تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - good days come soon

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

good days come soon

نویسنده :Asra Dn
تاریخ:دوشنبه 25 مرداد 1395-05:17 ب.ظ

سلام اومدم با فیک جدیده good days come soon
اسراهستم نویسنده جدید حالا با هر سن و سال و چهره ای که دلتون می خواد تصورم کنید
(انصافا خوشگل تصور کنیدا)
درضمن منو مدیره سایت باهم قرار گذاشتیم که اگه نظرا کمتر از پنج شیش تا بود دیگه ادامه ندم پس هرکی می خونه و خوشش میاد خواهشا نظر بزاره تا من ادامه کارمو انجام بدم 
خیلی ممنون از شما آرمی ها
برید ادومه....
قسمت اول
هرچی لازم داشتمو ریختم تو کیفمو انداختمش روی کولمو رفتم سمته دره اتاقمو خواستم 
بازش کنم که یهو یه چیزی یادم اومد سریع برگشتمو عینک طبیمو از روی پاتختی برداشتمو 
از اتاقم اومدم بیرون توی راهرو قدم میزدم تا به کلاس برسم کیفم امروز یه خورده سنگین
شده بود و شونمو اذیت می کرد برای همین یکم روی کولم جا به جاش کردموعینکمو دادم
عقب آروم رفتم سمته درکلاس و بازش کردم اما همین که رفتم تو انگار یه چیزی زیره پام
گیر کرد وافتادم زمین کله کلاس باهم خندیدن یه کوچولو خودمو جا به جا کردمو نشستم 
و پاهامو تو بغلم محکم فشار دادم انگار زانوم زخمی شده بود همینطور که داشتم دقت 
می کردم ببینم زانوم چی شده جین اومد نشست کنارمو ویه لبخند بهم زد وگفت:هی 
ته هیونگ هنوز یاد نگرفتی چطوری بند کفشتو ببندی؟؟؟سرمو انداختم پایینو سمت چپه 
لبمو گاز گرفتم:نه!!! ولی مطمنم اگه میشد پیشه خونواده هامون زندگی کنیم الان مامانم 
صبح به صبح برام بند کفشامو  می بستو و هر وقت از خواب بیدار میشدم تست با مربا و 
شربت آناناس بهم میداد!!!
_اوه این آرزوی همه ی ماست وی فقط تو نیستی حالا بلندشو امروز قراره مربی جدید 
برامون بیاد پاشو بریم بالا پیشه منو شوگا بشین !!!بلندشدمو پشت سره جین راه افتادم 
با اینکه بچه ی شیطونیم اما هر وقت یاده مامانم می افتم کله اون روز رو آروم میشم 
دقیقا مثه امروز!!!
همه دور همه نشسته بودن و یا حرف میزدن یا بازی می کردن
که یهو درباشدت باز شد طوری که همه ی بچه ها به سمت عقب رفتن و دستاشونو روی 
قلبشون گذاشتن همونطور که دستم روی قلبم بودو نفس کشیدنمو تنظیم می کردم بلند
دادزدم :یا(هی)آقاهه مارو سکته دادی !
مرده یه لبخنده دندون نمایی زد که تا ته حلقشم دیدیم وگفت:او او ببخشید کوچولوی باهوش!
یه لحظه به قیافش دقت کردم چقدر شبیه احمقا بود!!!
نشست روی صندلی وگفت:خب بچه ها همونطور که می دونید من مربی جدیدتون کیم نامجو
هستم!!!(دقت کنین کیم نامجو نه کیم نامجون)همینطور که داشت حرف میزد کفشاشم درآورد
و شروع کرد به خاروندن کفه پاش-_-
آه!!!بوش افتضاح بود همه ی بچه ها با هم گفتن آیش چه بوی بدی میاد×_×
تازه جوراباشم پاره بود و انگشت شصته پایه راستشم زده بود بیرون!!!
من نمیدونم مدیر آموزشگاه چطوری اینو به عنوان مربی بهترین وباهوش ترین بچه های کره
انتخاب کرده...
بالاخره بعد از اینکه حسابی پاشو خاروند کتونیشو پاش کرد و رفت سمته تخته
روی تخته نوشت5=2+2!!!
بعد از خوندن این نوشته همه با تعجب بهم نگاه کردیم یکی از بچه های غرغرو و چاقالو
کلاس گفت:اممم...خب...چیزه....هه ببخشید خب شما فکر نمی کنید که4=2+2نامجو یکم
چونشو خاروند و دهنشو هی کج و کوله کرد وگفت:نه!!!
یکی از دختر جیغ جیغو ها که آمپرش حسابی زده بود بالا با صدای تیزش گفت:هی آقاهه
مارو مسخره کردی؟این دیگه چیه؟چرا این شکلی میکنی تو؟؟؟2به اضافه ی 2میشه4با این 
وضعیت قرمزت چطور میخوای به ما درس بدی؟؟؟
مربی با دودستش کوبوند توسره خودش با این حرکتش همه جا خوردیم!!!
بعدشدادزد:این...این یک بی احترامیه محضه!!!
همه با این حرفش با چشمای گرد بهش نگاه کردیم°_°
جی هوپ انگشت اشارشو تو هوا کناره سرش تکون دادوگفت:امم بچه ها حس نمی کنین 
این یکم خله؟؟؟
نامجون:اوه پسر چه تلپاتی داریم منو تو 
جیمین از وسط کلاس بلند شد وگفت:إإإ آقای مربی ما که چیزی نگفتیم بی احترامیه محض
چیه؟خوردنیه؟
مربی:حالا نشونتون میدم که چیه....

چند ساعت بعد_حیاط آموزشگاه کودکان متفکر
_آخخخخ این خیلی داغه
_نگاه دستای خوشگلم به چه روز افتاده
_آخ آخ آخ میسوزه میسوزه
_من دیگه نمیتوووونم
جیمین:ببین آقاهه ما غلط کردیم مارو ببخش دیگه اسم اون چیز خوردنیه رو نمیاریم
مربی:حرکت قورباغتو بزن حرف نزن٬آهای تو دستاتو کامل بزار رو زمین ٬تو٬آره با خودتم
که برگشتی درست بپر...
درحین کتلت شدن بودیم که یکی از بچه ها که در حاله پریدن بود گفت:اوه آقای کیم!!!
این حرفشو با یه لحنی خاصی مثه توی این فیلما گفت همه برگشتیم نگاش کردیم
مربی:چته تو؟؟؟
پسره بلند شد و ایستاد که آقای کیم داد زد بشین 
پسره درحاله قورباغه زدن رفت سمت مربی وگفت:آقای کیم یه لحظه به خودتون نگاه کنین!
مربی از سر تا پاشو نگاه کردوگفت:خب چمه؟؟؟
پسره با دوتا دستاش کوبوند تو سره خودش...
فک کنم کم کم ویروسه دیونه بازیای کیم داره بهمون منتقل میشه!!!
پسره:اوه نه شما هیچیتون نیست شما خیلی هات و جذاب هستین یه اکتشاف نا شناخته
آقای کیم پشت سرشو خاروند و گفت:اوه راست میگی؟وبعد به افق خیره شد
فک کنم داشت خودشو توی اون صحنه تصور می کرد
در همین حال یکی از دخترا محکم زد تو پیشونیش وگفت:فک کنم دارم خل میشم
پسره:بله شما واقعا حیف هستین استعدادای شما اینجا با این بچه های تخس و بی ادب 
پژمرده میشه شما می تونین یه هنرمند خوشتیپ باشین!!!
همون دختره که زد تو پیشونیش گفت:کیم نامجو با جورابای پاره بوگندو
با این حرف همه زدن زیر خنده 
پسره:آه مری!بازم خرابش کردی!
مری:هوووم خوبت شد تا دیگه پاچه خواری نکنی چاپلووووس
با این حرف مربی یکی زد پسه کله پسره و پرتش کرد اونور
دیگه خستم شده بود یهو وسط کار شل شدمو ریختم رو زمین وگفتم:آقا!!ببخشید ما کاره
اشتباهی کردیم سعی می کنیم از این به بعد منظم و با ادب باشیم شما خیلی زیبا و مهربون و
تمیز هستین و ماهمه عاشقتونیم مگه نه بچه ها؟؟؟
یهو همه همچین کله هاشونو بپایینو بالا کردن گفتم الان کله هاشون میکنه!!!
مربی گفت:خب و بعد اومدم نزدیکم و توصورتم گفت چه پسره خوب و خوشگلی اسمت چیه؟!
_کیم ته هیونگ
_خب ته هیونگ چند سالته؟
_هشت سال
خب خوبه بچه ها کافیه برید کلاس همه سریع رفتن سمت آب خوری و شونه هاشونو ماساژ میدادن ...
اما من ترجیح دادم برم کلاس تا هوای خنک بهم بخوره توی سالن داشتم راه می رفتم که صدای گریه توجهمو جلب کرد....

نظر نشه فراموش!!!!


نوع مطلب : Good days come soon 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How can we increase our height?
سه شنبه 4 مهر 1396 05:54 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading extremely slow
for me. Is anyone else having this issue or is it a problem on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:47 ب.ظ
Very nice article, exactly what I was looking for.
Maryam
پنجشنبه 12 مرداد 1396 01:18 ق.ظ
سلام. من الان قسمت اول و خوندم و دوست دارم ادامه بدم ولی متوجه شدم دیگه اینجا نذاشتی؟ اصلا تکمیل شده که بخونم؟؟
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:44 ب.ظ
I believe what you posted was actually very logical. However, what about this?
suppose you were to create a awesome post title?
I mean, I don't wish to tell you how to run your blog, however suppose you added a title that makes people
desire more? I mean The Biggest Bts FanFiction - good days come soon is a little vanilla.
You could peek at Yahoo's home page and note how they write article titles to grab viewers to click.
You might add a video or a pic or two to grab readers excited about what you've written. In my opinion, it would
make your website a little bit more interesting.
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 02:36 ب.ظ
خوشم اومد نازنازی
sohaii
جمعه 7 آبان 1395 10:46 ق.ظ
وااایییییییی خخخخخ نامجون با پای بوگندوووو خخخخخخخخ عااالیهه رمانتم مررررسییییییی^_^
پاسخ Asra Dn : نامجو نه نامجون
صبا
جمعه 16 مهر 1395 12:45 ب.ظ
سلام یه سوال کاپل هاش چین؟
پاسخ Asra Dn : سلام به روی ماهت ویکوک
M
سه شنبه 6 مهر 1395 03:39 ق.ظ
خخخ تقریبا یه همچین معلمی رو من داشتم خخخ درکشون میکنم خخخ
پاسخ Asra Dn : دبیر پارسال ما دقیقا همین شکلی بود
Aynaz
سه شنبه 2 شهریور 1395 08:35 ب.ظ

eyvalllll taehyung e mannnn
khandidam ziad
be shakhsiate v ham mikhore az ina
man beram partaye badio bekhunam
پاسخ Asra Dn : برو عزیزم
ممنون که نظر گذاشتی عشخولم
شهره
جمعه 29 مرداد 1395 02:03 ب.ظ
عالی بود اونی
پاسخ Asra Dn : مرسی اونی جون
زهرا
جمعه 29 مرداد 1395 01:42 ق.ظ
خواهرم ینی بهتراز این نمیشه بعدو دوتا داستان تو این فیک عااااااااشق این فیک شدممممممم
پاسخ Asra Dn : خداروشکر که راضی هستین
الهام
جمعه 29 مرداد 1395 01:34 ق.ظ
اجی من تازه داستانتو خوندمم عاااااشقش شدممممممم واااااقعا قشنگ بوووود
پاسخ Asra Dn : قابل نداره عزیزم
سارا
جمعه 29 مرداد 1395 01:26 ق.ظ
وای آجی عالی بود موضوعش جدیده
پاسخ Asra Dn : مرسی از نظر شما گلم
mobina
جمعه 29 مرداد 1395 12:30 ق.ظ
اونییییییییییی عااالی بود مخصوصا معلم خنگولهههههه رو خوب اومدی واقعااا شبیه دبیر ریاضیمونهنظرا که عاااالین به مدیر سایت بگو بزاره بیشتر بنویسیییی
mahsa5
پنجشنبه 28 مرداد 1395 03:08 ق.ظ
خخخخخخخ
پاسخ Asra Dn : ههههه
Parnia
چهارشنبه 27 مرداد 1395 04:45 ب.ظ
Vai man edamasho mikham couplesh chie?
Thanks awli
پاسخ Asra Dn : چشم عزیزم قسمته بعدو شاید امشب آپ کردم چون چندوقت درگیرم تو این قسمتم متوجه میشی کاپلش چیه
negin
چهارشنبه 27 مرداد 1395 01:55 ب.ظ
عالی بود لطفا زود ادامشو بزار
پاسخ Asra Dn : خوشحالم که خوشت اومده چشم زودی آپ میکنم
اری
چهارشنبه 27 مرداد 1395 07:48 ق.ظ
میدونین باید یه عالمه بزارین شما چون استعداد دارین این چند قسمته؟؟؟؟؟
پاسخ Asra Dn : نمیدونم هنوز کامل نوشتمش ولی تقریبا شاید سی یا چهل قسمت بشه وممنون از نظر لطفت اری جون
اری
چهارشنبه 27 مرداد 1395 07:47 ق.ظ
سلام ویکوک دوس دارم خیلی ممنونم زحمت کشیدین ادامه بدین لطفا
پاسخ Asra Dn : چشم حتما
naghmeh
چهارشنبه 27 مرداد 1395 12:40 ق.ظ
وای بیچاره ها
مرسی عزیزم
پاسخ Asra Dn : آره دبیرشون شبیه دبیر ریاضی ماست
خواهش گلم
Farshid
سه شنبه 26 مرداد 1395 11:23 ب.ظ
خوب بود
پاسخ Asra Dn : مرسی از لطفتون
nana
سه شنبه 26 مرداد 1395 10:51 ب.ظ
اونی که گریه میکرد کی بود????!???
یا یونگی بود یا کوک

من ویکوک لاورم
تنکس عالی بود
پاسخ Asra Dn : حالا میفهمی کی بود
kimi
سه شنبه 26 مرداد 1395 10:45 ب.ظ
big like
عالی بود
پاسخ Asra Dn : مرسی عزیزم منتظر قسمت بعد باش
El
سه شنبه 26 مرداد 1395 02:00 ب.ظ
عزیززززززز
زیبا بوووووودااااا
ولییییی من جییییین مودوستممم
پلیز جینشو زیاد کن
خیلی هم خنده دار بوداهووو
هشت سال فکر کردم بیشترشون باشه
تشکراتوووووو
دستت سلاما دمت بشدت گرممم
پاسخ Asra Dn : مرسی عزیزه دلم همه ی شخصیتا به یه اندازه نقش دارن
آره دیگه سن و سالشون کمه ولی باهوشن
Parisa
سه شنبه 26 مرداد 1395 01:53 ق.ظ
عااااااااااااااالی بود
پاسخ Asra Dn : مرسی عزیزم این نظر لطف شماست
...
دوشنبه 25 مرداد 1395 10:03 ب.ظ

...
منتظر قسمت بعدی هستم فک کنم ماجرای خوبی داشته باشه و همینطور جالب
پاسخ Asra Dn : اوه مرسی آره حتما منتظر باش
victoriya
دوشنبه 25 مرداد 1395 06:48 ب.ظ
Woooowعالی بود عااااالی منتظر قسمتای بعد هستم
پاسخ Asra Dn : ممنونم عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر