تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - zoro7

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

zoro7

نویسنده :mahsa gh
تاریخ:جمعه 12 شهریور 1395-12:59 ق.ظ

سوم شخص:
تیفانی و تاپ پیش هم نشسته بودن و با عصبانیت به رییسشون نگاه میکردن...
بالاخره صدای عصبیه تیفانی بلند شد:منظورت چیه؟درسته که اونا بزرگش کردن اما اون هنوزم بچه ی
منه!!سرشو به سمتشون بر گردوند و با نیشخند ترسناکی جواب داد:تا حالا کدوم گوری بودی؟؟بهتون
...گفتم حقه نزدیک شدن بهشوندارین
اونوقت شما(همونطور که به جلو میومد)با اینکه میدنستین من همسرشم یه دختروبرای رام کردنش
فرستادین؟کاملا از فضای تاریک بیرون اومد...بازم نقاب زده بود...همون نقاب مشکی...نقاب ترسناک
نبود اما هرکسی که میدید بدون هیچ فکری فرار میکرد...قدبلندو هیکل کشیده...لاغر بود اما به طرز
.باورنکردنی خوش هیکل...با صدای دورگه شده ای گفت:میدونم جوابی ندارید...میتونید برید
.بی مکث بلند شدن چون واقعا دیگه نمی خواستن رییسشونو عصبانی کنن
به محض اینکه پاشونو از ساختمون بیرون گذاشتن صدای زنگ موبایل تاپ (t.o.p) ...بلند شد
!!!گوشیرو کنار گوشش جاداد و با پوزخندی جواب داد:بله رییس؟؟؟
پشت میزش نشست...در باز شد...با اخم بدی ماسکو از چهرش برداشت و به دوتا مشاور پرروش نگاه
کرد:شما دوتا هنوز آدم نشدین؟تهیون تو دیگه چرا؟تهیون با بیخیالی خودشو روی مبل پرت کردو با
نیشخندی گفت:اون احمقا واقعا فکر کردن ما نمی دونیم واسه اون بکهیون مارمولک کار میکنن؟رییس
سری تکون داد:تو دوست دخترش بودی بعد از ما میپرسی؟تهیون با بیخیالی سری تکون داد:وای نمی
دونین پیچوندن هوسوک چه کاره سختی بود...واقعا که افتضاح بود...بااخمایی که تازه تو هم رفته بود
روشو برگردوندسمت جیمین:دیدیش؟سرشو به نشونه ی مثبت تکون دادوگفت:آره اون عالی و زیبا
بود...ولی خیلی شیطون و فضول بود...بخوایم همه ی اینارو درنظر بگیریم میشه گفت خیلی بهت میاد.
لبخنده محوی زد:واقعا خوشگل بود؟؟؟جیمین با صدایه ذوق زده ای گفت:اره خیلی ناز و خوشگل بود!!!
تهیون با نگرانی گفت:اما من از هوسوک شنیدم امروز برای سومین بار برنده ی اون مسابقه ی مضخرف
.شد...آروم سری براش تکون دادو گفت:من که نمی تونم جلوشو بگیرم
تهیون:اما اون الان کلی دشمن پیدا کرده...حالا اینا که هیچی این نمی خواد دختر بازیاشو بزاره کنار؟چیم
چیم :اینش دیگه به ما ربطی نداره!!!خودش میدونه و شوهرش!!!!( شویاشویی )ته هیونگ بلند شد و از
پنجره به بیرون نگاه کرد:خیلی دلم میخواد اون خرگوش کوچولورو برای خودم داشته باشم اما حیف که
!!!!نمیشه به همین راحتی اونو تصرف کرد
:کوک
...پیش مامان و بابا بودم که گوشیم زنگ خورد
جواب دادم:بله؟؟صدای نگران و پر از استرس هوسوک اومد:کوک هلپ می!!آروم گفتم:چیه چی شده؟
صداش اومد:اون خواهر خلمو تعقیب کردم رسیدم به استاد پارک!بعدش دنبالشون کردمو رسیدم به پدر
و مادر واقعیه تو!!الان دوباره تعقیبشون کردم رسیدم به یه جشن...همه اینجا ماسک دارن...حالا من چه
گو/هی بخورم؟؟سریع گفتم:الان میام!!!روموکردم سمت جین و نامجون و با نیشخندگفتم:هوسوک تو
دردسر افتاده باید برم پیشش!!!بعدم بدون اینکه منتظر جواب باشم به سمت اتاقم پر کشیدم...کت و
شلوار سفید پوشیدم و یه خط چشم نسبتا کلفت کشیدم و خودمو شبیه گربه ها کردم!!خط چشم و کرم
وکت و شلوارمشکی واسه ی هوسوک برداشتم و یه نقاب خرگوش واسه خودم و یه نقاب مردونه ی
معمولی واسه ی هوسوک برداشتم...این مستر خیلی ترسو بود...همه ی نقابای منم که ترسناک...میترسم
سکته کنه...البته وسائل جانبی عبارت اند از شوکربرقی،بی سیم،رادار
و...روهم برداشتم!!!پاورچین پاورچین از اتاقم رفتم بیرون وسوار ماشینم شدم و دبروکه
رفتیم...ولی...ای کاش نمی رفتیم!!!
**نیم ساعت بعد
بالاخره رسیدم...از ماشین پیاده شدم و به سمت هوسوک رفتم...بدون اینکه حرفی بزنه سریع وسایلو
گرفت و رفت تااماده شه...منم بیخیال رفتم ماسکمو گذاشتم و بعد از اومدن هوسوک باهم رفتیم
داخل...وقتی داشتیم میرفتیم به دوتا نگهبان برخوردیم که دعوت نامه میخواستن...
...هوسوک:ببخشید...تو ماشین جا گذاشتیم الان میآریم!!!دستمو کشید و با هم رفتیم
**پونزده دقیقه بعد
از داخل اون قصر به اون دونفر که سعی داشتن به نگهبانا بفهمونن دعوت نامشونو دزدیدن نیشخند
زدم!!!سریع دست هوسوکو کشیدم وبردم یاد چند دقیقه پیش افتادم...فلش بک**به هوسوک چشمک زدم
و اونم اعلام آمادگی کرد!!!سریع به سمت یکی از اون پسرا رفتم واز قصد خودمو کوبوندم بهش...دعوت
نامه از جیبش افتاد...سریع برش داشتم و گذاشتمش تو جیبم...هوسوک اومد و دستمو گرفت:حالت
خوبه؟صدای یکی از پسرا بلند شد:اوه شما خیلی زیبایین!!!پوزخندی زدم و به هوسوک نگاه کردم...بهش
گفته بودم که ماسکشو بزاره ها...خودش گوش نکرد...راستی چه قدر این صدا آشنا بود!!!به صاحب صدا
...نگاه کردم...چه آشنا
**ولی...یادم نمی یاد کی بود...هوسوک:نظر لطفتونه...بازم متاسفیم ولی دیگه باید بریم...پایان فلش بک
ریز ریز خندیدم و دنبال هوسوک رفتم...داشت دنبال خواهره خلش میگشت...آخرم پیداش کرد...بغل یه
دختر بود!!!وایسا ببینم...اینجا همه هم.جنس. بازن؟؟؟
:تهیون
بعد از قال گذاشتن اون داداش گیجم رییس بهم گفت که باید خودمو به تیفانی همسر سابق تاپ نزدیک
کنم...اروم و با ناز به سمتش رفتم...لباسم خیلی باز بود...سی.نه هام کاملا معلوم بود...ولی به نقشه ی
رییس می ارزید...اروم دستمو به شونش زدم...اروم و با استرس ظاهری گفتم:ببخشید...شما خوب به
اینجا آشنایی دارین؟؟با تعجب نگام کرد و گفت:آره...چطور مگه؟!به همون ارومی جواب دادم:من گوشیه
همرامو تو یکی از اتاقای طبقه ی بالا جا گذاشتم...میشه کمکم کنین پیداش کنم...اروم سرشو تکون داد و
در کمال تعجب دستمو گرفت و کشوندم بالا...منو برد توی اتاقی که لباسامو عوض کردم...میدونستم
لباسام خیلی بازه ولی اهمیت ندادم...من بیشتر از عشق شه/وتشو میخوام!!!آروم روی تخت دولا شدم
...جوری که دارو ندارم ریخت بیرون
ولی خوب باید همه ی تلاشمومیکردم...دستش از پشت حلقه شد دوره کمرم...اروم و نوازشگر بدنمو لمس
کرد و گفت:تو تنهااومدی؟؟؟اروم نقابمو برداشتم و به سمتش برگشتم...چشماش اول گرد شد ولی بعدش
..برق خاصی زد...تنها خوبی بکی این بود که در مورد زندگی خصوصیش با کسی حرف نمیزد
البته اون خیلی مهربون بود ولی خب اینا همش در ظاهر بود...اروم گفتم:آره تنها اومدم چطور؟؟به سمتم
اومد و توی چند میلیمتریم وایساد:منم تنها اومدم...میشه همراه من شی؟؟؟لبخند کجی زدم و
...گفتم:حتما!!!ودستشو گرفتم و رفتیم به طبقه ی پایین...دستش دور کمرم بود و اروم نوازشم میکرد
اروم پرسیدم:تو چند سالته؟؟با نیشخند گفت: 40 !!!اون زن واقعا واسه داشتن یه بچه ی 18 ساله زیادی
جوون بود...البته هوسوک 20 سالش بود و من 24 امسال ترم آخر بودم و فقط درس ریاضی رو با اون دوتا
احمق برداشته بودم...کوکی هم دبستان و دبیرستانو جهشی خونده بود...هم اون و هم هوسوک شاگرد
!!!اول بودن...در صورتی که من یبارم دست اون برادر احمقم کتاب ندیده بودم**


منو که یادتون هست؟؟؟؟امیدوارم خوشتون اومده باشه...راستی اینم گیوری



نوع مطلب : Zoro 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
davey tree service sacramento
پنجشنبه 19 بهمن 1396 10:31 ق.ظ
Christmas timber require special consideration.
Stan
چهارشنبه 18 بهمن 1396 12:19 ق.ظ
There's definately a great deal to learn about this subject.
I love all of the points you've made.
Andrea
چهارشنبه 11 بهمن 1396 08:30 ب.ظ
It's fantastic that you are getting thoughts from this piece of writing as well as from our dialogue made at this time.
lee-field.co.uk
چهارشنبه 20 دی 1396 12:53 ب.ظ
I really love your site.. Great colors & theme. Did you create this web site yourself?
Please reply back as I'm trying to create my
very own blog and want to find out where you got this from
or what the theme is named. Appreciate it!
www.euroma.gr
سه شنبه 7 آذر 1396 06:45 ب.ظ
Appreciate the recommendation. Let me try it out.
Danielle
یکشنبه 21 آبان 1396 04:45 ق.ظ
Hey just wanted to give you a quick heads up and let you know
a few of the pictures aren't loading properly. I'm not sure why but I
think its a linking issue. I've tried it in two
different browsers and both show the same results.
Lelio Vieira Carneiro Junior
یکشنبه 21 آبان 1396 12:29 ق.ظ
Can I just say what a comfort to discover a person that genuinely knows what they are discussing on the net.
You certainly realize how to bring an issue to light and make it important.
More and more people must read this and understand this side of your story.

I was surprised you are not more popular since you certainly
have the gift.
How can you get taller in a week?
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:51 ق.ظ
Can you tell us more about this? I'd care to find out more
details.
sheilahlockaby.jimdo.com
جمعه 30 تیر 1396 04:13 ق.ظ
This is the right web site for anyone who would like to understand this topic.
You know so much its almost tough to argue with you (not that
I really would want to…HaHa). You definitely put a fresh spin on a
topic that has been written about for years. Great
stuff, just wonderful!
c diff and foot pain
چهارشنبه 21 تیر 1396 02:50 ق.ظ
Hi, Neat post. There is a problem together with your site in web explorer, would test
this? IE still is the marketplace chief and a big element of
other folks will miss your great writing due to this problem.
Loretta
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:11 ق.ظ
A fascinating discussion is worth comment. There's no doubt that that you need to publish more on this
issue, it may not be a taboo matter but typically people don't talk
about these subjects. To the next! Cheers!!
justinebehran.wordpress.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 05:53 ب.ظ
It's an remarkable post in support of all the web users; they will get advantage from it I am sure.
samin
دوشنبه 7 فروردین 1396 07:41 ب.ظ
دوشنبه 7 فروردین 1396 07:40 ب.ظ
خدایی من آخرشم نفهمیدم جریان چیه
sara
سه شنبه 1 فروردین 1396 09:00 ب.ظ
kheili bahaleeee... hehe avalin bare baek naghsh manfiye. vali bazam doosesh daram.
gyuri ro nemishnasam vali khoshgele...
man taghat nadaram. key bakhshe vkookesh miyad...
SoSo
سه شنبه 23 آذر 1395 12:04 ق.ظ
تهیون ؟ 0_0
توروخدا نگاش کننن *_*
سارایی
یکشنبه 14 شهریور 1395 09:30 ق.ظ
سلام جالب بود...ولی این ویکوک هس یا چیزه دیگه؟
گوری با ته هیونگ هس؟
تهیون خواهر هوبیه دزسته؟آخه تهیون رو با تهیونگ اشتباه گرفتم...
ممنون
پاسخ mahsa gh : ویکوکه...درست حدس زدی...راستی اگه قسمتایه قبلو میخوندی میفهمیدی
Aynaz
شنبه 13 شهریور 1395 02:10 ب.ظ
az giuri badam miad...
migoftam dokhtar has tush mazuram giuri buda
ama tae yun khube ba tiffani
ficet ham ke harf nadare awlieeee
پاسخ mahsa gh : ممنون...منم چون از گیوری بدم میاد نقشه بد کردمش!!!
اری
شنبه 13 شهریور 1395 01:09 ب.ظ
کوکی و هوسوک عجبا...
میگم گوری نقش اصلیه؟
دستت طلا مرسسی
پاسخ mahsa gh : اره نقشه اصلیه
هستی
شنبه 13 شهریور 1395 01:07 ب.ظ
شلام چرا قسمت آخری اینگونه بود؟ اینگار دوبار نوشتی زحمت کشیدی ولی تهیونگ کجاس؟اصلا داریم اونو تو فیک؟؟
پاسخ mahsa gh : اوهوم نقشه اصلی تهیونگه...منظورم از ته ته همون تهیونگه!!!!
Parnia
شنبه 13 شهریور 1395 12:49 ق.ظ
Gij shodam bad jore
Great
پاسخ mahsa gh : تنکس
negin
جمعه 12 شهریور 1395 06:15 ب.ظ
عالی
پاسخ mahsa gh : ممنون
kimi
جمعه 12 شهریور 1395 12:51 ب.ظ
گوووود بوووود میسی
پاسخ mahsa gh : خواهش
مبینا
جمعه 12 شهریور 1395 11:04 ق.ظ
اجی این فیکتو واقعا میدوستم ولی خعلی دیر گذاشتیشاااااا از این به بعد زودتر بزار
پاسخ mahsa gh : چشم...سعیمو میکنم
Mahsa
جمعه 12 شهریور 1395 05:53 ق.ظ
سلام میگم این دو قسمت اخری یه جورایی نامفهوم بود دقیقا کی باکره
ولی فیک باحالیه
پاسخ mahsa gh : نامفهوم ایز مای استایلیه ذره صبر داشته باشید...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر