!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

for you pt7

نویسنده :Sana sk
تاریخ:پنجشنبه 4 شهریور 1395-02:20 ب.ظ


سلام چینگولیاا اینم قسمت جدید

مرسی که نظر میدین و من هپی میشوم 

من پارت قبلم گفتم کاپلا هنوز قطعی نیست 

پس صبر پیشه کنید چینگولیا

راستی فیک destiny هم امروز آپ میشه 

اگه دو قسمت اول و نخوندین یه سری بزنین بهش


جونگ کوک با حرص به برنامه کلاسیش نگاه کرد غیر از کلاس روزانش یه جدول خدمات مدرسه هم بهش اضافه شده بود که باید زنگای تفریح و بعد مدرسه انجام میداد حتی ساعت ورزشم براش بجا ورزش نظافت استخر و رختکن زده بودن لباس ورزشیشو پوشید و حرکت کرد سمت سالن استخر وقتی وارد شد تمام جلیقه های نجات و دوشک های بادی اطراف و رو زمین بودن شروع کرد به جمع کردن دستمال کشیدن صندلیا و بعدم رفت طرف رختکن منتها وقتی در و باز کرد با صحنه ای رو به رو شد که اصلا انتظارش و نداشت همون پسره سال بالایی جین بود نشسته بود رو نیمکت رختکن و یه دخترم رو پاهاش نشسته بود و کاملا مشغول بودن دختره پشتش به کوکی بود و صورتشو نمیدید ولی موهایه کوتاه صورتی داشت و یونیفرم پسرونه تنش بود.....کوکی دوباره دقت کرد آره واقعا لباسش پسرونه است همینجوری مات مبهوت در شوک صحنه ی روبه روش بود که جین متوجش شد بهش نگاه کرد و با خونسردی
گفت :هی جونگ کوک میشه کاملا محترمانه ازت بپرسم الان دقیقا اینجا چه غلطی می کنی؟اونی که رو پاش نشسته بود سریع بلند شد و برگشت طرف کوکی که جونگ کوک یه دفعه داد زد توووو پسری؟؟؟ این دیگه چیه ؟کلا بچه هایه این مدرسه یه چیزیشون هست پسر سمتش رفت و روبه روش واستاد و دستش و به سمتش گرفت سلام من شوگام خوشبختم تو جونگ کوکی آره؟
کوکی با تردید بهش دست داد 
–منو میشناسی؟ 
شوگا دستش و گذاشت پشت گردن کوکی و سرش و بهش نزدیک کرد و آروم گفت صد در صد آوازه ی بوسهی انتقالی و نوچه ی مینهو تو کل مدرسه پیچیده و یه چشمک زد الان همه میشناسنت جالبه خودت هیچی نشده چنین گندی زدی اونوقت با دیدن من و جین ادایه پسرایه معصوم و در میاری که جین از پشت شوگارو کشید کنار:اذیتش نکن این بچه همون موقعم شوکه بود کلا دائم
الشکه هست و دوتایی زدن زیر خنده کوکی دیگه واقعا عصابش بهم ریخته بود برگشت و با لگد درو باز کرد و از اونجا خارج شد تو سالن جیهوپ و دید که مثل همیشه شاد و خندون سربه سر نامجون میزاشت انگار نه انگار که بخاطر کار اون الان خودش مجبوره این همه تحقیر شه خودشو انداخت تو سرویس بهداشتی پسرونه تا یه آبی به سر و صورتش بزنه امابدتر تا در و بست چشمش به هیکل جیمین افتاد که داشت کفه دسشویی رو طی می کشید کلاهش کاملا رو صورتش پایین کشیده بود که مثلا کسی نشناستش انقدر عصبانی بود که خودشم نفهمید چی شد  رفت طرفش و یه مشت خوابوند تو صورتش جیمین شوکه خورد به دیوار پشت
سرش دستش و جلو صورتش گرفت کوکی  یقشو گرفت و دادزد چیه چرا صورتتو پوشوندی جوجه؟ بدبخت جرئت نداری تو چشام نگاه کنی اونوقت واسه من ادا قلدرا رو درآوردی خودت بی عرضه و بد بختی چرا بقیه رو گرفتار می کنی که جیمین یه دفعه با خشم هلش داد عقب کلاش از رو سرش افتاد کوکی جا خورد یه طرف پیشونیش ب زخم بود و یه طرف صورتش کبود بود مطمئنن مشتی که خودش زده بود اونو به این روز ننداخته بودش آروم گفت:تو چت شده؟ که جیمین با بغض شروع کرد به حرف زدن: چم شده؟هیچی یه بار دیگه زیر دست و پایه مینهو و دارودستش له شدم هم خودم هم غرورم نگاه کن من یه بدبخته بی عرضم این همه اون مینهویه عوضی بهم زورمیگه و تحقیرم میکنه آب از آب تکون نخورد اونوقت من یه دفعه به یکی گفتم دوتا تکلیف حل کنه این شده وضعم جون هر کی دوست داری ولم کن من یه غلطی کردم توام کارم نداشته باشی هستن کسایی که حالمو بگیرن تا دلت خنک شه فقط تو دیگه کارم نداشته باش و سریع از اونجا خارج شد جونگ کوک موند و یه حس عذاب وجدان قیافه ی زخمی و چشمایه اشکیه جیمین تو ذهنش حک شد رفت طرف شیر آب یه مشت آب به صورتش زد نه آروم نمیشد اینجوری نمیشه باید یه کاری کنه هرجور شده باید اوضاش و تو این مدرسه درست کنه البته نه فقط اوضاعه خودش ته ذهنش غیر خودش به یکی
دیگه ام فکر میکرد....
______________________________________________________________
مدرسه تعطیل شد نامجون رفت طرف جیهوپ و گفت منتظر کوکی می مونی یا خودمون میریم؟جیهوپ با لبخند مصنوعی رو لبش گفت :شرمنده نامجونی امروز و میخوام با داداش کوچولوم تنها برگردم باید بهش بفهمونم عشق من بهش کاملا واقعیه خلاصه که امروز و خودت برگرد فعلا و کیفشو برداشت در حالی که بلند تو راه رو داد میزد خدافظ عشقای من فردا میبینمتون از اونجا دورشد .شوگاهم وسایلاشو برداشت و گفت: ین پسرآدم نیست هی نامجون چرا با من و جین برنمیگردی؟ نامجون برگشت طرفشون با نگاه سرد جین چشم تو چشم شد ناخوداگاه حرارت بدنش بالا رفت که با دیدن دستایه جین که تو دستایه شوگا قفل شده بود یخ کرد جین خیلی جدی گفت :اصرار نکن شوگا شاید کنار ما راحت نیست وبهش پوزخند زد ولی رپمان خودشو نباخت اونم جدیتر جواب داد :راستش آره البته نه واسه اینکه راه رفتن کنار عشق قبلیم ناراحتم کنه فقط این روزا هرچی بیشتر میبینمت بیشتر به خاطر اینکه چنین عشق مسخره ای بهت داشتم عصابم بهم میریزه همین و کیفشو برداشت و از کلاس خارج شد همه فکرش پیش دستایه جین و شوگا بود یعنی به همین راحتی یکیو جایگزینش کرد همش به خاطر مینهویه لعنتی بود تا نامجون چندبار خواست واسش شاخ بشه و جلو زورگفتنش به بقیه رو بگیره سریع دست گذاشت رو نقطه ضعفش یعنی جین.... نفهمید چطور براش نقشه کشید خیلی ساده...نامجون عاشق رپ بود و تو رقابتایه غیرقانونیه کلوپایه زیرزمینی که محدودیت سنی داشت شرکت میکرد چون خانوادش مخالف رپ خوندنش بودن مخفیانه این جور جاها میرفت که مکانش تو بارا و جاهایه خراب بود مینهو هم عکساشو وقتی تو بار معروفی که واسه گ..ی
ها بود گرفته بود و مطمئنن عکساش هر حالتی غیر از نشون دادن خوندنش یا شرکت تو رقابتا بود و خب از اونجایی که تا حالا راجب این موضوع به جین نگفته بود اونم کلی فکرایه ناجور راجبش کرده بود هنوزم جایه سیلیش رو صورتش حس میکرد و صدایه فریادش تو گوشاش بود:نامجون من اگه باهات بودم واسه این بود که دوست داشتم اونوقت تو...تازه فهمیدم فقط یه حوسبازی که هرشب تو یه بار خوش میگذرونی و عکساش و تو بارایه مختلف پرت کرد تو صورتش نامجون به هر دری زد که بهش ثابت کنه کاری نکرده بردش یکی از بارا ولی مسئوله بار گفت ما هیچ رقابتی اینجا نداشتیم تازه دوهزاریش افتاد خب معلوم هیچکدومشون به رقابتایه غیرقانونی که برگزار میکنن اعتراف نمی کنن و زیرش میزنن ولی همین واسه بدتر شدن و تموم شدن رابطشون کافی بود حالا هر روز با جین چشم تو چشم میشد و حسرت رابطه و عشقی و می خورد که به خاطر یه مشت دروغ از دست داده بودن.
_________________________________________________________________
شوگا یه نگاه به جین انداخت از فشرده شدن دستش توسط جین میشد فهمید حرف نامجون بدجور بهمش ریخته دستش و از دست جین به هر زحمتی بود درآورد :جین شکوندی دستم و چته ؟جین به خودش اومد :معذرت می خوام نفهمیدم... هی بیا بریم خونه ی من امروز تنهام دستش و برد طرف صورت شوگا تا نوازشش کنه ولی شوگا خودشو عقب کشید : نمیشه بهت گفتم فقط واسه اینکه لج نامجون و دربیاری کنارتم همین چرا شلوغش میکنی اونم وقتی همه فکر خودت پیش نامجونه جین پوزخند زد :صبح تو رختکن نامجونی نبود ولی خوب همکاری میکردی باهام شوگا کمی عصبی شد به هر حال منم بعضی وقتا بدم نمیاد خوش بگزرونم همین وگرنه میدونی که من مثل تو گ**ی نیستم فقط دلم نمی خواد واسه خوشگذرونی از یه دختر سوء استفاده کنم واسه همین یه مدت باهات میپرم تو خانواده ی من از این چیزا نبوده و نمیاد گرفتی؟ جین سرشو تکون داد :نه چون این ربطی به خانوادت نداره به خودت مربوطه و شرط میبندم
خودتم میدونی به پسرا علاقه داری شوگابا عصبانیت کیفشو انداخت رو دوشش از اولشم اشتباه کردم قبول کردم باهات باشم میدونستم جنبشو نداری الانم که اون انتقالیه لعنتی دیدتمون اگه به بقیه بگه ماهم مثل اون و جیمین مضحکه همه مدرسه میشیم مدرسه بفهمه به گوش خانواده هامونم میرسه اصلا نگران نیستی؟ جین:راستش نه من چیزی که هستم از خانوادم پنهون نمیکنم مطمئنم اوناهم بلاخره همینجوری
قبولم می کنن جرم که نکردم. 
شوگا:هه آره به همین خیال باش وقتی هر روز بردنت یه مشاوره انحرافات جنسی میفهمی واسه من ادا فیلمارو درمیاره خانوادم منو همینجوری قبول میکنن باش تا قبولت کنن من که خوشبختانه گ**ی نیستم واسه همینم دیگه حوصلتو ندارم دیگه تمومش می کنم فعلا ...و از کلاس خارج شد و در محکم به هم کوبید.
پایان قسمت 7

در قسمت بعد خواهید خواند:

*اشکای جیهوپ رو صورتش سر خورد :راستش بعدشنیدن اینا واقعا عصبانی بودم و به روی خودم نمیاوردم اونجوری احمقانه واسه آروم کردن خودم تو رو تو دردسر انداختم...

*خودشم نفمید چی شد که دستشو انداخت دور گردن جیهوپ و کشید توبغلش سر جیهوپ و گذاشت رو شونش و پشتشو نوازش کرد لباش وکنار گوش هوپی گذاشت آروم زمزمه کرد:....

*شوگا دستش و زیر زانوهای جیمین گذاشت و بلندش کرد هی چیم چیم یادت رفته بچه گیت همش رو کول من بودی حالا نیرو مردونه من و زیر سوال میبری؟؟

*نفسش از شدت استرس و تند حرف زدن بند اومد به شوگا نگاه کرد که بدون هیچ حرفی فقط بهش خیره شده بود آروم دستش و طرف موهایه جیمین برد و از رو پیشونیش کنار زد.....







نوع مطلب : for you 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Wesleyerums
دوشنبه 31 تیر 1398 01:11 ق.ظ
viagra cost comparison virginia
<a href="https://www.viagraforsalemsn.com/">viagra pills for sale</a>
Wesleyerums
چهارشنبه 26 تیر 1398 10:37 ق.ظ
dr oz viagra
<a href="https://www.viagraforsalemsn.com/">viagra generic</a>
gildaf112661159426.wikidot.com
جمعه 24 خرداد 1398 06:43 ق.ظ
The uⅼtiimate codfish muftfins shall be eᴠen higher.
Von
جمعه 24 خرداد 1398 03:11 ق.ظ
Thhink ɑbout using the potatⲟ frruit to domesticate seeds.
kieragillan3663.Wordpress.com
جمعه 24 خرداد 1398 02:52 ق.ظ
Іmproѵe the spacing by half fοr dry farming.
keriburd4052.wikidot.com
پنجشنبه 23 خرداد 1398 07:15 ب.ظ
Ⅾetermine 1. Leafy ѵines of the candy ⲣotato plant.
https://mahaliatoscano66.wordpress.com/2019/01/28/convertingmp4-tomp3/
پنجشنبه 23 خرداد 1398 02:11 ب.ظ
I made this and cooked thee ggs about 20- half-houг.
Chetisbell71.Hatenadiary.com
پنجشنبه 23 خرداد 1398 03:30 ق.ظ
Ꮋer ѕalt codfissh cakes are simple and straightforward.
kerryroper97.wapgem.com
پنجشنبه 23 خرداد 1398 12:56 ق.ظ
Thеse cinnamon rolⅼs ccan easily be made forward.
donnystralia6144.jw.lt
چهارشنبه 22 خرداد 1398 08:24 ق.ظ
Wateг your potatoes well. Crops att the moment risіng.
https://jameffd211382126.hatenadiary.com
چهارشنبه 22 خرداد 1398 02:37 ق.ظ
"Sluggish-cooked eggs" ϲould be a extrа apt
description.
briannavela266350.wikidot.com
سه شنبه 21 خرداد 1398 07:33 ب.ظ
ScramƄledd Eggѕ with Peppеrs annd Onions.
Cooking 2 eɡgs?
maryannekbn42008.wikidot.com
سه شنبه 21 خرداد 1398 05:52 ب.ظ
Codfish is a Woгds with Associates phrase.
karlmccaughey4.mw.lt
سه شنبه 21 خرداد 1398 07:12 ق.ظ
Ηaⅼf the mеrchadise were Vietnamese cinnamon.
Aimee
دوشنبه 20 خرداد 1398 09:36 ب.ظ
Herе's what else I like to make with salt codfiѕh.
https://kristie52e5391.hatenadiary.com
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:25 ق.ظ
Ϲumpara Raspberry Pi thгee Mannequin B 1 Gb RAM de lа eMAG!
Brittney
یکشنبه 19 خرداد 1398 02:45 ق.ظ
Raspberrу Clafouti Recipe + Bigger Ꮲicture.
bryan10Y7804.hatenablog.com
یکشنبه 19 خرداد 1398 02:34 ق.ظ
Crack tһе eցgs into a medium mixing bowl.
frederickaprinsep.wordpress.com
شنبه 18 خرداد 1398 10:48 ب.ظ
Cսmpara Raspberry Pi three Manneequin B 1 Gb RAM de la eMAԌ!
Phyllis
شنبه 18 خرداد 1398 07:08 ب.ظ
You ccɑn even һave inexρеrienced ttea or raspberгy leaf tea.
can viagra lower your blood pressure
شنبه 18 خرداد 1398 07:12 ق.ظ

Hey! I understand this is sort of off-topic however I had to ask. Does building a well-established blog such as yours require a lot of work? I'm brand new to writing a blog but I do write in my diary daily. I'd like to start a blog so I can share my experience and thoughts online. Please let me know if you have any suggestions or tips for new aspiring bloggers. Thankyou!
Broderick
شنبه 18 خرداد 1398 04:26 ق.ظ
Scrɑmbled eggs are a breakfast and brսnch anchor.
http://elenajej9813291.wikidot.com/blog:1
شنبه 18 خرداد 1398 03:24 ق.ظ
Do not rеhеat boiled eggs within the microwаve.
https://jacksonburkitt.hatenablog.com/entry/2019/01/18/003359
پنجشنبه 16 خرداد 1398 03:52 ب.ظ
Cumрara Rasρberry Pi thhree Μodl B 1 Gb RAM de la eMAG!
Tracyraynor208.Wordpress.com
پنجشنبه 16 خرداد 1398 03:29 ب.ظ
Ѕhut your mouth please Bidɗy, ѡe aren't a codfish.
landonbaeza987.wikidot.com
چهارشنبه 15 خرداد 1398 08:14 ق.ظ
It relies upon if you neeɗ laborious oor tender eggѕ.
landonbaeza987.wikidot.com
چهارشنبه 15 خرداد 1398 08:13 ق.ظ
It relies upon if you neeɗ laborious oor tender eggѕ.
josiesherrard766.wikidot.com
سه شنبه 14 خرداد 1398 12:32 ب.ظ
Cսmpara Raspberry Pi 3 Modeⅼ B 1 Gb RAM de la еMAG!
vickipaton5409.hatenadiary.com
سه شنبه 7 خرداد 1398 07:57 ب.ظ
Plce thе seed ⲣotatoeѕ evenly within thhe container.
quentincoons52.wapsite.me
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 02:49 ب.ظ
ScramkƄled eggs ought to hаve a brief lіfespan.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو