تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - Love & Punishment pt7

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

Love & Punishment pt7

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:دوشنبه 8 شهریور 1395-11:48 ب.ظ


سوم شخص(نویسنده) :

شیومین تقلا میکرد تا از دست ته هیونگی که تموم وجودشو ش. ه. و. ت گرفته
بود به اضافه یکم عشق فرار کنه. ته هیونگ کنترل خودشو از دست داده بود.
تحمل امثال اون خیلی کم بود. معمولا خون آشاما صبر زیادی نداشتن. و همین
صبر کمشون باعث میشد وقتی از کنترل خارج شن توانایی خوندن ذهن رو از دست
بدن. ته هیونگ هم نمیتونست بفهمه که تو ذهن شیومین چی میگذره و فقط
میخواست صاحب اون بدن کوچیک و خواستنی بشه. همون جور که شیومینو میبوسید
و اونو نگه داشته بود تا فرار نکنه دستشو به طرف لباس شیو برد. لبه ی
پیرهنو تو دستش گرفت و در یه حرکت سریع اون از تن شیو درآورد. یه دفه
متوقف شد.  به اندام کوچیک و سفید شیو خیره شد. اون بدن داشت دیوونش
میکرد. میخواست هر چه زودتر اون بدنو  مال خودش کنه اما ووقتی چشمش به
چشمای گریون شیو افتاد که چشماشو بسته بود افتاد، قلبش سوخت.  به خودش
هزاران بار لعنت فرستاد که نتونسته جلوی خودشو بگیره و نزدیک کاملا
اعتماد شیو به خودش رو از دست بده. شیو چشماشو باز کرده بود و داشت به وی
که بهش خیره شده بود نگاه میکرد. وی خم شد و سرشو به بالای سر شیو برد.
شیومین چشماشو بست. از ترس اینکه دوباره بخواد ببوستش. اما وی همینجوری
داشت نگاش میکرد. شیومین چشماشو باز کرد. به وی که جلوی صورتش و در فاصله
ی ده سانتی وایساده بود خیره شد. وی در حالی که به صورت بی عیب و نقص
شیومین نگاه می کرد ذهن شیو رو هم میخوند. ” وای خدای من!  صورت این بشر
فوق العادس. کیم ته هیونگ، تو آخرش منو به کشتن میدی!”  وی از افکار شیو
خندش گرفت اما جلوی خودشو گرفت. ” اما اگه فقط بخواد از من سوء استفاده
کنه چی؟ وای این افکار چیه؟ چرا من نمیتونم یه روز و بدون این افکار سر
کنم؟ میترسم. اگه اون واقعا دوستم نداشته باشه چی؟ اگه فقط بدنمو بخواد
چی؟ وای خدای من هیچی هم که تنم نیست! الان دیگه کارم تمومه!”

_ آره کارت تمومه کوچولوی سکسی!

شیومین چشماش گرد شد و  به وی خیره شد. اون از کجا فهمیدی بود شیومین به
چی فکر میکنه؟! وی سرشو دم گوش شیومین برد. تصمیم داشت شیو رو تحریک کنه
تا شاید به خوابیدن باهاش راضی بشه. وی هوای دهنشو توی گوش شیومین هو کرد
که باعث شد حس عجیبی به شیو دست بده. حسی که باعث بشه آه بکشه اما اون
اینارو نکرد و فقط چشماشو بست.

_ میدونستی بدن خیلی سفید و کوچیک و خواستنی داری؟ انقد خواستنی که……..
که من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.

و بوسه ای به گوشای شیومین زد. شیو چشماشو محکم تر فشار داد.  حس خوبی
داشت. تا حالا این حس رو نداشت.  یه حس عجیب بود. وی همینطور از گوش
شیومین به طرف لبش میرفت. به لب شیومین رسید. به گوشه ی لبش بوسه ای زد.
لباشو روی لبای شیومین گذاشته و بوسه های نرمی روی لبش می کاشت. شیومین
که داشت لذت میبرد جواب بوسه های وی رو داد و دستشو روی گردن وی گذاشت.
بعد از یه مدتی بوسه های وی محکم تر و وحشیانه تر شد.  لب های شیومینو
میخورد و مک میزد. دستشو روی بدن شیومین حرکت میداد که باعث ناله های
آرام شیومین میشد. اما همین ناله ها هم وی رو دیوونه میکرد. وی لباشو از
شیومین جدا کرد و به طرف گردن سفید شیومین رفت. بوسه های محکمی به گردنش
میزد و اونارو میمکید که باعث به وجود اومدن لکه های ارغوانی روی گردن
شیومین می شد. همون جور پایین اومد و به طرف سینه های شیومین رفت.
همینطور پایین رفت تا به پایین تنه ی شیومین رسید. به وضوح میشد آ. ل. ت
سفت شده ی شیومین رو از روی شلوار هم دید. هم شلوار و هم لباس زیر شیومین
رو پایین کشید. به آ.ل.ت سفت شده و تقریبا سفید شیومین نگاه کرد. اونو تو
دستش گرفت و تو دهن گذاشت. صدای ناله های شیومین بلندتر شد. این ناله ها
نقطه ضعف وی بود و باعث میشد وی از این چیزی که هست ح.ش.ر.ی تر شه. بعد
از اینکه شیومین خودشو خالی کرد و بالا رفت و لبای شیومینو تو دهنش گرفت.
همونجور که شیو رو میبوسید اروم وارد شیو شد. تا همون لحظه هم خیلی خودشو
کنترل کرده بود اما دیگه تحمل نداشت. بدون توجه به جیغ ها و داد های
شیومین خودشو توی شیو جلو عقب برد. شیومین با احساس چیزی که توی بدنش
تکون می خورد بیشتر لذت می برد. ناله های هر دوشون فضای اتاقو پر کرده
بود. مخصوصا ناله های شیومین که وی رو دیوونه کرده بود. وی سرعتشو بیشتر
کرد و باعث شد که شیو جیغ بلندی بزنه. وی همینطور سرعتشو بیشتر میکرد تا
اینکه بعد از آخرین تکونایی که خورد خودشو توی شیومین خالی کرد. وی با
بدن بیجونش کنار شیومین افتاد. هر دوشون نفس نفس میزدن. بوی س.ک.س اتاقو
گرفته بود. شیومینو چشماشو بسته بود. وی به چهره ی عشقش خیره شد. باورش
نمی شد که اون قبولش کرده باشه. آخه اولاش خیلی تقلا می کرد. دستشو جلو
برد و تار های مویی که جلوی صورتش بود رو کنار زد. دستشو روی گونش کشید.
شیومین چشماشو باز کرد و به صورت معشوقش نگاه کرد. صورتشو جلو برد و یه
بوسه تقریبا کوتاه به لبای وی زد اما تا خواست سرشو ببره عقب، وی سرشو
گرفت و نذاشت بره عقب. بعد یه مدتی از هم جدا شدن. وی دستاش و از هم باز
کرد و شیومین تو آغوشش گرفت. این اولین بار بود که انقدر راحت میخوابید.
همیشه توی خطر بود و نگران بود. اما حالا که عشقش توی بقلش بود انگار
دنیا متوقف شده بود.  بوسه ای به روی موهای شیو زد. شیو سرشو بالا آورد و
به وی نگاه کرد.

_  دوستت دارم کیم ته هیونگ

_ منم دوست دارم کیم مین سوک

_ تو اسم اصلیمو از کجا میدونی؟!

_ از روی پروندت.

_ آها

چشماشونو بستن و به خواب عمیقی فرو رفتن………..

این که این فیکو دنبال نمیکنین یعنی نصف این سایتو نخوندین واقعا کع هع هع بخونینی دیگع اه اه


نوع مطلب : Love & Punishment 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Kook
دوشنبه 18 دی 1396 05:05 ب.ظ
عالی خیلی قشنگ بود ادامشو کی میزاری؟؟؟؟؟؟ زود تولوخدا بزارش
sophieclare.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:11 ق.ظ
Everything is very open with a clear description of the issues.
It was really informative. Your site is very useful.
Thanks for sharing!
ماتیسا
یکشنبه 7 خرداد 1396 02:03 ق.ظ
سلام
سایت واقعان فوق العاده ای داری
از بسگی داستان های سایتتونوقشنگه من بهتر از این سایت جایی دیگه پیدا نکردم لطفا داستا هاتو ادامه بده
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : slm azizm
kheyli mamnun khoshhalm khoshetun miad
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 07:06 ب.ظ
I don't know whether it's just me or if perhaps everybody else experiencing problems with your site.
It looks like some of the written text on your content are running off the screen. Can someone else please
comment and let me know if this is happening to them too?
This could be a problem with my web browser because I've
had this happen previously. Thanks
Boorla
شنبه 12 فروردین 1396 09:48 ب.ظ
لطفا بقیشو بزار
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
شنبه 12 فروردین 1396 09:47 ب.ظ
لطفا بقیشو بزار
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
jimin
سه شنبه 19 بهمن 1395 12:52 ق.ظ
نمیشه رمزیش نکنی؟بقیششونمیذاری؟
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : nevisandash shakhsan khaste ramzi she dg sharmande...
b muqash
mahsa
دوشنبه 12 مهر 1395 07:02 ق.ظ
پس بقیش بزار دیگه
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Chashm aZzm ykm sabr kon
سایه
یکشنبه 14 شهریور 1395 06:30 ق.ظ
مرسی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
یکشنبه 14 شهریور 1395 06:30 ق.ظ
ممنون
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
bahar
سه شنبه 9 شهریور 1395 09:32 ق.ظ
خوب بود موفق و پیروز باشید
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : mrC aZzm
مارال
سه شنبه 9 شهریور 1395 08:52 ق.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم که واسه وبلاگ جفتمون خوبه اونم اینکه به وب سایت منم سر بزنی و باهم تبادل لینک داشته باشیم از این به بعد مثل دو تا دوست خوب واسه هم میشیم بعد از اینکه لینک کردی خبرم کن تا با افتخار لینکت کنم
asra dn
سه شنبه 9 شهریور 1395 12:03 ق.ظ
مامان عرررر
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر