تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - my beloved love 18

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

my beloved love 18

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:چهارشنبه 6 مرداد 1395-11:42 ب.ظ

هووووهوووو بیا ادامه زووووووووووود

سوگا:

باید عجله میکردم باز خواب مونده بودم!

اینبار استاد پرتم میکنه بیرون...

سرعتمو بیشتر کردم طوری ک الان میشه گفت دارم می دوام!

خب باید عجله میکردم گرچه علاقه ای ب دویدن نداشتم...

همینطور میدویدم ک ناگهان...

:اخخخخخخ

پخش زمین شدم....

ناکس زمینم باهام لج کرده...

خودمو از رو زمین ک از پا تا صورت روش پخش بود بلند کردم...

احساس درد فجیهی رو حس میکردم...

آهی کشیدمو از جام بلند شدم فک کنم باید بی خیال کلاس شم...

صورتم حسابی درد می کرد و سوزش داشت پس باید ب اتاق بهداشت میرفتم.

کیفو دستم گرفتم و لنگان لنگان ب سمت اتاق بهداشت حرکت کردم...

راهرو هام پیچ در پیچ باید میرفتم طبقه دوم....

تو راه رهرو  چشمم افتاد ب کلاسی ک جی هوپ اونجا درس میخونه!

بی توجه از کنتارش گذاشتم ک ناگهان....

در باز شد بزگشتم جی هوپ از کلاس در اومده بود احتمالا بازم معلمش پرتش کرده بود بیرون گزمیت!

باهاش برای چند لحظه چشم تو چشم شده ولی کسی ک آخرش ب این نگاها پایان داد خود من بودم...

سرمو برگردوندم و ب راهم ادامه دادم....

صدایی نشنیدم ولی دوست داشتم صدای قدم های جی هوپ بشنوم ک بهم نزدیک میشه!

اما هیچ صدای جز صدای قدم های خودم شنیده نمیشد....

ب پله ها رسیدم ب دیوار چسبیدم و آروم آروم پله ها بالا می اومدم حتی کف دستم زخمی بود و درد میکرد ...

پله اولو پشت سر گذاشتم  و هنو پامو رو پله سوم نذاشته بودم که....

ناگهان ب هوا بلند شدم....

حس کردم رو کمر ی نفر بلند شدم  سرمو پایین آوردم و ...

جی هوپ منو بلند کرده بود...

اولش ناخودآگاه لبخندی زدم و کم مونده بود از خوشحالی پرواز کنم ولی ناگهان یاد اتفاقایی ک در طی این چند روز اتفاق  افتاده بود افتادم....

اخم کردم و با پاهام ب کمر جی هوپ ضربه زدم:هوی بیشرف الاغ خر میمون کثافت دیوث +18..........بی شرف خیانکار مزاحم پلکانی بذارم زمممممممممممیییین!!!!

جی هوپ کمی تعجب کرد:بابا تو و این همه حرارت آروم تر منم برسم

:خخخفه شو کثافت

:عوهو چ افتخاری بهم گفت کقافت

دوباره ولی اینبار محکم تر ب پشتش زدم

جی هوپ ناگهان منو گرفت تو بغلش و سرم رو سینش قرار گرفت:مجبورم میکنی جابجات کنم

 من در حالی ک لپام عین نون تنوری در حال سوختن بودن:ییییا بذارم زمیننن نفهم

جی هوپ دستاشو محکم تر دورم گرف:اینقدر سبکی که ی  مورچم میتونه بلندت کنه.

:خففه شوووو

الان بود ک از خجالت بخار شم برم بشم اب!!

بالاخره بعد کلی جر و بحث ب اتاق بهداشت رسیدیم.

جی هوپ در حالی ک من بغلش بودم با پاش درو باز کرد و داخل رفتیم .

چپکی نگاش کرد:اینجا میتونستی منو زمین بذاری..

جی هوپ لبخند خبیثانه ای زد:نوچ میترسم بچت بیوفته...

عین چی قرمز شدم ولی اینبار از شدت عصبانیت...

با دستم محکم ب سرش ضربه زدم جی هوپم در حالی ک دفاعی نداشت منو رو تخت گذاشت و زود از تخت فاصله گرفت:این چند روز کی تورو وحشی کرده!؟

و بعد دوباره اون لبخندو زد:استرس برا بچه ضرره ها..

بالشو و هرچی دور و ورم بود یکی یکی ب سمتش پرت کردم:گمشششو بیرووووون

جی هوپ بشت در پناه برد:باش بابا ببخشید...

منم دست از وسایل انداختن برداشتم بیشعور!

حی هوپ بالش و پارچو و هرچی ک بهش پرت کرده بودمو برداشت و سرجاش گذاشت ...

بالشو زیر سرم گذاشت :بخواب برم جعبه کمک های اولیه بیارم.

دستامو تو بغدم جمع کردم:نیازی ب کمک تو نیس

در حالی ک از کمد چند تا چیز +جعبه کمک ها برمیداشت:با این وضعت نیاز داری...

رو ی صندلی  کنار تختم نشست:نچ نچ شلوارشو سوراخ سوراخ شده.

آهی کشیدم:باید ی لباس فرم جدید بخرم...

جی هوپ وسایلو رو میز چید:چی شد حالا.

:هیچی افتادم زمین.

جی هوپ:چرا

دیگه زیادی داشت فضولی میکرد:ب تو چه.

جی هوپ لبخندی زد و ناگهان شلوارمو بالا برد

من دوباره سرخ شدم اونم از نوع خجالتیش و کنایه کنان :یییا چیکا میکنی

جی هوپ:دارم پیاز خورد میکنم خو دارم زخماتو ضد عفدنی میکنم..

چیزی نگفتم و همه چیزو تحمل کردم...

جی هوپ در حالی ک دستمال رو زخمم میکشید:از حالا بیشتر دقت کن موقع دویدن..

کمی تعجب کردم:یییا تو از کجا میدونی.

چشمکی بهم زد:ها داشتم از پنجره دید میزدم..

خیلی آروم زمزمه کردم:بچه پررو...

جی هوپ بعد از پانسمان زانوهای سوگا وستشو گرفت :کف دستتم باید ی نکاهی بندازم.

نگاهی کردم:مگه تو دکتری؟

:من از دکترم بهترم

:چرا مثلا

نگاه کوتاهیی ب من کرد و دوباره مشغول کارش شد:خب من عاشقم.

وووای این عادت داره اینقدر کرم بریزه هووووف چقدر گرممه تف ب روت پنجره هام ک بازن همش تقصیر این قزمیته!!

بالاخره کارش با دستمم تموم شد و ناگهان جیغ زنونننه ای از حلقش زد بیرون!!

با تعجب نگاش کردم:چه مرگته...

یه دستشو رو یه لپم و اون یکی رو اون یکی لپم ...

ب صورتم خیره شد:چه بلایی سر پوست نازت اومده ...

فک کنم الان باید ب من بگن قرمز آتشین پوست :-\

جی هوپ دستشو برداشت با چوپ پنبه  آغشته شده افتاد ب جون زخمای صورتم و بعد چسب زخم بارونش کرد:-V:-V:-V

تو آینه ب خودم نگا کردم و بعد همون حالت خشن ب جی هوپ خیره شدم:اینجا اصلا صورتم دیده میشه پ چرا ب جاهایی ک زخم نبودنم زدی..

جی هوپ انگشتاشو بین هم گره زد:ترسیدم بشه خو

:اییی خدا یا ب این عقل بده یا منو راحت کن

جی هوپ:خدا نکنه

من:خفففه

جی هوپ پتو رو تا خر خرم کشید:فعلا بخواب برم ی چیز بخرم کوفت کنیم بیام..

و قبل اینکه جی هوپ اتاقو ترک کنه

:ی لحظه صبر کن

جی هوپ ب پشتش برگشت:همم؟

سرمو پایین انداختم:ممنون

جی هوپ لبخندی زد :خواهش

و چند قدم جلو اومد !

منم دیدم بی جنبست زود زیر پتو رفتم:برو گمشو بخر دیگه.

صدای خندیدن جی هوپ شنیدم و البته بعدش صدای بسته شدن درو...

سرمو از زیر پتو در آوردم...

این الان یعنی چی یعنی ما آشتی کردیم...

سرمو رو بالش گذاشام معنیش هرچیم باشه خوشحالم ک جی هوپ دوباره کنارمه  و بهم کمک میکنه خوبیش اینه ی نفرو دارم نگرانم باشه ی نفر مثل جی هوپ...

......................................................

جونکوک:

صدای زنگ ب صدا در اومد یعنی سوگا امروز قرار نبود بیاد کالج!

از جام بلند شدم و ب میز سوگا خیره شدم اون هنوز با جی هوپ آشتی نکرده بودم نگران بودم ک نکنه اتفاقی افتاده باشه !

باید حتما بعد کالج برم اتاقش دیدنش..

از کلاس خارج شدم ب سمت زیر زمین جایی ک سالن سلف اونجا بود  حرکت کردم.

آخه الان دیگه وقت ناهار بود و من واقعا گرسنه بودم...

تو صف منتظر ایستادم و وقتی نوبتم رسید برا خودم کمی کیمچی و برنج ریختم ی آبمیوه هم برداشتم نه جی هوپ بود نه سوگا فک کنم باید تکی بشینم و غذامو بخورم ک ناگهان...

صدای فریاد ی نفرو شنیدم:هوووی کوکی

برگشتم و وی رو  میز پشت سرم دیدم:چیه

وی:بیا پیش ما بشین

ب جیمین ک روبروی وی نشسته بود خیره شدم بدون اینکه چیزی بگه مشغول خوردن ناهارش بود ..

لبخندی تلخی رو لبم نشست قلبم دوباره داشت منفجر میشد!

رو کردم ب وی:من میرم تا راحتر بخورید.

وی ناگهان بلند شد و دستمو گرفت ، منو نشوند بغل دست خودش :بشین حالا کوفت کن..

من ک از حرکت ناگهانی وی تعجب کرده بودم چنگال رو برداشتم دستم و کمی از سالاد رو میزو برداشتم:ممنون

و مشغول خوردن غذام شدم...

جو بسی مذخرف بود اصلا نمیتونستم درست و حسابی غذا بخورم...

زیر چشمی ب جیمین نگریستم ک ....

اونم  نگاهش رو من بود !

زود نگاهمو ب سمت ظرف غذام تغیر دادم و زود زود غذامو خوردم ک یها احساس خفگی تو گلوم حس کردم...

چند بار زدم زیر سرفه وی دوتا دست داشت دوتام قرض گرفت و محکم تند تند ب پشتم میرد ...

آبمیومو تا آخر خوردم و سرفم برای چند لحظه قطع شد:اوفففف

بدبخت فک کنم دستاش درد گرفت...

منم وضعم بدتر از اون چند بار نفس کشیدم آبمیومو نگاهی کردم دیگه چیزی داخلش نپونده بود ک یها تو فضای دیدم  ی لیوان آبمیوه ب سمتم اومد...

سرمو بالا بردم و صاحب اون آبمیوه رو دیدم...

جیمیییین....!

خود خودش بود...

یعنیییی نگرانم شده بود !هاههاهاهاهاها

از خوشحالی داخلم داشت پرواز میکرد...

ب چشماش با خوشحالی نگا کردم:آها ممنون

و آبمیوشو گرفتم ک ناگهان...

این ذهر شده برگشت...

دوباره سرفم شروع شد وای اینبار...

خیلی ناگهانی ...

و در حالی ک دهنم پر از غذا بود همشو ناخودآگاه تف کردم رو صورت جیمین!!!!!!انگار کل بدی های دنیترو ریختن روسرم!!

ولی سرفم ناگهان قطع شد!

فک کنم استرس کارم اینقدر بود ک سرفمو یبار برای همیشه قطع کرده...

من و وی هردو ب صورت جیمین ک از شدت خشم ازش بخار در میومد خیره شدیم...

تو دلم فوشی نموند ک ب خودم نداده باشم...

تو کل سلف سکوت عجیب خطرناکی پخش شده بود...

اینبارو واقعا گند زدم...

جیمین از سرجاش بلند شد و چشاشو بست و مخاطب ب من:لباستو در بیار!

با تعجب نگاش کردم:ها

:زووود باش.

:منظورتو نمیفهمم

ک ناگهان چند نفر هیکل گنده اومدن و ب زور لباسمو(منظور پیرهن)در آوردن .

و من در حالی ک بالاتنم لخت بود مات و مبهود ب روبروم خیره شدم.

جیمین با پیرهنم صورتشو پاک کرد و اونو انداخت جلوم...

و بدون گفتن چیزی از اونجا دور شد..

وی زود روم کتشو انداخت:کوکی خوبی کوکی...

و محکم بغلم کرد...

نمیخواستم جلو اون همه آدم گریه کنم پس سرمو پایین انداختم و در حالی ک بغض خفم میکرد:وی لطفا بریم...

وی از شونه هام گزفت و منو ب سمت خروجی راهنمایی کرد ...

این یعنی آخرش...

حداقل برای من ک تنها چیزم یعنی غرورم

ک  اونم از دست دادم!

......

آقاوووو من این فیکو با فیک بیگ کیدز رو بااا هیییییییییچ فیک بی تی اس عوض نمیکنم اصن اینا تکن یدوونههه

ووو البته فور یوووو

بکوووب نظرو که وگرنه پشیوون میشی تو قسمتای رمزییی



نوع مطلب : my beloved love 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do when your Achilles tendon hurts?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:55 ق.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for What causes
pain in the Achilles tendon?
What do you do when your Achilles tendon hurts?
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:48 ب.ظ
What's up to every one, the contents existing at
this website are in fact amazing for people experience, well, keep up
the nice work fellows.
http://sharmainewickus.jimdo.com/2015/06/26/hammer-toes-definition
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:18 ب.ظ
Hi there colleagues, its wonderful article concerning educationand fully defined,
keep it up all the time.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:07 ب.ظ
An outstanding share! I have just forwarded this
onto a coworker who had been conducting a little homework on this.
And he actually bought me lunch because I discovered it for him...
lol. So let me reword this.... Thanks for the meal!!
But yeah, thanx for spending some time to discuss this matter here
on your blog.
L.m
یکشنبه 9 آبان 1395 06:22 ب.ظ
چیزه.....من رمز لطفا
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : chashm
M
جمعه 7 آبان 1395 02:07 ق.ظ
من امم دیگه...
M
سه شنبه 20 مهر 1395 09:30 ق.ظ
میشه رمزای داستانو بهم بدی ؟؟؟
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : owk
دوشنبه 5 مهر 1395 05:07 ق.ظ
سلام من بالاخره برگشتم...، عالی بود خیلی برای قسمت بعد هیجان دارم...
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Azizam esmi chizi
Khoshhalam k bargashti ama hadaqal y email ya esm mineveshti bedunam ki bargashte kho
نازنین
پنجشنبه 18 شهریور 1395 02:53 ب.ظ
سلاممم عالیییی بود اخییی کوکی خواست گریه کنه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
سایه
چهارشنبه 10 شهریور 1395 07:08 ب.ظ
وااااای خیلی قشنگه مرسی من تازه وبت رو کشف کردم معرکس
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mamnun aZzm age mishe yegmaili chizi bede ramzao barat befrestam
...
شنبه 30 مرداد 1395 01:16 ق.ظ
وای تو خدا قسمت بعدی رو بذار من دق میکنم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : bashe chashm
j.j
شنبه 16 مرداد 1395 04:36 ق.ظ
من نمی تونم جیمین رو انقدر بدجنس تصور کنم.ولی با این حال بازم قشنگ بود
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Bazi muqe badjens lazemeshe:D
MrC aZzm
Bella_K.C
یکشنبه 10 مرداد 1395 09:28 ب.ظ
راستی قسمت 15 این فیک رو نذاشتی لطفا بزارش! چون من میخوام ب آبجیمم بگم بیاد فیکو بخونه البته وقتی کامل شد! امیدوارم وقتی تموم شد واسه دانلود بزاریش! از بی تی اس هیچییی فیک کامل ندارم ولی از گروهای دیگه هوارتا فیک کامل شده واسه دانلود گذاشتن همه!!
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : gozashtam boro bbn hata prt 16&17 ro ham ramzi kardam hame tu parte 15 ramzo mikhastn azm
Re age fica tamum beshe vase DL mizaram
negin
یکشنبه 10 مرداد 1395 02:37 ب.ظ
وای عالی بود
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : vay mrC
Mahya
شنبه 9 مرداد 1395 08:40 ق.ظ
قشنگ بود دوس داشتمممممم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC aZzmm
Bella_K.C
جمعه 8 مرداد 1395 04:33 ب.ظ
خیلی ممنون ک انقدررر زود این قسمتو گذاشتی!! اصلنم نمیخوام بکشمت!!
بالاخره شوگا و هوپ خوب شدن باهم...
عرررر کوکی گناه دارههه البته تقصیر خودش بود بیچاره جیمین اومد بهش لطف کنه زد نابودش کرد!!
من ک میدونم جیمین میره عذرخواهی میکنه!!
لطفااا ادامشو زود بزاررر
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : ay baba karam sakhte bfhm dg chandin fic rikhte ru saram vaqn mimunm kudmu up konm aln barname haftegi gozashtm baz bhtr shod hdql taklifam roshane
kookie is sheytun
edamashh dg ba tavajjoh b barname gozashte mishe
albate ag beresm
y sar daram hezar soda
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر