تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - !!!!!Excuse me

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

!!!!!Excuse me

نویسنده :mahsa gh
تاریخ:سه شنبه 2 شهریور 1395-11:15 ب.ظ

نویسنده ی زوروام

این وانشات به مناسبته موزیک ویدیو هایه شوگاست...فقط میخواستم یه نکته ای رودر مورد این وانشات بهتون بگم...شاید تعجب کنین ولیخوب به نظرم نکته ی جالبیه در مورد وامپایرا نکته:اگه یه وامپایر مذکر با همجنس خودش ازدواج کنه میتونه صاحب فرزندشه!این بچه در عرض یک "ماه رشد میکنه و به دنیا میاد...اگه یه وامپایر باهمجنس خودش که خون آشام نیست ازدواج کنه اونم
"میتونه باردار شه اما مدت بارداری شو نمی دونم...واسه همین،همون نه ماه تخمین میزنیم
:جیمین
موهاشو گرفتم...با مو بلندش کردم و سیلی محکمی تو گوشش زدم...بی هوش شد!!!انداختمش رو تخت
...و رفتم بیرون در اتاقو قفل کردمو رفتم تو اتاقم
روی تخت دراز کشیدم و ساعدموگذاشتم روی چشمام...یاد کذایی افتادم...بد ترین روز...زندگیم
** فلش بک
اون روز زودتر از همیشه به خونه برگشته بودم..آخه پرواز امروز کنسل شده بود...بله من کاپیتان پارک
جیمین هستم...در خونه رو وا کردم و واردش شدم...وضعیت مالی خوبی داشتیم...درسته منو عشقم
باهم...البته با بچه ی تویه راهمون...حس خیلی خوبی بود...فکرشو بکنید توی اون بدن خوش فرم و
سکسی یه بچه ی بانمک خودشو جاکردهپله هارو دوتایکی طی کردمو رسیدم به اتاق خواب...درشو وا کردم...نبود!!!یعنی کجا رفته بود؟؟؟باعصبانیت بقیه ی اتاقارو گشتم اون میدونست وقتی میخواد بره بیرون حتما باید یه یادداشت بزاره...اما
...هیچ یادداشتی نبود...این آخرین در بود...بازش کردمواول فکر کردم اشتباه دیدم ولی خوب که دقت کردم نه اشتباه نبود عشقم داشت اونو میبوسید...یکی ازبهترین دوستامو... مینگیو(عضو seventin) دستاشو رو کمرش میکشید و لباشو میبوسیدو میمکید کاری
که همیشه من براش انجام میدادم...اما حالا یه نفر دیگه روبه جای من بغل کرده بود...مینگیو اول متوجه
ی من شد و بلند شد...اونم با خودش بلند کرد...واقعا که خیلی بیشرم بودن!!بدون اینکه به قیافه ی شوگا...نگاه کنم به مینگیو چشم دوختمقبل از اینکه عکس العملی نشون بدم مینگیو دستشو گرفت و باهم از خونه رفتن...من موندم یه غرورخرد شده...دلم میخواست گریه کنم ولی یه حسی مانع ی اینکار میشد...بعد از حدود نیم ساعت صدایپاش اومد...بلند شدم و دوباره وایسادم... میدونستم الان مردمک چشمام کاملا سرخه...حتی اوندندونای تیزم حس میکردم...ولی اصلا واسم مهم نبود چه اهمیتی داشت که عشقم جلوی چشمام بهمخیانت کرده و حالا با پررویی تمام برگشته پیشم...به سمتش برگشتم و نیشخندی به قیافه ی ترسیده و
متعجبش زدم...دستمو بردم بالا و محکم کوبیدم تو دهنش...افتاد رو زمین...منم از خدا خواسته با لگدمیکوبیدم تو پهلو وشکمش...وای که چقدر شنیدن صدای زجه هاش اون لحظه برام شیرین و لذت بخشبود...(شوهرمو کشت-__-)ظرف پنج دقیقه بیهوش شد البته اگه اون بچه داخل شکمش نبود ظرف دهدقیقه بیهوش میشد...وایساببینم...بچه؟؟؟؟...سریع زنگ زدم به دکتر خانوادگیمون...با همسرش اومدهبود...البته هروقت میومدن اینجا فقط اینجارو روی سرشون میزاشتن ولی خوب اینبار بحث یه چیز
دیگه بود...اومدن اونا همانا غرغراشون سر منه بد بخت همانا...اصلا نمیدونم به اونا چه ربطی داشت؟
بچم از بین رفته بود...حال یونگی خوب بود...ولی به طرز وحشتناکی از من میترسید...توی این گیروداراز مشاورم شنیدم که مینگیو میخواد بره یه سفر کاری به لندن وبرای دوسال بر نمیگرده...ههه...اینم همهی عشقش...از خونه بیرون رفتم...میدونستم اگه تو خونه بمونم حسابی کتکش میزنم..ولی من اینونمیخواستم...با اینکه بهم خیانت کرده بود ولی هنوزم من لعنتی دوسش داشتم...از شرکت خلبانی زنگزده بودند گفته بودن که تا دوماه دیگه اینجا تعطیله...منم از خدا خواسته به شرکتم یه سری زدم تا به
کاراش برسم...وای که چه قدر حالم بد بود...حتی نمی تونستم باهاش رابطه داشته باشم...حتی نمی
...تونستم سرمو بزارم روی پاهاشو اروم بخوابم
**پایان فلش بک
دستمو از رو چشمام برداشتم و به سقف زل زدم...الان دوماه از اون اتفاق میگذشت و عین یه برده ازش
کار میکشیدم...البته بهش گفته بودم که میتونه از اینجا بره ولی خوب خودش سرشو به نشونه ی نه بالا
انداخته بود...امشب حتما باید میرفتم شکار...پس سریع آماده شدم...از اتاقم که رفتم بیرون متوجه ی
زمزمه هایی شدم...سرمو به در اتاقش چسبوندمو خوب گوش کردم:نه مامان...نه...گفتم که لازم نیست
بیاین...خوب... خوب...گفتم که نه نه نه...بعد از دوماه بالاخره صداشو شنیدم...پوزخندی زدمو درو باز
...کردمو بدون اینکه به داخل اتاق نگاهی کنم رفتم بیرون
**دوساعت بعد
با تمام سرعت دویدم ودندونامو فرو کردم تو گردنش...گوزن بی حال افتاد رو زمین...حسابی
خونشومکیدم...صدایه پا اومد...به سمت صدا برگشتم...یه جفت چشم فوق العادهقرمز رو به روم بود...فهمیدم تازه تبدیل شده...آروم به سمتش رفتم وبالحن مطمئنی گفتم:بیااینجا...منم خون آشامم...بهت یاد میدم که چجوری از خون آدما دور بمونی...بیا اینجا...دختره اومد جلوبهش نگاه کردم...قد بلندبودوهیکله خیلی خوبی داشت...موهاش بلند بود...تا روی کمرش
:می رسید...رومو ازش گرفتم:اسمت چیه؟ با صدای خاصی جواب دادکیوری(عضو Tara)!! اروم بلند شدمو گفتم:بیا باید بریم شکار...کیوری اروم گفت:نیازی به شکار نیستباتعجب برگشتم سمتش که با نیشخندی گفت:دوست پسر خائنمو کشتم...با لبخند بهش نگاه کردمو اروم...گفتم:دیگه از این کارا نکن بیا بریم خونه ی من
:شوگا
اصلادلیل این رفتاراشو نمی فهمم...مگه من چیکار کردم؟؟فقط میدونم دنباله یه فرصته تا کتکم بزنه
البته منم شکایتی ندارم...همین که میدونم پیششم واسم کافیه...داشتم آشپزخونه رو تمیز میکردم که
در خونه باز شد وبا یه دختر وارد خونه شد...دختر به ظاهر مهربون بود... ولی...جیمین...یهدختر...سریع خودموبا آشپزی مشغول کردم...صدایی از پشت سرم اومد:سلام!!!به سمت صدابرگشتم...آروم سرمو به نشونه ی سلام تکون دادم که صدای عصبی جیمین اومد:اینجا چه غلطیمیکنی؟؟؟اروم سرمو انداختم پایین و زیر گازو خاموش کردمو رفتم تو اتاقم و دروبستموقفل کردم...ازساعت شش تا نه شب صدای خندشون میومد...واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم فقط اشکمیریختم...حالم از اون چیزی که فکرشو میکردم خراب تر بود...افتضاح بود...افتضاح...باگریه رفتم توحمومو خودمو شستم...یاد دکتر خانوادگیمون افتادم...دکتر تهیونگ...همسرش بدون اینکه اون متوجهشه به کلاسای جادوگری رفته بود...اون الان میتونست سیرت ادمارو ببینه...ای کاش اینجا بود...از حموم
رفتم بیرون...سروصداشون نمی اومد پس لابد خوابیده بودن...اومدم بیرون و رفتم طبقه ی پایینتامیزوجمع کنم اما خوب ای کاش هیچوقت نمی رفتم...صدای جیغ دختره از طبقه ی بالا اومد:واقعااوپا؟؟؟یعنی واقعا میبریم پارک؟؟؟؟
**فلش بک
جیمین ترو خدا ماهم باهاشون بریم پارک...جیمین با اخم به سمتم برگشت وگفت:به نظرت من وقت:
اضافه دارم که برای بچه بازی شما بزارم؟؟؟سرموتکون دادم وناراحت به اتاقم برگشتم و به کوک خبر
...دادم که نمی تونیم باهاشون بریم
*پایان فلش بک
با بغض به جیمین که با خوشحالی داشت میرفت نگاه کردم...اون رفت و شکستنمو ندید
:جیمین
متوجه ی نگاش شدم ولی به سمتش برنگشتم...
اما ای کاش برمیگشتم...تا یکه شب بیرون بودیم و وقتی برگشتیم خونه اتاق پایینو به کیوری دادم و
خودم رفتم تا شاهد خورد شدن عشقم باشم...صدای گریه هاش تا تو اتاقم میومد به اتاقش رفتمو اروم
!!!گفتم:ببند دهنتو...اگه کیوری بیدار بشه من میدونم و تو تا دوروز بدون اب و غذا فقط کتکت میزنم
**دوروز بعد
...اینقدر توی این دوروز سرم شلوغ بود که اصلا حواسم نبود که شوگا دوروزه که غذا نخورده
همش سرگرم آموزش دادن به کیوری و کارای شرکت خلبانی و شرکت خودم بودم اینقدر سرگرم بودم که
به کل فراموش کرده بودم کی این غذاهارودرست میکنه؟کی این لباسارو میشوره؟؟؟و کی شده کیسه
!!!بوکس کیوری
:شوگا
این دختر به ظاهر مهربون تو این دوروز هروقت که جیمین نبود میومد و کتکم میزد...واقعا وحشتناک
بود...البته فقط تا اون روز وحشتناک بودتاروز پنجم...جیمین امروز رفته بود به یه سفر طولانی...قرار
بود فردا برگرده...یه دفعه در اتاقم زده شد خودمو آماده کردم...مطمئن بودم که حسابی به خدمتم
میرسه...و واقعاخیلی بد بود که من حتی نمی تونستم این موضوع رو باهمسرم درمیون بزارم...آروم به
سمتم میومد و من بدون هیچ واکنشی بهش نگاه میکردم...آروم جلو اومد و دندونای تیزشو گذاشت تو
گردنم... فشار زیاد محکم نبود ولی باعث شده بود حسابی دردم بگیره...آروم و با لذت خونمو لیسید...
بیخیال به عقب رفت و آروم گفت:منو جیمین عاشق همیم...گورتو از زندگیمون گم کن ورفت... رویه زانوافتادم...یه حسه وحشتناک در حده مرگ داشتم...یعنی...یعنی عشقم...بغضم شکست و اشکام دونه دونهشروع به ریختن کرد...به سمت کمد لباسم رفتم و همون لباسایی رو که از خونه ی خودم آورده بودموپوشیدم... همه ی وسایلو دست نخورده گذاشتم همونجا بمونه...فوقش میخواست اتیششون بزنه...همونطور که از پله ها پایین میومدم صدای جیمین توی گوشم میپیچید:بیا دیگه عزیزم...گلم بیا ببین
مادر و پدرت اومدن...عشقم کجایی؟...هووویییی ضعیفه بیا پایین که اقاتون یه عشق/بازی حسابیمیخواد...پس کوشی؟چرا غذاسوخته؟؟؟هووویی تخم جن امشب بابت این غذای سوخته حسابیبایدجریمه شی...قطره قطره اشکام میچکید...داشتم جون میداد هیچی دیگه واسم مهم نبود...وسط پلهها وایسادم... هدفونمو برداشته بودم...گذاشتمش تو گوشم و روی اهنگ Let me know کلیک کردمواقعا الان وضعیت منو شرح میداد...آروم رفتم تا به دم در رسیدم...آروم برگشتمواخرین نگاهمو به خونه
...انداختمو رفتم**جیمین
تقریبا دوسال بودکه عشقم رفته بود و من و کیوری با هم زندگی میکردیم...ای کاش الان بودو با چشمای
ارومش بهم نگاه میکرد و میگفت: عزیزم ناراحت نباش...اگه ناراحت باشی میرم و دیگه پشت سرمو نگاه
نمی کنم!!امروز کیوری بیرون رفته بود و من هوس کرده بودم خاطرات دونفره ی خودمو شوگارو
...ببینم...نیم ساعت بعد**هرچی بیشتر فیلمو میدیدم بیشتر متوجه میشدم و حالم خراب تر میشد
عشقم تمام مدت داشت زجر میکشید و من حتی خبر نداشتم که اون احمق داره زجرش میده...با
عصبانیت به طبقه ی پایین رفتم...ته هیونگ و کوک هم اونجا بودن...با تعجب گفتم:مگه اینجا دروپیکر
نداره که همینطوری سرتونو انداختین پایینو اومدین؟؟؟کوک دندونای خرگوشیشو نشونم داد و
گفت:فدای سرمون...عیب نداره...حالا تو چرا چشمات قرمزه؟؟پیششون نشستمو همه چیو واسشون
تعریف کردم...حسابی اخماشون رفته بود توهم... کوک:خوب که چی؟بعد از دوسال می خوای چه گو/
هی بخوری؟اروم گفتم:ته ته باید کیوری رو از اینجا بندازم بیرون!!همون لحظه کیوری اومد داخل...یک
ساعت بعد** ک:خواهش میکنم جیمین من عاشقتم...آخه اون بی لیاقت چی داره که من ندارم؟؟؟با
عصبانیت بهش پریدم:بی لیاقت خودتی و هفت جد و ابادت...اروم گفت:باشه اصلا من بی لیاقت ولی تو
باید این بی لیاقتو قبول کنی!!!با عصبانیت بهش نگاه کردمو گفتم:فقط گمشو!!!اون رفت ومتوجه ی
زمزمه ی قبل از رفتنش نشدم(به دستت میارم)
چندساعت از رفتن اون احمق میگذشت و من هنوز درگیر بودم...آروم به سمت گوشیم رفتم و شماره ی
خونه ی مادرشوگرفتم:سلام خوبین؟؟؟صدای شادابش اومد:سلام پسرم چطوری؟چه عجب بعد از دوسال
بالاخره زنگ زدی!تعجب کردم!!!چرا اینطوری حرف میزد؟؟یعنی از چیزی خبر نداشت؟؟صداش
اومد:شوگا میگفت به مدت سه سال باید بری ماموریت و اجازه نداری حتی ده دقیقه هم با کسی در
تماس باشی!!!ههههانننن...این چی میگفت؟؟اروم گفتم:شوگا از من چی بهتون گفته؟؟؟م:چیز خاصی
نگفته...فقط گفته پلیس شدی!!!چه قدر ممنون شوگا بودم که حتی با اون حاله بدش هم نخواست
ابرومو ببره!!!آروم گفتم:الان کجاست؟؟؟خیلی خلاصه گفت:نمیدونم!!!با تعجب گفتم:یعنی چی؟؟؟بابیخیالی گفت:خوب اون گفت میخواد ازاینجا بره و رفت!!!البته هفته ای یکبار بهمون سرمیزنه!!!نفسعمیقی کشیدم و خداحافظی کردم...اصلا چرا باید دنبالش میرفتم؟اون بهم خیانت کرد... ولی هنوزماسمش تو شناسنامم بود...پس چرا برای طلاق غیابی اقدام نکرد؟؟!!چرا بعد از دوسال و همین که کیوری
رفت دوباره یادش افتادم؟؟
**دوروز بعد
داشتم با ته ته سراینکه ج**ه بهتره یاه**ه بحث میکردم که یه دفعه زنگ خونه به صدا دراومد... کوک
رفت و درو واکرد...مینگیو بود!!!البته باشوگا...چون سرش پایین بود کامل نتونستم قیافشوببینم...ولی
حسابی برای اینکه کتکشون نزنم جلوی خودمو گرفته بودم...چه رویی داشتن که اومدن اینجا...حتما الان
میگه بیا شوگارو طلاق بده و منم به خاطر حفظ غرورمم که شده باید طلاقش بدم...برخلاف خواسته ی
دلم... صدای تهیونگ بلند شد:بفرمائید بشینید...اوناهم نشستن،به کوک نگاه کردم...اونم مثل من عصبی
و متعجب بود...صدای مینگیو سکوت بینمونو شکست:من اومدم تا بابت دوسال پیش ازتون معذرت
خواهی کنم...همسرتون به ما گفت که به شما بگیم میخواد بره بیرون ولی ما یادمون رفته بود!!!(نگاه
هرسه تامون رنگ تعجب گرفت) راستی معرفی نکردم...عشقم ووزی(عضو seventin ) یادته گفته بودم
که عشقم خیلی شبیه عشقته؟؟؟حالا نظرت چیه؟؟شبیهشه یا نه؟؟؟اون لحظه دنیا روی سرم آوار
شد...حسی در حد مرگ داشتم...حسه پوچی،گناه،عذاب وجدان،حسرت و...عشق...آره من حسرت اون
عشقیومیخورم که دوسال تباهش کردم...دوباره به ووزی نگاه کردم...اونقدرام شبیه نفسم نبود...حالت
لباش فرق داشت...چهره ی عشقه من خیلی مردونه تر بود...با به یاد آوردن حقیقت تلخی که عین پتک
توی سرم خورده بود چشمام پر از اشک شد...آره من یه خون آشام بودم...یه خون آشام تو اوج شکستم
...گریه نمیکنه...ولی این یه حدی فراتر از شکست بود...لااقل برایه من
**دوروز بعد
توی این دوروز اون دونفر همه جارو دنبال شوگا
میگشتن و من فقط توی این دوروز مست میکردم...به طوری که دیگه اون دونفر از دستم عاصی شده
بودن!!!توی اتاق شوگا نشسته بودم و لباساشو بومیکردم...هیچکدوم از لباسارو نبرده بودغیر از اون یه
دست لباسی که موقع اومدن خودش آورده بود...با اینکارش حسابی غرورم خورد شده بود ولی مهم تر از
غرورم عشقم بود...فقط دلم میخواست گیرش بیارم و جلوش زانو بزنم و التماسش کنم منو
ببخشه...جسم ظریفشو تو بغلم بگیرموحسابی ببوسمش!!!اومدم شاته بعدی رو بخورم که دستی،دستمو
گرفت و اروم بطریوپایین اورد و بعدشم صدای کوک بلند شد:اینقدر اینارو کوفت نکن...حالاهم بیا مثل
اینکه ته ته بویه شوگارو حس کرده...با شنیدن این حرف عین برق از جام پریدم و به سمت حیاط یورش
بردم...وسط حیاط یه گرگ مشکی ایستاده بود و درحاله بوییدن بود...تا منو دیدسریع تبدیل شد...کوک یه لباس بلند براش برد وتهیونگ پوشیدش...تند به سمتش رفتم و دستاشو
گرفتم:خوب چی شد؟؟صدای ناامیدش اومد:اون همین الان جلوی در این عمارت بود...ولی سریع رفت!!!
با عصبانیت بهش پریدم:میمردی زود تر بگی؟؟؟یه دفعه با صدای ناله ی کوک به سمتش برگشتیم
ومتعجب بهش نگاه کردیم...انگشتاشو روی شقیقه ی سرش گذاشته بود و اروم فشار میداد...چشماش
آبی شده بودو رگه های قرمز و مشکی پیداکرده بود...لباش سرخه سرخ شده بود و موهاشم بنفش و
قهوه ای شده بود!!!بعد از چند لحظه به سمت مابرگشت...چهرش به حالت عادی برگشته بود...لبخندی به
قیافه ی متعجب من و قیافه ی عصبیه تائه تائه زد!!!واقعا عجب رویی داشت!!!این کی جادوگری یاد
گرفته بود؟؟؟تا اونجایی که میدونستم تائه کاملا مخالف این کارش بود!!!قبل از اینکه تائه کامل به
سمتش یورش ببره جلوش وایسادم اما ای دله غافل...از بالای سرم پرید و جلوی کوک وایساد...کوکم که
ماشاا...از رو نمیرفت با نیشخندی شرور به تائه نگاه کرد و روبه من گفت:رفته خونه ی مادرشه برو
تعقیبش کن!!!سریع سرمو تکون دادم...میدونستم میخواد ته ته رو اروم کنه!!!با نهایت سرعت رفتم و در
...عرض سی ثانیه رسیدم...بعد از چند دقیقه از خونه بیرون اومد و من به دنبالش
:کوک
خوب جیمینم که رفت پس من میمونم و اقامون!!!خوب حالا چه گوهی بخورم که این منو نخوره؟؟؟یه
قدم به سمتم برداشت که عین این جوگیا داد زدم:برو گمشو عقب ای گرگ پست ودرت...ای ملعون از من
دور شو...ای گرگ نات مای استایل ازمن دور شو(یه جوری نگام کرد که خودمو خیس کردم!!!)بروگمشو
من باید برم دشویی!!!وبا نهایت سرعتم دویدم...اونم عین هالک پشت سرم میدویید...در همون حال که
میدویدم داد زدم:گرگم گرگایه قدیم به ناموس مردم کار نداشتن!!!با این حرفم ج\ری شد و تقریبا به
سمتم یورش آورد!!!منم الفرار...اما خوب چون به خاطر دیشب کو\نم درد میکرد زیاد نمی تونستم
بدوام!!!ولی اینم میدونستم که اگه گیرش بیفتم زنده به گورم میکنه!!!منم نمی خواستم اینجوری
بمیرم!!!سریع یه نقشه ی شیک تودلم کشیدم و به سمت سراشیبی حیاط پشتی رفتم.توی فصل زمستون
اونجا برف جمع میشد...شوگا خیلی دوست داشت رویه برفا سر بخوره واسه همین جیمین اونجارو
درست کرد...تقریبا به اونجا رسیده بودم...یه ذره مسیرمو کج کردم و درست توی دوسانتی سراشیبی
وایسادم و تهیونگ که با سرعت پشت سرم میمومد نتونست خودشو کنترل کنه و لیز خورد!!!با غرور و
ابرویی بالا رفته به سرخوردنش خیره شدم و با صدای بلندی گفتم:یو گات نو جمز...و سریع به سمت
خونه فرار کردم...عین برق دررارو قفل کردم و حفاظ پنجره هارو هم گذاشتم...به سمت اتاق مهمان رفتم
و از پنجره به ته ته نگاه کردم...تازه تونسته بود خودشو از توی اون گل و شلا نجات بده...آخه الان تو
فصل پاییز بودیم و دیشب حسابی بارون اومده بود...دوباره بهش نگاه کردم...لباس بلندش حسابی گلی
شده بود و موهای کثیفش به صورتش چسبیده بود... پاهاشم که بدتر کاملا گلی بود!!!جیمین واقعا فکر
میکرد من میخوام از دلش دربیارم؟؟نه بابا این سوسول بازیا نات مای استایل...بهش نگاه کردم... عین
گرگ آماده به حمله نگام میکرد... نیشمو براش باز کردم و سریع پردردو کشیدم و از لاش به تهیونگ نگاه
کردم...داشت به سمت دره ورودی میومد...سریع به طبقه ی پایین رفتم و دستگاه و روشن کردم و
باندارو کار گذاشتم...یه آهنگ شاد پخش شد ورفتم جلوی آینه و شروع به رقصیدن کردم...سه تا آهنگ
تموم شد و به آهنگ چهارم رسیدم...یه ذره گوش دادم...وای خدا این دیگه چه آهنگی بود؟؟با شیطنت
...خندیدم و شروع به رقصیدن کردم...بدون توجه به اون چشمای براقی که داشت بهم نگاه میکرد
:سوم شخص
تائه پشت در نشسته بود و به آهنگ fire گوش میداد...درسته که از دست خرگوشه ناز و کوچولوش
عاصی شده بود ولی هنوزم دوسش داست یا به عبارتی عاشقش بود...حتی بیشتر از قبل...نیشخندی زد
و به سمت در مخفی پشت حیاط رفت...هیچکس غیر از خودش و جیمین از وجود اون در خبر
نداشت...درشو واکرد و به داخل رفت...سریع و بدون سر و صدا به طبقه ی بالا رفت و یه دوش پنج
دقیقه ای توی اتاق جیمین گرفت و لباسای خودشو که موقعه ی گرگینه شدن درآورده بودو دوباره پوشید
...و به طبقه ی پایین رفت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
buy tadalafil
جمعه 16 آذر 1397 03:04 ق.ظ

Regards, Excellent stuff!
prix cialis once a da cialis generico postepay cialis per paypa cialis sicuro in linea deutschland cialis online cialis australia org cialis prezzo in linea basso buying cialis in colombia cipla cialis online viagra vs cialis vs levitra
Buy cialis online
پنجشنبه 15 آذر 1397 07:41 ق.ظ

Many thanks. Good information!
cialis y deporte sublingual cialis online tadalafil tablets cialis 5mg billiger cialis uk next day low dose cialis blood pressure cialis online holland tadalafil 5mg cialis para que sirve we recommend cheapest cialis
Buy cialis online
چهارشنبه 14 آذر 1397 12:42 ب.ظ

Factor well considered!!
rezeptfrei cialis apotheke viagra or cialis we use it cialis online store buy cialis online nz tadalafil 20mg calis generic cialis cialis without a doctor's prescription prices for cialis 50mg cialis para que sirve
buy tadalafil online
چهارشنبه 14 آذر 1397 01:12 ق.ظ

You made your point!
cialis prezzo di mercato click here take cialis discount cialis generic cialis at the pharmacy low cost cialis 20mg cialis daily import cialis generic cialis tadalafil deutschland cialis online cialis savings card
Buy cialis online
سه شنبه 13 آذر 1397 02:17 ب.ظ

Cheers. An abundance of material.

cialis 30 day sample cialis canadian drugs cialis 5 mg effetti collateral cialis ahumada generic low dose cialis cialis purchasing cialis patentablauf in deutschland cialis para que sirve viagra vs cialis buy original cialis
buy cheap cialis on line
سه شنبه 13 آذر 1397 02:49 ق.ظ

Kudos. Quite a lot of tips!

cialis diario compra online prescriptions cialis cialis online cialis purchasing low cost cialis 20mg we like it cialis price how do cialis pills work cialis 5 mg generic cialis levitra cialis vs viagra
Buy generic cialis
دوشنبه 12 آذر 1397 01:46 ب.ظ

Great forum posts. Thanks a lot!
cialis 5 mg buy cialis 30 day trial coupon click here to buy cialis how to buy cialis online usa cialis generico en mexico cialis cuantos mg hay cialis 5 mg effetti collateral cialis arginine interactio generic cialis in vietnam cialis online napol
Online cialis
دوشنبه 12 آذر 1397 02:31 ق.ظ

This is nicely said. .
calis cialis prices in england we like it cialis soft gel cialis purchasing cialis 5 mg cialis cipla best buy only now cialis for sale in us cialis prices canada discount drugs cialis cialis pills in singapore
buy cialis online no prescription
یکشنبه 11 آذر 1397 01:43 ب.ظ

Appreciate it! Ample forum posts!

we choice free trial of cialis cialis generique 5 mg generic cialis pill online cialis tablets if a woman takes a mans cialis compare prices cialis uk tadalafil 20mg order generic cialis online generic low dose cialis buy cialis sample pack
buy cialis usa
یکشنبه 11 آذر 1397 02:17 ق.ظ

Reliable facts. Thanks.
buy cialis online cialis cipla best buy cialis italia gratis canadian cialis enter site natural cialis venta de cialis canada look here cialis order on line cialis soft tabs for sale cialis qualitat buy online cialis 5mg
Buy cialis online
شنبه 10 آذر 1397 01:47 ب.ظ

You said it very well.!
cialis generika cialis generico enter site very cheap cialis buy generic cialis brand cialis generic free cialis tadalafil 10 mg cialis patent expiration cialis alternative cheap cialis
where to buy cialis online
شنبه 10 آذر 1397 01:50 ق.ظ

You made your point very effectively!.
cialis canadian drugs we like it safe cheap cialis we like it safe cheap cialis acheter cialis kamagra we like it cialis soft gel cialis super kamagra we use it 50 mg cialis dose prices on cialis 10 mg are there generic cialis try it no rx cialis
Buy cialis
جمعه 9 آذر 1397 02:31 ب.ظ

Thank you. Ample data.

cialis 5mg billiger cialis uk next day cialis daily cialis 30 day sample cialis prices cialis cost 5 mg cialis coupon printable we use it cialis online store overnight cialis tadalafil cialis for sale in europa
buy cialis online best price
جمعه 9 آذر 1397 02:44 ق.ظ

Lovely content. Appreciate it.
cialis 5mg prix cialis efficacit brand cialis generic cialis generic availability cialis coupons cialis authentique suisse cialis online holland cialis usa cost tadalafil generic cialis 50 mg soft tab
buy cialis online best price
پنجشنبه 8 آذر 1397 03:25 ب.ظ

Incredible quite a lot of very good data.
brand cialis generic buying cialis on internet cialis generico postepay click here take cialis generic cialis 20mg uk cialis daily dose generic cialis savings card cialis lilly tadalafi low dose cialis blood pressure cilas
buy cialis online no prescription
پنجشنبه 8 آذر 1397 03:19 ق.ظ

Well expressed of course. !
cialis mit grapefruitsaft 40 mg cialis what if i take acheter cialis kamagra cialis en mexico precio opinioni cialis generico buy name brand cialis on line enter site 20 mg cialis cost cialis generico online cialis canada on line cilas
Buy cialis online
چهارشنبه 7 آذر 1397 02:47 ب.ظ

Cheers! Helpful information!
cialis generico lilly calis only now cialis for sale in us cialis taglich try it no rx cialis free cialis cialis 5 mg funziona cialis generisches kanada click here to buy cialis cialis ahumada
buy cialis without a doctor's prescription
چهارشنبه 7 آذر 1397 02:48 ق.ظ

You've made your stand very clearly..
cialis 5mg opinioni cialis generico tadalafil 20mg buy cialis online nz the best site cialis tablets cialis 5mg cialis canadian drugs generic cialis with dapoxetine price cialis wal mart pharmacy prezzo di cialis in bulgaria
levitra 20mg
پنجشنبه 19 مهر 1397 04:50 ب.ظ

Whoa all kinds of beneficial data.
buy levitra levitra 10 mg kopen generic levitra buy levitra online levitra without a doctor prescription generic levitra buy levitra 20 mg levitra without a doctor prescription levitra 20 mg buy levitra
buy cialis germany
سه شنبه 10 مهر 1397 09:29 ق.ظ

You have made your point!
cialis generique cialis for sale fast cialis online cialis 50 mg soft tab prix de cialis buy cialis online legal cialis 10mg prix pharmaci cialis generisches kanada cialis coupon chinese cialis 50 mg
دوشنبه 9 مهر 1397 11:46 ب.ظ
میشه بهم رمز و بدی ؟؟؟
دوشنبه 9 مهر 1397 10:48 ب.ظ
خیلی قشنگه میشه رمزو بدی ؟؟
buy cialis usa
شنبه 7 مهر 1397 04:22 ق.ظ

Seriously tons of fantastic facts.
buy cialis sample pack generic cialis at walmart look here cialis order on line generico cialis mexico canadian cialis american pharmacy cialis buy original cialis we recommend cialis best buy cialis dose 30mg comprar cialis 10 espa241a
cialis from canada
شنبه 31 شهریور 1397 07:29 ب.ظ

Superb content. Many thanks.
canadianpharmacyusa24h is it legal canada online pharmacies medication pharmacy canada reviews canadian pharmaceuticals companies canadian pharmaceuticals companies trusted pharmacy canada buy viagra now trust pharmacy of canada trusted pharmacy canada scam order canadian prescriptions online
http://cialisvbuy.com/
چهارشنبه 28 شهریور 1397 08:50 ب.ظ

Thanks, Quite a lot of write ups.

generic cialis at the pharmacy cialis italia gratis cialis 100 mg 30 tablet cialis 20 mg overnight cialis tadalafil does cialis cause gout tadalafil tablets cialis efficacit cialis online deutschland cialis reviews
http://viagraky.com/
سه شنبه 27 شهریور 1397 05:51 ب.ظ

You actually expressed this exceptionally well!
cialis purchasing cialis prezzo in linea basso prix cialis once a da cialis 5mg prices on cialis 10 mg walgreens price for cialis cialis pills boards cialis canada cialis online deutschland cialis italia gratis
viagravipsale.com
پنجشنبه 15 شهریور 1397 06:48 ق.ظ

Amazing many of beneficial information!
cialis name brand cheap cialis professional from usa canadian cialis fast cialis online canada discount drugs cialis cialis generique only best offers 100mg cialis cialis canadian drugs comprar cialis navarr american pharmacy cialis
canadian pharmaceuticals online
سه شنبه 13 شهریور 1397 10:37 ب.ظ

Very good tips. Cheers.
canada online pharmacies legitimate canadian pharmacy king pharmacy canada plus the best canadian online pharmacies canadian pharmacycanadian pharmacy canadian government approved pharmacies canadian pharmacies online prescriptions canadian cialis canadian rxlist best canadian pharmacies online
rldta.com
سه شنبه 13 شهریور 1397 05:40 ق.ظ

Great posts. Regards.
sildenafil generic viagra online without buy real viagra online usa online pharmacy viagra uk buy viagra viagra online usa cheapest place to buy viagra online viagra alternatives buy viagra australia buy real viagra online cheap
Generic cialis
دوشنبه 12 شهریور 1397 09:54 ب.ظ

You actually revealed this very well!
click here to buy cialis brand cialis generic cialis for sale cialis online nederland buy cialis online nz cialis alternative we use it 50 mg cialis dose cialis 5 mg funziona safe site to buy cialis online costo in farmacia cialis
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30