تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - delict pt5

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

delict pt5

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:یکشنبه 10 مرداد 1395-11:53 ق.ظ


.جونکوک: تو حق نداری اینجا بمونی... با صدای پدرم عقب تر رفتم و با صدای مادرم ک جیغ میکشید اشکام چندبرابر شدن... پدرم چاقو رو برداشت و ب سمت من اومد و من با چشمای باز و متعجب بهش خیره شدم پاهام میلرزیدن و دستام فقط گونمو لمس میکردن! پدرم هر لحظه نزدیک تر میشد و چاقوشو ب سمتم دراز کرد ک ناگهان مادرم پرید جلوم و چاقو ب مادرم اصابت کرد فریاد کشیدم و ب سمت در دویدم ک ناگهان با باز کردن در .... با صدای آشنایی چشمامو باز کردم پس خواب بود!! رومو برگردندم حرکت قطرات سرد عرق پیشونیمو رو پوستم حس میکرد نفس عمیقی کشیدم ک قطره ای از گوشه ی چشمم سر خورد! :جونکوک خوبی؟ سرمو برگردوندم و ب چهره ی روبروم خیره شدم فقط حرکات دستشو میدیدم... :با توام! ب خودم ک اومدم سرمو تکون دادم:آه ببخشید وی! از جاش بلند شد و با نگرانی لیوان آبی رو سمتم گرفت:حالت خوبه؟ سرمو بلند کردم و آبو گرفتم:ممنون فقط خواب دیدم! وی:انگار خواب خوبیم نبود! از جام بلند شدم و روبروش ایستادم تقریبا هم قد بودیم! وی کمی عقب رفت:یا خیلی نزدیکی! سرم گیج میرفت و نتونستم خودمو کنترل کنم و ناگهان دوباره همه جا سیاه شد با آخرین حرف ها:جونکککککوک جونکوووک!


چشمامو باز کردم همه جا سفید بود و تشخیص آدمای تار روبروم سخت بود! سعی کردم دستامو بالا بیارم اما دستی رو دستم بودم... ب چهره صاحب دست ک خیره شدم همون پسره وی رو دیدم ناخودآگاه گرمی صورتمو حس کردم! سعی کردم دستمو پس بکشم اما پسره مانع شد:یا خوبی چته تو؟ کمی بعد تونستم چهره جیمین و جی هوپم تشخیص بدم! لبخندی برای آرامش همشون زدم:فقط خستم... یه مرد سفید ک احتمالا دکترم بود جواب داد:فقط خستگی نیستی بگو ببینم پسر جون چند روزه غذا نخوردی خونتم ک کمه ضعفم داری اصلا چرا زنده ای؟ از لحنش بهم برخورد. :ببخشید ولی لطفا درست صحبت کنید! با تعجب سرمو بلند کردم و ب چهره ی جدی وی خیره شدم اون الان از من دفاع کرد!؟ دکتره ک دیگه انگار کم آورده بود عقب کشید:ب هرحال حالش خوب نیست و خیلی زود رفت! وی دستشو کشید و سرشو پایین کشید:پزشکتی این دوره زمونه! جیمینم با اخم بانمکی:اعصاب نداریا! وی نگاه جدی ب جیمین انداخت ک جی هوپ میونشون قرار گرفت:خب جونکوک بهتره حاضر شی بریم... سرمو تکون دادم هرسه ی اونا از اتاق خارج شدن تا من حاضر شم... اما دلم نمیخواست حاضر شم یعنی دلم نمیخواد برگردم ب خونه ی اونا یجورایی حس بدی دارم طوری ک انگار اضافیم! شلوارمو پام کردم و دوباره رو تخت خوابیدم... سرمو خم کردم و ب پنجره خیره شدم کمی فکر کردم حداقلش اینه من دیگه آزادم ولی نمیخوام مزاحم اونا شم چون میتونم حس کنم ک اونا هم زجر کشیدن و من نباید باری دیگه رو دوششون بذارم! آهی کشیدم و از جام بلند شدم مواظب بودم ک کسی داخل نشه و از شانسم اتاقم طبق اول بود پس... پنجره رو باز کردم و پریدم تو حیاط... نه کفش داشتم نه جوراب دمپایی های بیمارستانو تو برفا فشار دادم پاهام یخ زدن! 


گرچه کتیم نداشتم ولی اهمیتی ندادم و ب سمت خیابون دویدم... کمی راه رفتم و نمیدونم چی شد ک از یه کوچه باریک و خلوت سر در آوردم!
دیگه خسته شده بودم رفتم و ی گوشه نشستم پاهامو تو بغلم قفل کردم و سرمو توش گذاشتم! چشمامو بستم سرما پهلوهامو ب لرزه در میاورد و پاهام دیگه چیزی احساس نمیکردن! انگشتای دستمو بردم نزدیک دستم تا گرم شن اما حتی نفسامم سرد بودن! چشمامو دوباره باز کردم دونه های برف سفید پوشم کرده بودن! داشت برف میبارید! دقیقا مثل اون روز! آهسته مژه هامو باز و بسته می کردم تا بتونم بارید برفو نگاه کنم امامتوجه نشدم کی اشکام از دستم در رفتن و گونمو گرم کردن... ولی من همچنان ب برفا خیره شده بودم ب اون روزی ک من بابا مامان با خوشحالی بازی میکردیم! ب روزی ک من تنها نبودم! با یاد آوری اون روزا لبخند تلخی گوشه لبم نشست و چشمام سنگین شد! دیگه نتونستم چشمامو باز نگه دارم و دوباره خم شدم باز احساس ضعف سراغم اومد شاید بهتر بود همین الان بمیرم! که...
.تازه متوجه شدم ک چند دقیقست یه ماشین دقیقا کنارم پارکه ! نیم نگاهی ب ماشین انداختم اما سوزش چشمام مانع این بودن ک داخل ماشینو ببینم ..! ولی همون موقع در ماشین باز شد و لحظه ای بعد روبروی من چند تا پوتین سیاه بودن! نمیدونم چرا قلبم احساس گرما میکرد و هر لحظه ک سرمو بالاتر میبردم تپششاش تند تر میشد! :چرا نموندی تو بیمارستان!
.همون صدا آشنا همون چهره! وی ! سعی کردم بلند شم اما لیز خوردم ک وی زود دستاشو دور کمرم حلقه کرد:بیا تو ماشین.. و منو سوار ماشینش کرد! 


داخل ماشین گرم بود و من احساس بهتری داشتم اما نمیدونم چرا وی چیزی نمیگفت! سرمو پایین انداخت:راستش :چرا.... چشمامو ب چشاش دوختم:بله؟ وی اخم کرد:چرا اومدی بیرون؟ لب پایینیمو ب دندون گرفتم:نمیخواستم... نذاشت ادامه بدم و خیلی جدی حرفشو ادامه داد:مزاحم نیستی ولی... رومو کردم اونطرف نمیدونم چرا از نگاه کردن ب چشاش امتناع میکردم! وی ی کاغذی گرفت جلوم:از حالا میای تو کافه ی خودم کار میکنی برای جبران کارام اونم فقط تا مدتی بقیشم ب خودت مونده بمونی یا بری! از پیشنهادش تعجب نکردم اما نمیدونم چرا خوشحال شدم .. لبخند زدم:واقعا میتونم.. وی ب روبروش خیره شد:دلیلی ندارم قبول نکنم! لبخندم بزرگ تر شد و کارتو گرفتم:از کی شروع کنم! وی:از فردا!



نوع مطلب : delict 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Cialis online
شنبه 18 فروردین 1397 12:47 ق.ظ

Whoa a good deal of excellent information.
achat cialis en europe cialis savings card enter site 20 mg cialis cost how do cialis pills work cialis 100mg suppliers free cialis best generic drugs cialis buy cialis online tadalafil cialis tadalafil online
Buy cialis online
جمعه 3 فروردین 1397 10:59 ب.ظ

Wow lots of terrific information!
order generic cialis online cialis tadalafil online cialis in sconto cialis prices in england generic cialis at walmart cialis y deporte generic for cialis 200 cialis coupon warnings for cialis cialis price in bangalore
Cialis pills
دوشنبه 28 اسفند 1396 04:41 ق.ظ

You said it adequately.!
comprar cialis 10 espa241a cialis generico postepay when can i take another cialis we recommend cialis info cialis baratos compran uk cialis mit grapefruitsaft cuanto cuesta cialis yaho cialis generic tadalafil buy we choice cialis uk cialis authentique suisse
How do you treat a sore Achilles tendon?
شنبه 1 مهر 1396 04:51 ب.ظ
Whats up are using Wordpress for your blog platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started
and create my own. Do you need any coding knowledge to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
What causes pain in the Achilles tendon?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:08 ق.ظ
Excellent blog here! Also your website loads up fast! What
host are you using? Can I get your affiliate link to your
host? I wish my website loaded up as fast as yours lol
Foot Pain
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:06 ب.ظ
I truly love your website.. Excellent colors & theme.
Did you develop this website yourself? Please reply back as I'm
wanting to create my own site and would like to learn where you got this from or what the
theme is called. Thank you!
std test
یکشنبه 4 تیر 1396 09:04 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که
صدایی دلنشین اصل آیا واقعا نشستن کاملا با
من پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع موفق به من مؤمن اما فقط برای while.
من این کردم مشکل خود را با جهش
در مفروضات و یک خواهد را خوب
به پر کسانی که معافیت. در این رویداد شما که می توانید انجام من می بدون
شک تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:01 ب.ظ
You have made some good points there. I looked on the internet
for more info about the issue and found most people will go along with
your views on this web site.
samin
سه شنبه 26 بهمن 1395 08:40 ب.ظ
من عاشق یونمینم خیلی به هم میان جیمین صداش نازكه ولی شوگاصداش بمه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : are yooonmin kln awlian manam tarafdareshunam
sohaii
شنبه 22 آبان 1395 02:12 ب.ظ
عرررر ویکوک ۺدددد جوووون جووون
سایه
پنجشنبه 11 شهریور 1395 02:41 ب.ظ
وای خیلی قشنگ بود
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC aZzm
موذی
پنجشنبه 28 مرداد 1395 01:43 ق.ظ
شلام شلام عالی بود این قسمت ادامه نمیدید عایا؟؟؟؟؟؟
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : slm mrC
chra be vaqtesh edame midam
هستی
چهارشنبه 27 مرداد 1395 04:17 ب.ظ
عالی بود این فیک رو قلبم بوده منو احساسی کره قسمت بعدو بنویس
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC golam chashm zudtar mizaram
علی
چهارشنبه 27 مرداد 1395 04:16 ب.ظ
سلام فیکت حرف نداره ادامشو کی میذاری؟؟
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : in hafte ruzayi ke nevehte tu site
اری
چهارشنبه 27 مرداد 1395 04:15 ب.ظ
عالی ادامه بده عزیزم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : chashmmmm
kimi
پنجشنبه 14 مرداد 1395 01:45 ق.ظ
عالی بووود
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
victoriya
سه شنبه 12 مرداد 1395 01:25 ق.ظ
بعد از هولد می تایت و فور یو که عاشقشونم این فیک رو دوست دارم عالی بود عاااالی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
negin
سه شنبه 12 مرداد 1395 12:46 ق.ظ
وای عالیه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : MrC aZzm
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر