تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - I need you darling pt8

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

I need you darling pt8

نویسنده :AYNAZ K.T.H(V.F.S.S)
تاریخ:پنجشنبه 11 شهریور 1395-04:46 ب.ظ

  • : چند دیقه ای گذشت که صدای یه نفرو شنیدم که داشت صدام میکرد .. اره خودش بود رسیده بود .. برگشتم سمتش داشت میومد سمتم .. منم رفتم سمتش .. به هم که رسیدیم چند ثانیه ای توقف کردیم بعدش پریدیم تو بغل هم .. محکم تو بغلم میفشردمش خیلی وقت بود که ندیده بودمص واقعا دلم براش تنگ شده بود .. بعد از چند دیقه با خنده گفت : کوکی قصد نداری که لهم کنی ؟! کوکی ازش جدا شد لبخند زد : مگه از جونم سیر شدم ! .. رفتن سمت صندلی و نشستن .. هیورا : خب چه خبر از بچه درس خون کلاس!؟ کوکی : کی ؟ من ؟ درس ؟ عمرا :| هیورا : سخته؟ کوکی کلافه نفسشو داد بیروف : اوووف نگو هنو شروع نشده پدر ادمو در میارن .. هیورا خندش گرفت : حقتونه تا شما ها باشین مثل بچه ی عادم بشینین درساتون رو بخونین .. کوکی : یاا اگه توم جای ما بودی از این بدتر بودی .. هیورا : حالا همچین میگی اینگار چه قدر خودت بچه درس خونی !!:/ .. کوکی : والا :| .. هیورا چشاشو نازک کرد : خب حالا پرو نشو .. کوکی لبخند زد دستشو گرفت با نگاه گرم تو چشاش خیره شد : دلم برات تنگ شده بود میدونی چند وقته همو ندیدیم !! هیورا : منم خیلی دلم برات تنگ شده بود .. خیلی بی معرفتی . کوکی : چراااا؟ هیورا لب و لونچشو اویزون کرد : چون تو این چند وقت اصلا نیومدی سراغم یا حتی زنگ نزدی که حالمو بپرسی .. رو صندلی خودمو کشیدم سمتش چسبیدم بهش دستمو انداختم دور گردنش : خو اخه سرم شلوغ بود بعدشم این احمقا اصلا وقت نمیدادن به ادم که بخام سر بخارونم چه برسه بخام بیام تورو ببینم .. هنوز لب و لونچش اویزون بود .. با انگشتم زدم تو لپش : حالا الان که اومدم قهر نکن دیگه .. برگشت بهم نگاه کرد : الانم اگه خودم زنگ نمیزدم نمیومدی .. :|
    :حالا که اومدم .. :ایشش .. خندیدم : ببین ایش پیش نکنا وگر نه همین الان از اومدنم پشیمون میشم بلند میشم میرم .. نگام کرد داد زد : یااا تهدید میکنی !؟ پسره ی پرو.. آییشش برو اونور .. کی بهت اجازه داد اینقدر بهم بچسبی !! .. نگاش کردم یه پوزخند زدم : فکر نکنم به اجازه نیاز داشته باشم .. دارم ؟! .. هیورا : یااا بچه پرو انگار یادت رفته دفعه قبل به خاطر همین کارات کتک خوردی نکنه بازم حوص کتک کردی !؟ .. اخمامو کردم تو هم : اون موقع هم تقسیر جنابعالی بود اگه ضایع بازی در نمیووردی داداشت متوجه نمیشد که بخاد بیاد مارو ببینه و بگیره منو بزنه .. دست به سینه نشست : حقت بود تا تو باشی پرویی نکنی .. نگاش کردم .. همیشه وقتی عصبانی میشه یا میخاد میدون رو به نفع خودش کنه همین قیافه رو داشت.(

نوع مطلب : I Need You Darling 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What do you do for a sore Achilles tendon?
شنبه 1 مهر 1396 12:11 ب.ظ
Have you ever thought about publishing an ebook or guest authoring on other websites?
I have a blog centered on the same ideas you discuss and would really like to have you share some stories/information. I know my visitors would value your work.
If you're even remotely interested, feel free to send me an e-mail.
Khadijeh_V
چهارشنبه 29 شهریور 1396 02:46 ب.ظ
What is limb lengthening surgery?
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:54 ب.ظ
Hi there, just wanted to say, I liked this article.
It was helpful. Keep on posting!
http://elayneuong.hatenablog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:16 ب.ظ
Wow, incredible blog layout! How long have you ever been running a blog
for? you made blogging glance easy. The total look of your website is
wonderful, let alone the content!
Foot Complaints
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:00 ب.ظ
I think this is among the most significant information for me.

And i am glad reading your article. But want to remark on few general things, The site style is great, the articles is really nice :
D. Good job, cheers
Ghazal
پنجشنبه 15 تیر 1396 05:54 ق.ظ
وای من ادامه اینو میخوام دیگه آپ نمیشه؟؟؟
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 11:35 ق.ظ
Unquestionably imagine that that you said. Your favourite reason appeared
to be on the web the easiest factor to take note of.
I say to you, I definitely get annoyed at the same time as
other folks consider concerns that they plainly don't know about.

You controlled to hit the nail upon the highest and
also defined out the whole thing with no need side-effects ,
other folks could take a signal. Will probably be again to
get more. Thanks
samin
چهارشنبه 9 فروردین 1396 12:05 ق.ظ
میگم اگه منم بخام نویسنده شم بایدچیكاركنم اصلامیتونم
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : albate ke mituniiiiiiiiii
ma hamishe bara nevisande ha ja darim azizam
kimtaehyung1a@gmail.com
age bekhai nevisande shi bayad be gmailam pm bedi aval manam barat sharayete nevisandegi ro minevisam age qabul koni nevisandeye site ma mishiiiiiii
samin
پنجشنبه 26 اسفند 1395 02:03 ب.ظ
اوه نمیدونستم هفته ی بعدینی یه سال بعد
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
sohaii
دوشنبه 10 آبان 1395 06:11 ب.ظ
هیورا کیههههه عررر من مرررگگگ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
mahsa
دوشنبه 12 مهر 1395 06:53 ق.ظ
چرا بقیش رو نمیزاری
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) : Hafteye baad mizaram enshala
سایه
شنبه 13 شهریور 1395 01:32 ب.ظ
مرسی
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
negin
جمعه 12 شهریور 1395 07:03 ب.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
Mahsa
جمعه 12 شهریور 1395 05:20 ق.ظ
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر