تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - zoro6

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

zoro6

نویسنده :mahsa gh
تاریخ:سه شنبه 19 مرداد 1395-07:19 ب.ظ

کوکی:
.وواااییی...فکر کنم زیاد خوردم...حسابی مست بودم
هوسوک دستمو گرفت:کوک بهتره بریم. دستشو پس زدم و با لحن کشداری گفتم:خخخووددتتت  بررووو
ممنننن بعدددداااا ممممیییاااامممم. هوسوک:مطمئن باشم؟ من:اارررههه بررووو...هوسوک نمی خواست
بره...آخرم به زور فرستادمش...چون میدونستم اگه یه ساعت دیرتر بره خونه تو راه خیابون از ترس
سکته میکنه...خوشبختانه وقتی که مست بودم رو خودم کنترل داشتم. یه دختر اومد جلوم...خوب بهش
نگاه کردم.وای این که گیوریه!!!چرا این دختره همه جا هست؟؟ (لطفا به اعصاب خودتون مسلط
باشین...بزارین دختره ی بد بخت زنده بمونه...آخه قراره با کوک آهنگ بخونه...یوهاهاها)دستشو آروم و
حرفه ای کشید روی سی.نم...خخخ این الان میخواد منو تحریک کنه؟؟؟دستشو پس زدم و هولش دادم
عقب وبه سمت در خروجی رفتم...اما بازم اومد جلو ایندفعه هولم داد داخل و اروم سرشو آورد جلو
لبا.شو به گردنم چسبوند و بو.سه ی آبداری رو شروع کرد...با حرص اومدم هولش بدم که زود تر وارد
عمل شد و دستشو کشید رو با.سنم...وای که چه قدر دلم میخواست کتکش بزنم...حالم هر لحظه
خراب تر میشد...داشتم کنترل خودمو از دست میدادم...میترسیدم هر لحظه سوسیسم فعال شه و کار از
کار بگذره...(چه غلطا)بازم هولم دادکه رفتم عقب...خوب نگاه کردم...مثل اینکه افتاده بودم تو یه
اتاق...آروم جلو اومد منم اروم عقب رفتم...رو تخت دراز کشیدم اونم اروم خوابید روم...لباشو رو
گردنم حس میکردم...آروم نفس عمیقی کشیدم...اهه
اصلا از بوش خوشم نیومد!!!گیوری اروم شروع کرد به باز کردن دکمه های لباسم...اروم توی گوشم
گفت:واقعا فکرشو میکردی که یروز اینجوری باهام باشی؟پس لطفاایندفعه به اون پدر عوضیت بگو دست
رو من بلند نکنه...یه دفعه در باز شد...یه نفر آروم به سمتمون میومد...چه قدر آشنا بود...گیوری رو از
روم بلند کرد و دست منو گرفت...بهش نگاه کردم...ماسک زده بود...با این حال تازه فهمیده بودم دارم
چه گو.هی میخورم...پس خیلی شیک دستمو گذاشتم تویه دستاش و بلند شدم...بعدم به سمت گیوری
برگشتم و کشیده ی محکم بهش زدم:عوضی خودتی!!!آروم منوتادم ماشینم برد و سوارم کرد...وقتی تو
ماشین نشستم تازه به عمق فاجعه پی بردم...فرشته ی وجودم:اخ اخ کوک جان داشتی حسابی وا
میدادیا!!!!ببند دهنتو که همه ی اتیشا از گور تو بلند میشه...آخه دیو.ث اگه زود تر حواسمو جمع میکردی
میمردی؟؟؟وجواب اون بزرگوار:یوهاهاها...من کلا به اخامون رفتم...وهمون لحظه بود که اقاشون ظاهر
شد...شیطان عزیزم!!!صدای نحسش اومد:عزیزم دونت ووری...من وفرشته خانمم همیشه همین کارو
میکنیم...فقط کسی نیست که بر.ینه وسطش!!!با حرص مشتمو کوبوندم رو فرمون...
وای که چقدر این این دونفر نفهم بودن
**یه ساعت بعد
رسیدم خونه...سوییچودادم دست دربون و خودم رفتم داخل...همین که پام و گذاشتم داخل...
با حس سیلی که به گوشم خورد برق از سرم پرید وای که چه قدر دردم گرفت...بابا به زور جلوی مامان و
گرفته بود که اش و لاشم نکنه...اولین بار بود که از دست مامان کتکش خوردم...خیلی شده بود که از
دست بابا کتک بخورم ولی مامان...نه...اروم از جام بلند شدم...با چشمای اشکی به بابام که بزور داشت
مامانو کنترل میکرد نگاه کردم...مامان با داد ازم توضیح میخواست(ببخشید که مینویسم مامان...اگه
بنویسم بابا متوجه نمی شید کدوم شخصیته )با عجله رفتم تو اتاقم و درو قفل کردم...لباسامو برداشتم
و رفتم تو حمام و درو قفل کردم...شیر ابو تنظیم کردمو منتظر موندم تا وآن اب پر شه به محض اینکه
پرشد لخت شدمو(خخخخ...جای ماخالی )پریدم توش...دستمو گذاشتم رو گونم
جاش میسوخت...:اخ الهی من فدات شم!!!فرشته ی عزیزم شما باید فدای یکی دیگه شی...:نه بابا عیب
...نداره...تازه نامزدیم پس مشکلی به وجود نمیاد
ولی برعکس تو و شوهرت،منو اقامون قبلا همدیگرو دیدیم...واییی خدا!!!خوب شد گفتی!!!اصلا این
موضوع به کل یادم رفته بود...باید یکم از حس کنجکاویم استفاده کنم:منظورت فضولیه دیگه؟؟
نه کنجکاوی...بیخیال سیلی که خوردم از تو وان بلند شدم و شروع کردم به رقصیدن جلوی آیینه
بعد از اینکه حسابی رقصیدم و یکی دوبارم پام لیز خورد بیخیال شدم...دوباره زیر دوش اب وایسادم و
رفتم بیرون...لباسام و پوشیدم و بعد از کشیدن نفس عمیقی رفتم بیرون...مامان و بابا رو کاناپه نشسته
بودن...مامان با دیدنم بلند شد که رفتم عقب...صدای آرامش اومد:بیا کتکت نمی زنم.آروم به سمتش
رفتمو حسابی بغلش کردم...که صدای شاکی بابا اومد:هوییی...تخم جن...اینقدر نچپونش
این کوچولو ماله منه. دستشو گرفتم و بردمش پیش بابا و روی پای بابا نشوندمش خودمم کنارشون
نشستم...جین با بیخیالی پرسید:کدوم گوری بودی؟که باعث شد تازه بفهمم کتک خوردنم واسه چی
!!!بود!!!با عصبانیت به مامان نگاه کردمو با روترشی گفتم:یعنی من واسه این کتک خوردم؟؟؟


نوع مطلب : Zoro 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes painful Achilles tendon?
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:38 ق.ظ
First off I would like to say awesome blog! I had a quick question which I'd like to ask if you do not mind.
I was interested to know how you center yourself and
clear your head prior to writing. I've had a difficult time clearing my
mind in getting my thoughts out. I truly do take pleasure
in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes tend to be wasted
just trying to figure out how to begin. Any recommendations or tips?
Many thanks!
katygomoran.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:40 ب.ظ
I enjoy, cause I discovered exactly what I was looking for.
You've ended my four day lengthy hunt! God Bless you
man. Have a nice day. Bye
Annette
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:10 ب.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to help with Search
Engine Optimization? I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but
I'm not seeing very good results. If you know of any please share.
Thank you!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:23 ق.ظ
What's up, the whole thing is going nicely here and ofcourse
every one is sharing facts, that's in fact good, keep up writing.
samin
دوشنبه 7 فروردین 1396 08:29 ب.ظ
سیلییییی كتككككككك جیننننننن اصلاتویه جمله جامیشه
SoSo
سه شنبه 23 آذر 1395 12:02 ق.ظ
اوفففف کوکی کتک خوردددد !
ندا
دوشنبه 1 شهریور 1395 01:06 ق.ظ
شلام بس کی میزارییییییییییییییییییییییییییی تو رو خودا بزار منتظرم خیلیییییییییییییییییییییییییی
ممنون بابت فیکت
پاسخ mahsa gh : خواهش
شیدا
دوشنبه 1 شهریور 1395 01:05 ق.ظ
سلام کی ایشااله قسمت بعدیو میزارید راستی وی کجاس دختره؟؟؟؟؟ممنونم
پاسخ mahsa gh : وا من کی گفتم دختره؟؟؟
aynaz
یکشنبه 31 مرداد 1395 09:05 ب.ظ
hey khodaaaaaaaa dokhtar hast tushhhh
raC V kei miad dakhele fic??
man V mikhaaaaaaaaaam
پاسخ mahsa gh : دختر خره کیه؟؟؟؟شوهرت پسره
ندا
شنبه 30 مرداد 1395 02:06 ب.ظ
هایی!
میگم گوری کیه؟یه راهنمایی کنید سرچ کنیم عکسشو ببینیم !رو اعصابه خخخخخ
ای لاو ویکوک کانتینیو !!!
پاسخ mahsa gh : عکسشو میزارم
سارایی
شنبه 30 مرداد 1395 02:04 ب.ظ
سلام اجی جون عالی عالی عالی عالی ....
قسمت بعدی قسمت بعدی .....منتظریم فایتینگ
پاسخ mahsa gh : مرسی اجی
علی
شنبه 30 مرداد 1395 02:02 ب.ظ
به به مستی!!خخخخ
خوبه ادامه بده ولی کی قسمت بعدیو میزاری؟؟
پاسخ mahsa gh : شما واقعا پسرین یا اسکل کردین؟؟؟؟؟
حسین
شنبه 30 مرداد 1395 02:01 ب.ظ
سلام خوبین؟این قسمت مثل همیشه بی نقص بود قسمت بعدی کی هست انشاالله؟؟
پاسخ mahsa gh : پپپپپپپپپپپسسسسسسسسسرررررررررررررر؟؟؟؟؟ارمی هستی؟؟؟؟
هستی
چهارشنبه 27 مرداد 1395 04:19 ب.ظ
شلام وایییی من کف زمینم الان عالی عالی .... ادامه بده عزیزم فایتینگ
پاسخ mahsa gh : مرسی هستی
اری
چهارشنبه 27 مرداد 1395 04:04 ب.ظ
وایییییییییییییییییییییییییییی عالی بود مادرررررررر!
خیلی خندیدم ادامه بده .... ممنون
پاسخ mahsa gh : خواهش
پریا
شنبه 23 مرداد 1395 11:05 ق.ظ
عالی بوود
وااااایییی
خیلیخندیدم مرسی
victoriya
جمعه 22 مرداد 1395 03:18 ق.ظ
ای بابا این کوکیم که هی فرت و فرت تحریک میشه
پاسخ mahsa gh : پسره دیگه باید تحریک شه...
Mahya
پنجشنبه 21 مرداد 1395 08:41 ق.ظ
هااا!!؟؟
پاسخ mahsa gh : چی ها؟؟؟مهیا اگه از فیکم بدت میاد بهم بگو باور کن اولین تجربمه نباید بیشتر از این ازم انتظار داشته باشی...
negin
چهارشنبه 20 مرداد 1395 11:40 ب.ظ
وای شیطون و فرشته ی كوكی منو نابود كرد خلی خوب بود
پاسخ mahsa gh : ممنون
kimi
چهارشنبه 20 مرداد 1395 06:48 ب.ظ
من نفهمیدم چیشد?????
ولی باز تنکس
پاسخ mahsa gh : دقیقا کجاشو نفهمیدی؟؟؟
Bahar
چهارشنبه 20 مرداد 1395 01:01 ب.ظ
مرسی مطلبت قشنگ بوده دوست دارم وبلاگتو خیلی قشنگه خسته نباشید
پاسخ mahsa gh : سلامت باشید...
El
چهارشنبه 20 مرداد 1395 12:48 ب.ظ
وویییی ممنووووون گل گلی
پاسخ mahsa gh : مرسی خل خلی...
Parnia
چهارشنبه 20 مرداد 1395 01:15 ق.ظ
مادر و پدر پر جذبه
پدر جذبه داشته بچه میزده ننه هم اضافه شد
تنکس
پاسخ mahsa gh : عیب نداره بزار کتک بخوره مرده زندگی شه
naghmeh
چهارشنبه 20 مرداد 1395 12:27 ق.ظ
جین به اعصابت مسلط باش گلم
کوک کووووک یعنی ....
تنکس
پاسخ mahsa gh : کوک بچه ی مثبتیه دلت میاد؟؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر