تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - deloct pt 7

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

deloct pt 7

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:دوشنبه 8 شهریور 1395-11:44 ب.ظ


جیمین: زیننننگ زینننننننگ زی... دستمو زود رو گوشی گذاشتم و فشارش دادم:علووووو :چرا جیغ می کشی کر شدم! چشمامو کمی باز کردم:نشناختم .. :وی هستم! :آهان توی متقلب!یییا صبر کن یادم.نمیاد شمارمو بهت داده باشم! وی:مگه باید بدی! رو تخت نشستم:از کدوم خری گرفتیش؟! خمیازه ای کشید:خب تو شمارتو داده بده ب جونکوک منم از اون گرفتم! :من دیوث گوه بخورم بده حتما جناب جی هوپ دادن! وی:حالا هرچی جناب دیوث باید ببینمت! رو جام نشستم حالا دیگه تقریبا کاملا بیدار بود! :ولی من با تو کار ندارم. . وی:آغزوا(تو دهنت)من میگم کار دارم یعنی فوری مگرنه کی با تو کار داره! :در رابطه با چیه! :شوگا! با شنیدن اسمش قلبم ب لرزه افتاد حس نفرت و عشق قلبمو تسخیر کرده بودن حسی ک قلبمو ب لرزه مینداخت و از عشق میسوخت و از نفرت سنگ شده بود! :ب من چ ربطی داره؟ وی کمی سکوت کرد و ناگهان سکوتش با صدای فریاد شخصی شکست:جییییمییییین! با شنیدن صدای جی هوپ چشام هفت تا شد:تو پیش اکن انگل چی کار میکنی!؟ جی هوپ:غر نزن الانم میایم دنبالت باید حرف بزنیم! و بعد صدای بوق و دیگه هیچی! کم کم حرصمم گرفت ب شرف منتظر جوابم نموند چ زودم تلفنو قطع کرد! آهی کشیدم از تخت پایین اومدم .... از اتاق خارج شدم و ب سمت روشویی حرکت کردم صورتومو چند بار شستم و تو آینه ب خودم خیره شدم.... دلم میخواست بتونم بی خیال شوگا شم وخیلی راحت ببخشمش ولی... حس انتقامی ک تو قلبم پرورش یافته مانع این تصمیم بود تصمیمی ک شاید برای هردومونم بهتر بود!


چقدر خوب یادمه خاطراتمون تک ت لحظه هایی ک با شوگا بودم تو مدرسه روزی ک بهش اعتراف کردمروزی ک اولین بوسمونو تجریه کردیم! اشک امانم نداد و از گوشه چشمم سرایز شد... چشمامو محکم فشار دادم و بلند بلند نفش کشیدم تا خودمو کنترل کنم.. دوباره شیر آبو باز کردم و چند بار ب صورتم آب زدم ! شیرو بستم و خودمو انداختم رو مبل ! بلند زدم زیر گریه و تند تند اسم شوگا رو صدا میزدم... .................................... جی هوپ: وی جلو ماشین نگه داشت کمی ب خودش تو آینه نگا کرد و روشو گرفت سمت من:برو بیارش دیگه! چند بار پلک زدم:مگه تو نمیای!؟ وی:من چرا بیام! چپکی نگاش کردم:ب جهنم! و از ماشین پیاده شدم.... رفتم جلو تا زنگ بزنم ک متوجه شدم در بازه! پحکم زدم پس سرم خود خرم یادم رفته بود درو ببندم جیمینم ک خواب عمرا بیاد ببنده! درو آروم باز و بسته کردم و بعد گذاشتن کفشام وارد خونه شدم... ب محض اولین قدم صدای بلند گریه شنیدم... کسی ک بلند گریه میکرد و اسم شوگا رو با لحن تنفر صدا میزد و این شخص کسی جز جیمین نبود! با نگرانی کتمو رو زمین انداختم و ب سمت جسم بی جونش رو مبل رفتم دستمو انداختم رو پشتش:جیمینا چت شده تو! جیمین آروم سرشو بلند کرد و در حالی ک هق هق میکرد با چشمای سرخش ب چشمم خیره شد! طاقت نیاوردم و سرشو محکم ب سینم چسبوندم ! باعث و بانی همه این این اتفاقا شوگا بود و من انتقام میگیرم ب خلطر جیمینم ک شده انتقاممو از بهترین دوستم میگیرم!


فلش بک:چند سال قبل: درووووووووووو! با صدای شوگا هرچی تو دستمو بودو انداختم زمین و با آخرین صدا بی توجه ب صداش شوگا دویدم:اسکول اونا رو چرا انداختی! توجهی نکردم و با همون سرعت فقط می دویدم ک با ی دست از بغل واستادم برگشتم و شوگا رو دیدم:خاک تو کونت اونارو چرا ول کردی با صدتا بدبختی گیرشون آورده بودم... اخم کردم:کوفت و ذهر مردک سکته کردم من اونجا! شوگا بلند زد زیر خنده:گندی باور کن حیف بچه پولداری مقورنه یکی میزدم پس صورتت! خندم گرفت:حالا چند تا کلوچه بود دیگه خوبه بانک نزدیم... شوگا ک حالا ترکیده بود یکی محکم زد ب پام:کله پپپپپپپوک... از زیر دستش در رفتم:گوه خوردم... اما توجه نکرد و با ی چوب افتاد دنبالم:خخخخخخخخخر.... منم بلند زدم زیر خنده:گووووووووه! شوگا:یییا دیوثثثثثث همینطور فوش دادنامو و فرار و گریزمون ادامه داشت ک محکم هردو ب ی نفر برخوردیم! سرمو ک بالا اووردم با یه مرد قانون مواجه شدم.. آب دهنمو قورت دادم و تا خواستم فرار کنم مرده محکم منو گرفت برگشتم حال و روز شوگا رو ببینم دیدم در رفته ای خاعن! آهی کشیدم و همراه مرده سوار گوشی شدم ک ... تا مرده خواست مرده ماشینو برونه صدای ترکیدن لاستیکا اومد! مرده غر غر کنان از ماشین پیاده شد اما بالا فاصله پس افتاد! شوگا با دستگاه شوکا بدبختو مرغ کرد! زود کلیدشو از جیبش در آورد و دست بند منو باز کرد:پلشو ک باید در بریم! با تعجب ب صورتش نگا کردم:دستگاه شوکو کجات گذاشته بودی! شوگا لبخند پیروز مندانه ای زد:از این یارو پلبیس من کش رفتم! زدم زیر خنده:خری دیگه! شوگا زد از رو رونم:گمشو بریم! اوکیی گفتم و هردو از ماشین پیاده شدیم و ب سمت پناهگاه همیشگیمون دویدیم! طوری ک صدامو کل اون محلو پر کرده بود! ----پایان فلش بک----


یه لیوان آب قند دادم دست جیمین و بغل دست وی نشستم! جیمین آروم آب قندو جلو لبش گرفت:دوست ندارم. اخم کردم:بخور نی نی! جیمینم ناچار ناگهان کل آب قندو سر کشید! وی ب جیمین اشاره کرد اداشو در آورد:مثلا نمیخوردا! زدم ب بازوش:با بچه چی کار داری بابا! ک کم کم صدای جیمین در اومد:خففففه شید! و با لپای سرخ ب هردومون خیره شد! منم بلند زدم زیر خنده ک با ی نیشکون از طرف جیمین دوباره ساکت شدم:حالا چیکار دارید! وی:خب حقیقت ایمگنه ک شما دوتا باید از خونتون در بیاید! من:پ کجا بریم! جیمین:برای چی؟ وی:شوگا این طرفارو زیر نظر داره و خیلی زود این مکانو پیدا میکنه! و رو کرد ب من و ادامه داد:میتونید تو بار رفیقم کار کنیم من خودمم گاهی اونجام! جیمین از جاش بلند شد:چرا باید برا تو حمالی کنم؟ وی چشاشو جمع کرد:برای اینکه زیرا خو اسکول اونجا ک برا من نیست انتظار نداری رفیقم بذاره بدون هیچ کاری اونجا باشید! جیمین چیزی نگفت و سرجاش نشست:یا تو چی؟ و ب من اشاره کرد! کمی ب فکر رفتم و سرمو خاروندم:خب اگه دقت کنی میبینی حق با ویه پس بهتره قبول کنیم! وی لبخند زد:اوهوم! جیمین:اون پسره جونکوکم اونجاست! وی لبخندش محو شد:اوهوم! و از جاش بلند شد:خوب شد یادم انداخته باید تا خراب کاری نکرده برگردم... و بعد باز کردن در:پس فردا منتظرتونم! :اوکی! و درو بست و من و جیمینو تنها گذاشت!

بوخودا اگه نظر نزارین دیگه قهر میکنم باهاتون نمی پستم ها



نوع مطلب : delict 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:15 ب.ظ
Hi there, constantly i used to check blog posts here
in the early hours in the daylight, because i love to learn more and more.
Sterling
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:14 ق.ظ
I am sure this post has touched all the internet visitors, its really really pleasant article on building up new web site.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:46 ق.ظ
Good day very nice web site!! Guy .. Beautiful .. Amazing
.. I will bookmark your website and take the feeds additionally?

I'm glad to search out a lot of helpful information here within the publish, we'd like work out more strategies on this
regard, thank you for sharing. . . . . .
samin
سه شنبه 26 بهمن 1395 08:58 ب.ظ
خیلی دوس میدالم بیابغلم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
sohaii
شنبه 22 آبان 1395 02:36 ب.ظ
اووووخییییی خیلی فیکت قشنگ شووودهههههه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
negin
جمعه 12 شهریور 1395 05:31 ب.ظ
عالی عالی عالی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC mrC mrC
سایه
پنجشنبه 11 شهریور 1395 01:43 ب.ظ
عالیههه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
kimi
سه شنبه 9 شهریور 1395 03:33 ب.ظ
اواااا جیمین چلا از شوگا بدش میاااااد???
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mibini badan
اری
سه شنبه 9 شهریور 1395 12:30 ق.ظ
بابا تو دیگه کی هستی دسته شیطونو بستی
من به هوبی و جیمین شکاکم....
فلش بکش خیلی جالب بود
شوگا آدم بدس حالا..
همیشه همین نقشا رو داره بیچاره
هوبی هم دلقک میمونه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC aZzm
are bacham behesh miad khb
Re vala dalqake hamishe
هستی
سه شنبه 9 شهریور 1395 12:24 ق.ظ
عاقا تنکیو شبمو ساختی آینازززیییییی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : fadat aZzm mamnun
asra dn
دوشنبه 8 شهریور 1395 11:58 ب.ظ
Oh yes
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر