تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - you shouldn't love me part6

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

you shouldn't love me part6

نویسنده :Faezeh
تاریخ:سه شنبه 9 شهریور 1395-12:36 ب.ظ

سلام سلام 
قسمت ششم..
خوب دیگه هم کوکی هم تهیونگ وارد داستان شدن..
امیدوارم خوشتون بیاد..
مرسی از کسایی که نظر دادن. یه دنیا ممنون
قسمت ششم...

از دید شوگا:
فرداش رفتم دانشگاه.. طبق معمول با جیمین بعد کلاس تو کافه بودیم که یکی اومد کنار میزمون و سلام کرد.. تا سرمو آوردم بالا کوکیو دیدم.. نشست رو صندلی کنارم.. نگام کرد و گفت: خیلی دنبالت گشتم. یهو کجا رفتی؟
از رفتارش تعجب کردم. کوکی خیلی خجالتی به نظر میرسید. به جیمین اشاره کردم و گفتم: اومده بودم تا دوستمو ببینم..
به جیمین نگاهی کرد و احترام گذاشت انگار تازه متوجه حضورش شده بود..
کوکی: اااه.. ببخشید من ندیدمت.. 
جیمین لبخندی زد و چیزی نگفت..
کوکی: یونگی بهتره بریم و کارمونو شروع کنیم. دلم میخواد زودتر شروع کنیم تا بیشتر وقت داشته باشیم.. جیمین متعجب نگامون میکرد. سرمو خاروندم و گفتم: جیمین.. همین الان میخواستم بهت بگم.. مربوط به جشنه.. من اول شدم. کوکی هم بین خواننده ها اول شد و تو یه کمپانیه بزرگ قرار داد بستیم.. قراره باهم کار کنیم..
جیمین ذوق زده نگام کرد و گفت: چه عاااااااااالی.. خیلی خوشحالم.. بلاخره به آرزوت رسیدی..
کوکی: بهتره زودتر شروع کنیم..
جیمین یکم ناراحت شد اما سعی کرد تو چهرش نشون نده و گفت: باشه.. پس من دیگه میرم خونه.. 
دلم نمیخواست بره..
- اما.. خب..
کوکی بلند شد و گفت: خب پس من میرم تو اتاق موسیقی..
جیمین هم کیفشو برداشت و رفت. منم پشت سرش رفتم.. جلوی دانشگاه ازم خداحافظی کرد و رفت.. ایستادم و به رفتنش نگاه کردم.. برگشتم سمت دانشگاه..
چند قدمی رفتم اما نتونستم.. بازم پشت سرش آروم و بی صدا میرفتم که صدای گوشیم باعث شد حواسم از جیمین پرتشه..
- بلههههه.. باشه باشه.. کوکی یه کار مهمی دارم.. الان برمیگردم یکم دیگه منتظرم بمون..
تا دم در خونشون همراهش رفتم وقتی رفت تو خونه و درو بست خیلی زود برگشته دانشگاه و رفتم تو اتاق موسیقی.. کوکی رو یه صندلی نشسته بود. عذرخواهی کردم و کارمونو شروع کردیم.. دوباره تبدیل شده بود به همون پسر با چهره ی خجالتی که تو جشن دیده بودمش.. خیلی باهم رو آهنگا کار کردیم و بعدشم رفتم خونه.. 
این هفته همش با کوکی میموندیم دانشگاه و سخت مشغول بودیم..
از دید جیمین:
شوگا خیلی سرش شلوغ شده بود منم یه دوست پیدا کرده بودم که همکلاسیم بود.. برای تحمل دوری از شوگا باهاش میرفتم باشگاه..
طبق معمول بعد از کافه رفتم پیش تهیونگ همون همکلاسی دانشگام.. نشستم رو صندلی کنارش.. تهیونگ رو تردمیل میدویید.. چیزی نگفتم.. یکم ناراحت بودم.
تهیونگ: پیش شوگا بودی؟
- اره.. کوکی و اون خیلی سرشون شلوغه. پس گذاشتم تنها باشن..
تهیونگ خیلی آروم گفت: پس راست میگفت با اون پسره رابطه داره..
سرم پایین بود.. متوجه منظورش نشدم اهمیتی هم برام نداشت.. تو فکر شوگا بودم که صدای دکمه های تردمیلو شنیدم پشت سر هم..
به تهیونگ نگاه کردم.. همش دکمه رو فشار میداد و سرعتشو بیشتر و بیشتر میکرد.. مثله دیوونه ها میدویید.. یهو زد زیر گریه..
- یااااااااا.. تهیونگ.. چت شده؟؟ 
داد میزد و گریه میکرد و میدویید رفتم کنار تردمیل تا خاموشش کنم اما قبلش تهیونگ تعادلشو از دست داد و افتاد.. سریع رفتم سمتش و دستشو گرفتم.. با صدای بلند هق هق میکرد.. کسی تو باشگاه نبود چون مسابقات شروع شده بود.. باشگاه خیلی خلوت بود و معمولا به جز من و تهیونگ کسی نمیومد..  دستشو گرفتم که از درد به خودش پیچید.. کاری که تونستم بکنم فقط این بود که بغلش کنم نمیدونستم چرا داره گریه میکنه پس نمیدونستم چی باید بگم.. ساکت بودم فقط صدای گریه های تهیونگ تو سالن میپیچید.. یهو صداشو شنیدم که داره یه چیزایی میگه..
ازش جدا شدم تا بفهمم چی داره میگه.. میون هق هق هاش میگفت: من.. من کوکیو دوستش دارم.. عا.. عاشقتم.. " چشمام از تعجب گرد شده بود " آره.. منو اون باهم رابطه داشتیم.. خیلی.. خیلی خوب.. اما.. اون فکر میکنه بهش خیانت کردم.. حالا..
بهم نگاه کرد و گفت: اینجوری نگام نکن برای منم..  برای منم سخت بود که قبول کنم عاشق یه پسر شدم.. بدونه اون..
- منم عاشقه یه پسر شدم..
تهیونگ متعجب نگام کرد و گفت: یعنی توهم.. عاشقه کی؟؟؟
سرمو انداختم پایین و گفتم: شو.. شوگا..
بلند گفت: چی؟؟؟ نه.. اما.. اما.. کوکی..
- کوکی چی؟
تهیونگ: بهش گفتی؟
- نه چون نمیدونم که اونم..
تهیونگ نذاشت ادامه بدم و گفت: کوکی با شوگا رابطه داره..

پایان قسمت ششم..

نظر فراموش نشه.. عاشقتونم


نوع مطلب : You shouldn't love me 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آرمی
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:38 ب.ظ
عاااآلیه
Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:03 ب.ظ
Excellent way of telling, and good post to get facts about my
presentation subject, which i am going to convey in academy.
Foot Problems
شنبه 7 مرداد 1396 06:35 ب.ظ
I think what you published was actually very logical.
But, what about this? suppose you were to write a killer headline?
I ain't saying your information isn't solid., however what if you added a title to possibly grab
people's attention? I mean The Biggest Bts FanFiction
- you shouldn't love me part6 is kinda vanilla. You might
peek at Yahoo's front page and watch how they create news headlines
to get viewers to click. You might try adding a video or a picture
or two to get readers excited about what you've written. In my opinion, it would
make your blog a little livelier.
std home test
جمعه 2 تیر 1396 07:41 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا نه نشستن بسیار خوب
با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن متاسفانه فقط
برای while. من با این حال کردم مشکل خود را با جهش در مفروضات و شما خواهد را سادگی به
پر همه کسانی معافیت. که شما که می توانید انجام من می بدون شک تا پایان در گم.
Ilse
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:29 ق.ظ
I used to be recommended this website by means of my cousin. I am not certain whether or
not this publish is written by way of him as no one else understand
such specific approximately my trouble. You are incredible!

Thanks!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:28 ق.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice while you amend your
site, how can i subscribe for a blog web site? The account aided me a
acceptable deal. I had been a little bit acquainted of this your broadcast provided bright clear idea
M
سه شنبه 6 مهر 1395 04:58 ق.ظ
کوکی کلا ترکوندم با نقشش توی این قسمت...
Bella_K.C
چهارشنبه 31 شهریور 1395 08:48 ب.ظ
ته تهههههههههه!
حتما جونگکوک چون از وی عصبانی بوده بهش گفته با شوگا رابطه داره!
جیمین الان سکته میکنه با این حرف ته!
Par!mah
شنبه 13 شهریور 1395 11:09 ب.ظ
چییییییی؟؟؟؟شوگا با کوکی رابطه داره نهههههههههههههههههههه جیییییغ من برم قسمت بعدو بخونم حرص بخورم
پاسخ Faezeh :
negin
جمعه 12 شهریور 1395 06:34 ب.ظ
واییییی خدا
پاسخ Faezeh :
Aynaz
پنجشنبه 11 شهریور 1395 05:57 ب.ظ
vaaaaaaaay VKoooooooook
na joone khodam shayeast bavar nakoninnnn
suga ba kookie rabete nadareee
mamnun unieeeee
پاسخ Faezeh : ممنون از شما
...
پنجشنبه 11 شهریور 1395 12:35 ب.ظ
عالی بود عالییییی
من ادامشو میخوام زود بذارش خواهشا
پاسخ Faezeh : همین الان گذاشتمش
اری
چهارشنبه 10 شهریور 1395 12:33 ب.ظ
اوههههه مای گاد.....ویکوکه؟ جون من؟
روزمو ساختی
پاسخ Faezeh :
mahsa5
چهارشنبه 10 شهریور 1395 10:37 ق.ظ
باعثه جذابیته داستانت میشه
پاسخ Faezeh :
Mahya
چهارشنبه 10 شهریور 1395 06:11 ق.ظ
خخخخخخ....کوکی خالی بند
پاسخ Faezeh :
سه شنبه 9 شهریور 1395 05:29 ب.ظ
اوه کوکی چه خبرشه
پاسخ Faezeh : عصبانیه
kimi
سه شنبه 9 شهریور 1395 04:38 ب.ظ
کوکی چرا با وی من اینکارو میکنی?
جیمین الان ناراحت میشه دیگه فکر میکنه کوکی و شوگولی با همن
مرسی آجی
پاسخ Faezeh : فدات خیلی ممنون که وقت گذاشتی
asra dn
سه شنبه 9 شهریور 1395 02:10 ب.ظ
الهی ویفداش بشم من
فیکت داره خیلی قشنگ میشه آجی
پاسخ Faezeh : مررررررررررسی
رومینا
سه شنبه 9 شهریور 1395 01:51 ب.ظ
یه لیست کامل از وبلاگ هایی که امروز به روز شدند براتون دارم و جالب تر اینکه شما هم میتونید وبلاگتون رو اونجا ثبت کنید.حتما سر بزنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر