود انگار از دستاش گرمای خاصی خارج میشد اینقدر گرم و آرامش بخش بود ک باعث میشد مژه هام سنگینی کنن و من نفهمیدم ک کی خوابم برد!!!

دَووس این فیک خیلی محشرههه

خو نامصب چرا این کارو با من میکنی؟؟
وییییییی


نوع مطلب : true love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you increase your height by stretching?
شنبه 1 مهر 1396 01:09 ب.ظ
Hi there everyone, it's my first pay a quick visit at this site,
and piece of writing is really fruitful for me, keep up posting these types of posts.
Where is the Achilles heel?
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:21 ق.ظ
Excellent post. Keep writing such kind of info on your site.
Im really impressed by your blog.
Hi there, You have done an excellent job. I'll certainly digg it and individually suggest to my friends.

I'm confident they'll be benefited from this web site.
jackpalacio.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:40 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for your blog.

You have some really good posts and I believe I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd absolutely
love to write some material for your blog in exchange for a link back
to mine. Please send me an email if interested.
Kudos!
Foot Complaints
شنبه 7 مرداد 1396 02:39 ب.ظ
My brother suggested I may like this blog. He was once entirely right.
This publish truly made my day. You cann't consider simply how much time I had spent for this information! Thanks!
Ellis
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:36 ب.ظ
I every time spent my half an hour to read this webpage's posts every day along with a
mug of coffee.
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 08:25 ق.ظ
What i do not understood is in fact how you're no longer actually much more smartly-favored than you might be now.

You are so intelligent. You know therefore considerably relating to this matter, produced me individually imagine it from numerous numerous angles.
Its like women and men don't seem to be involved except it's one thing to accomplish with Lady gaga!

Your personal stuffs excellent. Always take care of
it up!
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 05:23 ب.ظ
خدایی جین خیلی حال بهم زن رفتارمیكنهولی خیلی خوشم اومد
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
سه شنبه 28 دی 1395 12:21 ق.ظ
واااایی وی منهررررف این جین چرا انقد لی لی به لالای این میزاره ایۺشش
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
M
سه شنبه 6 مهر 1395 02:43 ق.ظ
عالیه هر وقت میام این داستانو بخونم نمیدونم باید بخندم یا بخونم... در کل ممنونم بابته داستانای قشنگتون
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Mamnun babate nazaratet
negin
یکشنبه 10 مرداد 1395 02:30 ب.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
negin
یکشنبه 10 مرداد 1395 02:30 ب.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
negin
یکشنبه 10 مرداد 1395 02:30 ب.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
negin
یکشنبه 10 مرداد 1395 02:30 ب.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
mahsa5
یکشنبه 10 مرداد 1395 01:33 ب.ظ
اخره فیک پی دی افشو حتما بزار
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : chashm
el
پنجشنبه 7 مرداد 1395 10:46 ق.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر