تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - you shouldn't love me

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

you shouldn't love me

نویسنده :Faezeh
تاریخ:یکشنبه 14 شهریور 1395-04:14 ب.ظ

سلام سلام....
من اومدم با قسمت هشتم....
امیدوارم خوشتون بیاد...
به نام خدا..
قسمت هشتم..


از دید شوگا:
آروم برگشتم سمت باباش.. با دیدن من یه اخم چسبوند به پیشونیش و اومد جلو یقمو گرفت و با نفرتی که از چشماش میبارید گفت: اینجا چیکار میکنی؟؟
دستمو گذاشتم تو جیبم و بدونه اینکه سعی کنم از خودم جداش کنم گفتم: اومدم جیمینو ببینم..
سیلی محکمی بهم زد که برای چند دقیقه هیچ چیز نمیشنیدم اما نذاشتم تعادلمو از دست بدم.. فقط چشمامو رو هم فشردم.. وقتی چشمامو باز کردم.. آروم گفتم: بخاطر جیمین چیزی نمیگم..
مثله آتشفشان فوران کرد.. کوبوندتم به دیوار و خواست بزنتم که چند نفر اومدن جدامون کردن.. من بی تفاوت و بدونه اینکه حتی از خودم دفاع کنم فقط نگاشون میکردم.. عمو رو فرستادن تو خونه و درو بستنو کم کم همه رفتن.. منو تا سر کوچه همراهیم کردن.. حرفای عمو برام مهم نبود.. یکم به خونشون خیره موندم و برگشتم خونه.. تا درو باز کردم بابا همونطور که میومد سمتم گفت: شوگا برای آهنگی که.. 
سرم پایین بود.. دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو آورد بالا و گفت: صورتت.. چی شده؟
- چیزی نشده.. 
بابا: صورتت قرمز شده.. جای پنج تا انگشتش مونده.. 
رفتم سمت اتاقم گفتم: چیزی نیست..
رو تختم دراز کشیدم.. همه ی فکرم این بود که بفهمم چرا جیمین نمیاد.. یعنی بخاطر منه؟؟ نمیخواد ببینتم؟؟ یاد حرف تهیونگ افتادم..
" از همون روز که اومدم اتاق تمرین ندیدمش " 
جیمین رفته بود باشگاه.. اونا باهم بودن.. نکنه دیده که.. 
حالا فهمیدم چرا نمیاد دانشگاه.. اما.. تا ابد که نمیتونه نیاد.. از اینکه فکر میکنه با کوکی رابطه دارم ناراحته؟؟ مجبوره به زودی برگرده دانشگاه.. پس میبینمش..
تو این چند روز آهنگا و کارمونو ول کرده بودم.. شب که اصلا خوابم نبرد.. صبح زود آماده شدم و رفتم دانشگاه.. تو اتاق تمرین شروع کردم به کار کردن رو آهنگا.. جیمین نبود که بهم انرژی بده.. نبود که انگیزه باشه اما باید آهنگارو میساختمش.. مشغول آهنگا بودم و سرم تو کاغذا بود.. مینوشتم و آهنگارو تنظیم میکردم..
کوکی: سلام.. تو.. اینجا..
از کوکی عصبانی بودم اما اون واقعا پسر خوبی بود.. نمیتونستم اونو مقصر بدونم.. عصبی شده بود.. فک نمیکرد انقدر دردسر بشه.. چیزی نگفتم فقط دوباره مشغول کارم شدم.. کوکی اومد و کنارم نشست..
کوکی: صورتت چی شده؟
کاغذارو گرفتم جلوی صورتش که به من خیره شده بود..
- بگیر بخونشون.. یه سری تغییراتِ جدید دادم بهشون..
دیگه چیزی نگفت و مشغول کارمون شدیم.. کوکی زودتر رفت اما من موندم و تا دیروقت کار کردم.. کلاهمو کشیدم رو سرم و یکم نشستم رو صندلی تو حیاط دانشگاه که دیدم جیمین با تهیونگ خداحافظی کرد و رفت سمت خونش.. پاشدم و رفتم پشت سرش و تا خونش رفتم.. یکم اونجا ایستادم و بعدش برگشتم خونه.... 
آهنگامون آماده شده بود و قرار بود فردا ببریمش کمپانی.. خیالم از آهنگا راحت شده بود.. نشستم گوشه ی حیاط منتظر جیمین که تا خونش همراهیش کنم.. بلاخره اومد و منم پشت سرش میرفتم.. نگام خیرش بود.. نتونستم این چند روز باهاش حرف بزنم.. نمیدونستم چی باید میگفتم.. رفتار کوکی با تهیونگ جوری بود که نمیذاشت جیمین حرفامو باور کنه.. نزدیک خونشون شده بودیم که یه ماشین جلوی جیمین ایستاد و دو نفر پیاده شدن.. سعی کردن جیمینو سوار ماشین کنن.. دوییدم سمتشون.. دو نفر بودن.. با یکیشون درگیر شدم.. خیلی قوی بودم.. زورم بهش نمیرسید.. پشت سر هم و بدون مکث با لگد تو شکمم میکوبید.. درد بدی داشت به خودم پیچیدم.. دوستش صداش زد و برگشت که بره.. با همه ی قدرتی که برام مونده بود پاشدم و از پشت گرفتمش.. چسبوندمش به دیوار و با زانو همچین زدم لای پاش که افتاد رو زمین و پیچید به خودش با دومی درگیر شدم.. جیمین اومد سمتمون و خواست کمکم کنه.. رانندشون پیاده شد از پشت با چاقو به جیمین یه ضربه زد.. دوییدم سمت جیمین.. بغلش کردم.. همونطور که دوستاشو با خودش میبرد گفت: به بابات بگو دیگه تو کارمون دخالت نکنه.. دفعه دیگه انقد مهربون نیستم.. 
جیمین بدجوری ازش خون میرفت.. پاشدم و رفتم جلوی تنها ماشینی که از اونجا رد میشد ایستادم و نگهش داشتم.. بغلش کردم و نشستیم تو ماشین.. چشماش بسته بود.. صداش میزدم اما نمیتونست چشماشو باز نگه داره فقط گاهی پلک میزد..
ماشین جلوی بیمارستان نگه داشت.. پرستارا رو صدا زدم.. جیمینو مستقیم بردن اتاق عمل.. نشستم رو صندلی پشت در اتاق عمل.. دستام و لباسام خونی بود.. خودمم بدجوری کتک خورده بودم اما دردیو حس نمیکردم.. در واقع هیچ چیزو حس نمیکردم.. دستام میلرزید و نفس نفس میزدم.. یکی از پرستارا اومد سمتم..
پرستار: آقا.. حالتون خوبه؟ همراه من بیایید.. گوشه ی ابروتون نیاز به بخیه داره.. دستتونم باید پانسمان بشه و...
- من همینجا میمونم..
پرستار: اما.. شما..
- دست از سرم بردار..
پرستار: پس شماره ی خانوادتونو بهم بدید.. باید خانواده ی مریضتونو در جریان بذارم.. شما چه نسبتی باهاش دارید؟؟
منتظر نگام کرد.. چیکار باید میکردم.. یعنی شماره ی پدرشو بدم؟ اما اگه اون بیاد.. چشمامو بستم و فقط شمارشو آروم زمزمه کردم..
پرستار یه بار دیگه سعی کرد راضیم کنه اما باهاش نرفتم.. بعد از یه مدت طولانی دکتر اومد با همه ی جونی که برام مونده بود رفتم سمتش.. دکتر با دیدنم شوکه گفت: تو.. باید..
- جیمین چطوره؟؟ حالش خوبه؟؟
دکتر: اره حالش خوبه.. نگران نباش.. زخمش عمیق نبود..
صدای پدرشو شنیدم که فریاد میزد و جیمینو صدا میزد..
برگشتم سمت صدا.. با دیدنم عصبی اومد سمتم و یقمو گرفت..
باباش: بازم تو... لعنت به تو.. کشتیش؟؟ توووو.. پدرم بس نبود میخواین پسرمم ازم بگیرین؟؟ 
دیگه نمیتونستم رو پاهام وایسم.. زانو زدم و فقط خون بالا میاوردم.. احساس میکردم همه ی معدم پر شده بود.. چشمام بسته شد و..

پایان قسمت هشتم..
دوستان نظر یادتون نره.. مرسی که وقت میذارید..



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
viagra pills
سه شنبه 23 مرداد 1397 04:19 ق.ظ

You actually revealed it adequately!
buying viagra without a prescription buy viagra in pharmacy buy viagra in china buying viagra without prescription online pharmacy buy viagra online overnight delivery viagra online pharmacy viagra buy viagra how to get viagra from doctor viagra best buy viagra for men
Cialis canada
دوشنبه 7 خرداد 1397 05:18 ق.ظ

Incredible a good deal of wonderful tips!
tadalafil look here cialis cheap canada cialis generico online click now cialis from canada cialis for daily use weblink price cialis cialis daily dose generic only best offers cialis use cialis sale online cialis usa cost
Cialis prices
جمعه 7 اردیبهشت 1397 08:54 ب.ظ

Many thanks, Helpful stuff!
generic cialis review uk cialis ahumada cialis 5 mg funziona prezzo cialis a buon mercato we use it 50 mg cialis dose cialis for sale south africa cialis 10mg prix pharmaci the best choice cialis woman sialis generic cialis with dapoxetine
Viagra 5mg
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 09:12 ق.ظ

This is nicely said. !
how do i order viagra online buy brand viagra viagra best buy buy viagra uk no prescription buy viagra online paypal buy viagra uk pharmacy viagra to buy viagra super active cost of viagra where can i buy viagra safely online
Cialis online
شنبه 18 فروردین 1397 12:50 ق.ظ

Position certainly utilized..
cialis australia org look here cialis cheap canada ou trouver cialis sur le net buying cialis on internet we recommend cialis best buy we use it cialis online store enter site 20 mg cialis cost cialis coupons click here cialis daily uk cialis dosage
Buy cialis
جمعه 3 فروردین 1397 11:03 ب.ظ

Thank you, I value this!
generic cialis tadalafil online prescriptions cialis click here to buy cialis cialis online napol brand cialis nl cialis in sconto only now cialis for sale in us purchasing cialis on the internet cialis rckenschmerzen cialis generika
Cialis canada
دوشنبه 28 اسفند 1396 04:45 ق.ظ

Really plenty of great info.
import cialis cialis 20 mg cut in half cialis taglich cialis 5 mg funziona cialis generico en mexico acheter cialis kamagra cialis usa cost precios de cialis generico click now cialis from canada cialis official site
How can you get taller in a week?
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:03 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This paragraph posted at
this web page is in fact pleasant.
What is a heel lift?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:10 ب.ظ
I was suggested this web site by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as no one
else know such detailed about my problem. You are wonderful!
Thanks!
What is a heel lift?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:06 ب.ظ
I was suggested this web site by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as no one
else know such detailed about my problem. You are wonderful!
Thanks!
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
My brother suggested I may like this website. He used
to be entirely right. This publish actually made my day.
You cann't consider simply how so much time I had spent for this information! Thank you!
http://arceliabenoff.over-blog.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:18 ب.ظ
It's truly a great and helpful piece of info.
I am satisfied that you simply shared this helpful information with us.
Please stay us informed like this. Thank you for sharing.
Foot Issues
سه شنبه 3 مرداد 1396 09:12 ب.ظ
Hey! I just wanted to ask if you ever have any issues with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing a few months of hard work due
to no data backup. Do you have any methods
to protect against hackers?
Aliza
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:15 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could
add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some
time and was hoping maybe you would have some experience with something
like this. Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new
updates.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:20 ب.ظ
Very quickly this web site will be famous amid all blogging and site-building users,
due to it's pleasant posts
Bella_K.C
چهارشنبه 31 شهریور 1395 08:56 ب.ظ
این دوتا بابا دیگه اعصابمو خورد کردن! ی لحظه مثل آدم حرف نمیزنن همش دعوا و فریاد! -___-
عررررررررر یونگیییییییییییییییی
negin
پنجشنبه 18 شهریور 1395 06:14 ب.ظ
عالی عالی
پاسخ Faezeh : مررررسی
Par!mah
چهارشنبه 17 شهریور 1395 10:49 ق.ظ
عالی بود خسته نباشی
پاسخ Faezeh : سپاس فراوان... عزیزمی
Par!mah
چهارشنبه 17 شهریور 1395 10:48 ق.ظ
شوگاااااااا
جیمین
اخی
خیلی گناه دارن
Mahsa
دوشنبه 15 شهریور 1395 05:42 ق.ظ
وای خیلی قشنگه
پاسخ Faezeh : سپاس فراوان
kimi
یکشنبه 14 شهریور 1395 08:27 ب.ظ
شوگولی ن گناهی نداره کهههه
چه عموی بدیییی
پاسخ Faezeh : اره خیلی گناه داره
سایه
یکشنبه 14 شهریور 1395 05:29 ب.ظ
وای چی میشه بقیش؟
چه پدر بدی داره جیمین
بیچاره جیمین از اون بیچاره تر شوگا
پاسخ Faezeh : جفتشون بیچارن
Suga
یکشنبه 14 شهریور 1395 05:19 ب.ظ
وااااااای شوگااااا.. کشتی شوگارو؟؟؟
جیمین چی؟ باباش چی؟؟
پاسخ Faezeh : من نکشتمش اونا زدنش
اری
یکشنبه 14 شهریور 1395 05:13 ب.ظ
سلام وخسته نباشید
بیچاره جیمین...
قشنگ بود
پاسخ Faezeh : سلام مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر