تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - good days come soon_10

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

good days come soon_10

نویسنده :Asra Dn
تاریخ:دوشنبه 15 شهریور 1395-02:13 ب.ظ

هلو مای عشخولا....
حالتون چطور مطوره؟؟؟؟
من اومدم با قسمت دهم...
کم کم داریم به قسمتای رمزی نزدیک میشیم نظر ندادن
مساوی است با رمز ندادن...
حالا تصمیم گیری با شما شلیلاست
برید ادومه...
قسمت دهم
با ناباوری سرمو تکون دادم و گفتم:یعنی چی جین؟؟؟چی داری میگی؟؟؟
جین متاسف سری تکون داد وگفت:متاسفم وی اون قلبی که برای جونگ
کوک پیدا شده بود دیگه کار نمیکنه ونمیشه کاریش کرد جونگ کوک باید
منتظره یه قلب دیگه باشه...
کلافه دستی توی موهام کشیدم و گفتم:جونگ کوک لحظه لحظه زندگیشو
با عذاب نفس میکشه یکی از رگای قلبش بستست اگه دیر بجمبیم اون یکیم
که باز بسته میشه و جونگ کوک ایست قلبی میکنه و....آه خدا
جین صندلی چرخدارشو عقبتر بردو بهش تکیه زد وگفت:کاری جز انتظار نداریم
این چند وقت جونگ کوکو توی آرامش بزار...زیاد بهش فشار نیاروغذاهای چرب
بهش نده دیگه خودت که بهتر از من میدونی باید چه کارکنی نا سلامتی خودت
دکتر قلبی دیگه...
دستمو رو صورتم کشیدم و گفتم:آره آره من باید برم...
این جمله رو گغتم و سریع از جام بلند شدم که جین گفت:وی...نگران 
نباش آروم باش جونگ کوک نباید اینطوری تورو ببینه میدونی که....
دیگه نذاشتم ادامه بده و گفتم:آره آره میدونم...
سریع از اتاقه جین خارج شدم و از ساختمون زدم بیرون سریع سواره ماشینم
شدم و روشنش کردم و بی هدف توی خیابونا میگشتم...
کلافه بودم... 
نمیدونستم باید چه کار کنم اگه تا چند وقت دیگه برای کوکی قلب پیدا
نکنم هر لحظه ممکنه ایست قلبی کنه و برای همیشه تنهام بزاره...
اون به این قلب امید داشت دربه در دنباله کارای مدرکش می گشت
با تمام وجود وقتشو برای درست خوندن میذاشت آروزش بود داروساز
بشه و تو کره معروف باشه...
اگه من قلبو براش پیدا نکنم همه ی آرزوهاش نابود میشه...
بالاخره به خوابگاه آموزشگاه رسیدم و رفتم سمته اتاقه خودم که دیدم
جونگ کوک یه لیوان قهوه تو دستشه و داره کتاب می خونه
احتمالا داشت برای امتحانای پایان ترمش درس می خوند با دیدنش
توی اون حالت ته دلم خالی شد و حرفای جین تو ذهنم مرور میشد...
جونگ کوک با دیدن من کتاب و قهوشو گذاشت رو میزو جلوم ایستادو
گفت:آه وی اومدی؟؟کم کم داشتم نگرانت میشدم چرا انقدر دیر کر....
رفتم سمتشو محکم بغلش کردم و نذاشتم ادامه ی حرفشو بزنه...
سرشو آورد دمه گوشمو گفت:وی؟؟؟چیزی شده؟؟؟
سرمو تو گردنش فرو کردم و درحالی که بغض گلومو چنگ میزد گفتم:
ففط ازت خواهش میکنم اینجا بمون و امشب تو اتاقت نرو...
جونگ کوک دستاشو که تو هوا معلق مونده بود دوره کمرم حلقه کرد
و باخنده گفت:من که هرشب به قوله خودت اینجا چترم بعدشم..
توداری گریه میکنی وی؟؟؟بگو چی شده به من بگو...ما قول دادیم شریک
غم و شادی زندگیمون باشیم....
بوی عطره تنشو با تمام قدرتم نفس کشیدم وگفتم:اینبار نه کوک اینبار نه....




جین یقه ی لباسشو درست کرد و بغلای کتشو صاف کرد....
گلی که تو دستش بود ونگاه کرد و نفسه عمیقی کشیدوداخل شد که مری
سریع اومد جلوشو گفت:دکتر کیم امروز یه جراحی مغزو اعصاب و نه تا وقته
قبلی دارین و سه تا حضوری...اول می خواین به کدومشون رسیدگی کنین؟؟؟؟
جین لبخندی زدو گلارو گذاشت روی میزه کاره مری وگفت:اول می خوام به 
اشتباهات خودم رسیدگی کنم...
مری عینکشو روی بینیش تنظیم کرد وگفت:منظورتون چیه آقای کیم؟؟؟
جین لبخندی زد و لبه ی آستینشو صاف کردوگفت:به خاطره رفتاره
دیروز و دفعه های قبلم متاسفم من با شما خیلی عصبی برخورد کردم و
شما صبورانه به اون ها جواب دادید....
بعد رفت سمته گلای رزه قرمزی که گرفته بود و برداشتشون و گرفتشون
سمته مری و گفت:منو ببخشید خانوم چا مری...
مری دستی روی گونه های سرخ شدش کشیدوگفت:اوه آقای کیم شما
واقعا دکتره مهربونی هستیدو بعد یه خنده دندون نما کرد و گلارو ازدسته 
جین گرفت وگذاشت توی گلدون روی میزش که خالی بود...
جین دستاشو بالا گرفت و گفت:قول میدم تکرارنشه....
مری لبخنده شرمگینی زد و گفت:دکتر کیم خواهشا اینطوری رفتار
نکنین خجالت میکشم...
جین لبخند زد و وارده اتاقش شد و مری برگشت و به گلای رزه قرمزی
که جین براش خریده بود خیره شد...
از زبان جیمین:
خسته و کوفته درو باز کردم و اومدم توی خونه و خودمو توی آینه قدی
نگاه کردمو گفتم:ای خدا بگم چه کارت نکنه جونگ کوک ببین چه بلایی
سره شلوارم آورد با اون ماشینش...
برای یه لحظه چهره جونگ کوک با خنده هاش جلوی چشمام مثه یه فیلم 
رد شد...
یعنی من باعث خنده جونگ کوک شدم؟؟؟یعنی تونستم یه بارم که شده تو
زندگیم شادش کنم؟؟؟ای کاش جونگ کوک....
که با صدای مامانم از افکاره خودم اومدم بیرون:چیم چیم مامان اومدی؟؟؟
وبعد نگاهش به شلواره پارم افتاد و دستشو رو دهنش گذاشتو گفت:پس
چرا شلوارت پارست؟؟؟مگه بازم رفتی دعوا؟؟؟مگه صددفعه بهت نگفتم تو
دیگه پسره بزرگی شدی دیگه مهندس شدی وقته زن گرفتنته اونوقت مثه
بچه مدرسه ای های تخس و نونور بازم میری دعوا؟؟؟
پامو رو زمین کوبیدم و گفتم:مامان چرا زور میگی؟؟؟حالا یه باردعوا کردم
قرار نیست که دیگه هرروز برم دعوا با جونگ کوک رفته بودیم بانک 
خواستم بشینم رو صندلی ماشینش بد نشستم خشتکم پاره شد(چه همه چیزم تو ضیح میده بی جنبه)
مامانم دستشو به کمرش تکیه زدوگفت:بازم جونگ کوک؟؟؟تا دردسر تازه ای برات 
درست نکنه ول کنش نیستی نه؟؟؟بچه که بودی به خاطرش از مدرسه
اخراج شدی...دوبار از مدیرتون به خاطرش کتک خوردی...ماشینتو
که پولشو با هزار زحمت درآوردی براش فروختی... یه بارم که تو محل با 
پسرای لات به خاطرش گل آویز شدیو دعوا کردی...حالا بگو ببینم 
دردسر جدید چیه؟؟؟ایندفعه چی ازت خواسته؟؟؟
درحالی که با انگشتای دستم بازی می کردم گفتم:هیچی فقط ضامنش 
شدم...
مامانم ایندفعه عصبی نگا م کرد وگفت:چی؟؟؟به همین راحتی انداختت تو
ماشینو بردتو خشتکتم پاره کرد و ضامنش شدی؟؟؟نکنه ایندفعه به خاطر
وامای عقب افتاده آقا باید خونمونو بفروشیم؟؟؟
اومدم چیزی بگم که دیدم سکوت بهتره و رفتم تو اتاقمو درو بستم...

از زبان جونگ کوک:نمیدونستم وی چش شده این بیشتر از هرچیزی نگرانم 
می کرد و صدای گریش مثه مته تو گوشم فرو می رفت بالاخره سرشو از
روی شونه هام بلند کردو سرشو انداخت پایین هنوز چونش می لرزید 
سرمو آوردم پایین و به چشماش خیره شدم:وی چیزی شده؟؟؟؟
وی سرشو مثه بچه ها به علامت نفی تکون داد
به نگاهش خیره شدم... چشمای تیله ایش که وقتی گریه می کرد
خوشرنگتر میشد اشکای روی گونه هاش بازوهای پر و برنزش که
توش تی شرت آبی نفتیش بیشتر تو چشم بود...
میدونستم چی الان به هردومون آرامش میده دستشو تو دستم فشار دادم
و صورتمو به لباش نزدیک کردمو آروم لبامو روی لباش گذاشتم...
وی مثه دیونه ها بوسم می کرد انگار قراره دیگه هیچ وقت کنارش
نباشم همیشه از اینکه حرفاشو تودلش می ریخت عذاب می کشیدم...
ای کاش اونم مثه من کم طاقت بود و همه چی رو به زبون می آورد...


نوع مطلب : Good days come soon 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
click now buy cialis brand
دوشنبه 22 مرداد 1397 05:04 ب.ظ

You definitely made your point.
interactions for cialis cialis generisches kanada acheter du cialis a geneve cialis generic cialis lowest price canadian drugs generic cialis acheter cialis kamagra cialis 20mg prix en pharmacie price cialis per pill 5 mg cialis pharmacie en ligne
Cialis prices
دوشنبه 7 خرداد 1397 05:18 ق.ظ

You explained it terrifically!
cialis coupon prix de cialis generic cialis only here cialis pills prix cialis once a da tadalafil 20mg cialis professional yohimbe generic cialis pro cialis 10mg prix pharmaci weblink price cialis
Buy generic cialis
جمعه 7 اردیبهشت 1397 08:54 ب.ظ

Kudos, Lots of postings.

cialis prezzo di mercato cialis uk cialis lilly tadalafi cialis farmacias guadalajara cialis 5 effetti collaterali no prescription cialis cheap cialis generico online cialis daily wow cialis tadalafil 100mg cialis en mexico precio
Viagra sans ordonnance
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 09:12 ق.ظ

You said it perfectly.!
prescription viagra uk how to get viagra buy generic viagra online without prescription buying online viagra where can i buy generic viagra buy viagra in china buy viagra online overnight delivery buy viagra south africa can i buy viagra over the counter cheap viagra online uk
Buy generic cialis
شنبه 18 فروردین 1397 12:50 ق.ظ

Amazing a good deal of great tips.
when can i take another cialis cialis online napol cialis farmacias guadalajara how does cialis work cialis australia org buy cialis online cheapest cialis soft tabs for sale buy generic cialis enter site natural cialis cialis uk next day
Cialis canada
جمعه 3 فروردین 1397 11:04 ب.ظ

Useful posts. Kudos.
cipla cialis online overnight cialis tadalafil tadalafil 20mg brand cialis nl look here cialis order on line wow cialis 20 low dose cialis blood pressure cialis online enter site very cheap cialis price cialis wal mart pharmacy
Can you get taller with yoga?
شنبه 1 مهر 1396 04:01 ب.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to safeguard against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've
worked hard on. Any tips?
Do you get taller when you stretch?
دوشنبه 27 شهریور 1396 01:33 ب.ظ
I have been surfing online more than three hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It is pretty worth enough for me. Personally, if all website owners and bloggers made good content as you did, the internet will be a lot more useful
than ever before.
mairasails.wordpress.com
جمعه 13 مرداد 1396 11:50 ق.ظ
You could definitely see your enthusiasm in the work you write.
The world hopes for more passionate writers such as you who
are not afraid to say how they believe. At all times follow your heart.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:28 ب.ظ
I'm no longer positive where you are getting your info,
but good topic. I must spend some time finding out more or figuring out
more. Thank you for fantastic information I was searching for this info for my mission.
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 01:37 ب.ظ
Oh my goodness! Awesome article dude! Thank you so much, However I am encountering troubles with your RSS.
I don't know why I cannot subscribe to it.
Is there anyone else having the same RSS problems?
Anyone who knows the answer can you kindly respond?
Thanx!!
Boorla
سه شنبه 24 اسفند 1395 04:09 ب.ظ
واقعا این بهترین داستان ویکوک عمرمه خیلی ممنون
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 03:45 ب.ظ
جیمینه من❤️❤️
sohaii
جمعه 7 آبان 1395 02:41 ب.ظ
عرررررر صحنه احساااسی ویکوک عرررررر من مررررررگگگگگگگگگ
پاسخ Asra Dn :
M
دوشنبه 3 آبان 1395 06:21 ق.ظ
عالیه
پاسخ Asra Dn : مرسی
دوشنبه 12 مهر 1395 11:18 ب.ظ
چیم‌چیم
پاسخ Asra Dn :
Mahya
سه شنبه 23 شهریور 1395 07:26 ق.ظ
جججججججججججججججییییییغغغغغ
پاسخ Asra Dn : عرررررر
negin
پنجشنبه 18 شهریور 1395 06:19 ب.ظ
وای عالی بودددددددد
پاسخ Asra Dn : مرسی
Parnia
سه شنبه 16 شهریور 1395 10:14 ب.ظ
اجی کوکی لاورما
ولی اخه دیگه چقدر دردسر
پاسخ Asra Dn : کیه که از مکنه طلایی بدش بیاد؟؟؟کوکی عشقه...
آره خیلی دردسر میسازه
mahla
سه شنبه 16 شهریور 1395 11:47 ق.ظ
منم میخوام چشمام تیله ایی باشه
ولی بازم عالییی بود
پاسخ Asra Dn : چشمای من تیله ایه
ممنون عزیزم
Parnia
سه شنبه 16 شهریور 1395 10:11 ق.ظ
اووووووووف جونگ کوک هر بلایی تونسته سر جیمین در اوردهحق داره مامانش منم بودم میگفتم از این بچه دوری کنه چقدر دردسر اخه
پاسخ Asra Dn : آره بابا جیمین گناه داره من نمیدونم چرا خواننده ها سنگ جونگ کوک رو به سینه میزنن...
Mahsa
سه شنبه 16 شهریور 1395 06:41 ق.ظ
عالی بود
پاسخ Asra Dn :
2pmhot
سه شنبه 16 شهریور 1395 02:23 ق.ظ
پاسخ Asra Dn : آرام باش فرزندم روزهای خوب زود میان
Good days come soon
اری
دوشنبه 15 شهریور 1395 10:59 ب.ظ
داستان جالبی هس من خیلی دوسش دارم
زحمت کشیدی
قسمت آخر من رو فضا بودم
آخی جیمین کوکیو دوست داره..من عاشق مثلث عشقیم
اسرایی بی نهایت منتظر قسمت بعدیم مادر
پاسخ Asra Dn : چشم مادر منتظر باش
mahsa
دوشنبه 15 شهریور 1395 09:40 ب.ظ
عالی بود مخصوصا اخرش
پاسخ Asra Dn : آی آی آی شیطووون
kimi
دوشنبه 15 شهریور 1395 06:00 ب.ظ
عالی بود
پاسخ Asra Dn : فدات
سایه
دوشنبه 15 شهریور 1395 05:09 ب.ظ
من چقدر از مادر جیمین متنفرم!!
جـــــــــــــــان من بگو این از اون داستانایی نیست که الان جیمین میاد قلبش رو به کوکی میده و کوکی و وی با احساس تشکر از جیمین تمام عمرشون رو خوشبخت زندگی می کنن
پاسخ Asra Dn : سایه جان قلمه من با همه ی اون قلمایی که فیکاشونو خوندی فرق داره من دنباله ایده های جدیدم...
شهره
دوشنبه 15 شهریور 1395 04:56 ب.ظ
وای ای کاش جین عاشقه مری بشه...
پاسخ Asra Dn : ای کاش ای کاش آههه
pariya
دوشنبه 15 شهریور 1395 04:51 ب.ظ
اوف جیگرتو کوکی که میدونی کی چی کار کنی
پاسخ Asra Dn : اووووف جیگره
parisa
دوشنبه 15 شهریور 1395 04:50 ب.ظ
وای آجی عالی بود فدای قلمت
پاسخ Asra Dn : فدای مهربونیات
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30