تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - you shouldn't love me

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

you shouldn't love me

نویسنده :Faezeh
تاریخ:یکشنبه 21 شهریور 1395-06:09 ب.ظ

سلام سلام..
بازم من اومدم با قسمت دهم..
مرسی از حمایت دوستانی که نظر میدن..
عاشقتونم..
به نام خدا

قسمت دهم...

از دید شوگا:
نشستم تو کلاس کنار کوکی با لبخند بهش سلام کردم.. بدون هیچ حرفی گفت: جیمینو دیدی؟؟
- از کجا فهمیدی؟؟
کوکی: همیشه صورتت سرد و بی تفاوته جز وقتی با جیمینی..
- مشکلت با تهیونگ چیه؟؟
متعجب نگام کرد و گفت: چیییییییی؟؟؟ تو که همیشه فقط شنونده ی حرفام بودی حالا چی شده که..
- تهیونگ دوستت داره.. اون بهت خیانت نکرده.. این کارو کرد چون پدرش گفت اگه این کارو بکنه میتونه با تو رابطه داشته باشه..
کوکی: میدونم..
- اگه میدونی چرا پسش میزنی؟
کوکی: دارم یه فرصت میدم بهش که فکر کنه من نیستم.. اون برای با من بودن تا حالا خیلی سختی کشیده.. بدون دردسر میتونه با اون دختر زندگی کنه و... باید بدونم به رابطه با من مطمئنه یا نه..
- اما اگه اونی که دوسش داری نباشه زندگی فقط میشه طلوع و غروب آفتاب نه هیچ چیز دیگه..
کوکی کلافه گفت: یااااااا هیونگ بسه.. اصلا بهت نمیاد اینجوری حرف بزنی..
استاد اومد.. هردوتامون ساکت شدیم.. کلاس که تموم شد سریع از کوکی خداحافظی کردم و رفتم تو حیاط دانشگاه..
دلم میخواست بازم برم و جیمینو تا خونه همراهیش کنم اما وقتی رفتم دنبالش دیدم سوار ماشین پدرش شد و رفت.. حالا که میدونستم اونم دوستم داره دلم میخواست بیشتر با هم بمونیم.. 
برگشتم خونه.. هنوزم خوشحال بودم با اینکه نتونستم با جیمین برم و این خیلی ناراحتم میکرد اما همچنان لبخند رو لبام بود.. امروز بهترین روز عمرم بود..
- سلام بابا.. 
بابا خیلی بی حال فقط آروم گفت: سلام.. 
داشتم میرفتم سمت اتاقم که با شنیدن صدای بابا ایستادم و برگشتم سمتش..
- چیزی شده؟؟
بابا: دادگاهو دارم میبازم..
نشستم کنارش و گفتم: عیبی نداره.. شما که از اولشم به این ارث و پول نیازی نداشتین..
بابا: اره نیازی نداشتم ولی وجود اون خونه آرامش منه اما عموت میخواد همه ی خاطرات پدرمو از بین ببره..
- مگه عمو چی گفت؟؟
بابا عصبی ایستاد و گفت: نمیدونم.. نمیدونم.. گفت میخواد خونه و چیزایی که مونده رو بفروشه و از این شهر بره تا دیگه هیچ چیزی از ما و این شهر به یاد نیاره..
آب دهنمو قورت دادم و گفتم: چی؟؟ یعنی چی از این شهر میره؟؟
بابا کلافه گفت: چه میدونم..
بلند شدم و ایستادم.. داد زدم: یعنی چی.. نمیشه اینجوری.. پس.. جیمین.. یعنی..
مامان از تو آشپزخونه اومد بیرون و با ترس گفت: چی شده؟؟؟ چه خبره؟؟؟
رفتم تو اتاقم و درو کوبیدم به هم.. تو اتاق راه میرفتم و حرف میزدم..
- همینجوری میخواد بره.. پس من چی.. من امروز برای اولین بار.. حالا.. چرا یه لحظه آروم نمیگیره زندگیم..
از خونه زدم بیرون.. همه ی وجودم داشت آتیش میگرفت دلم میخواست بارون بباره اما از بارون خبری نبود.. هوا خیلی سرد بود.. دوباره ایستادم تو کوچشون و به خونشون خیره شدم.. کلاهمو کشیدم رو سرم و تکیه دادم به دیوار.. 
نمیدونم چقدر اونجا موندم.. نا امید و داغون برگشتم خونه..  مامان و بابا هنوز بیدار بودن.. مامان اومد سمتم و نگران میپرسید کجا بودی؟؟ چرا رفتی؟؟ چی شده؟؟ اما من بدونه اینکه حرفی بزنم رفتم تو اتاقم تا صبح خوابم نبرد.. صبح زود رفتم دانشگاه.. تو اتاق تمرین نشسته بودم و پیانو میزدم.. نمیدونم چقدر گذشت.. فقط پیانو میزدم.. کوکی اومد و بدونه اینکه حرفی بزنه نشست یه گوشه.. ولی من همچنان پیانو میزدم..
کوکی: آهنگ قشنگیه اما تا حالا نشنیده بودمش ازت..
- برای جیمین نوشته بودمش اما هیچوقت نشد که بشنودش..
کوکی با صدای متعجب گفت: تو داری با من دردودل میکنی؟؟
در باز شد و جیمین اومد.. لبخند زد و سلام کرد..  دستمو کوبیدم رو پیانو و پاشدم..روبروش ایستادم و گفتم: تو میدونستی؟؟
جیمین متعجب نگام کرد و گفت: چیو میدونستم؟؟
- اینکه بابات میخواد از این شهر برین؟؟
جیمین مِن و مِن کنان گفت: من.. نباید.. تو از کجا.. اخه..
تهیونگ درو باز کرد و اومد تو.. با دیدن من با اخم اومد سمتم و یقمو گرفت و با حرص گفت: ازت متنفرم.. کاری میکنم تا آخر عمر..
دستشو گرفتم و هلش دادم و از خودم جداش کردم.. برگشتم سمت جیمین.. همه ی سعیمو میکردم که خودمو کنترل کنم.. با صدای گرفته گفتم: جیمین حرف بزن.. تو از کی میدونستی؟؟
جیمین سکوت کرده بود.. داد زدم: حرف بزن لعنتی.. 
تهیونگ دوباره اومد سمتم و یقمو گرفت و گفت: باهاش اینجوری حرف نزن..
دیگه کنترلمو از دست دادم..

پایان قسمت دهم..



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes pain in the Achilles tendon?
شنبه 1 مهر 1396 07:16 ب.ظ
Hi there mates, how is all, and what you desire to say about this
paragraph, in my view its really amazing in favor of me.
Can you increase your height by stretching?
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:07 ق.ظ
Very good info. Lucky me I recently found your website by accident (stumbleupon).
I have saved as a favorite for later!
http://florgaluski.hatenablog.com/entry/2015/06/29/Factors_Behind_Hammer_Toes
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:04 ب.ظ
What's up every one, here every one is sharing these know-how, therefore it's
fastidious to read this blog, and I used to visit this
webpage daily.
Foot Complaints
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:37 ب.ظ
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit and sources back
to your blog? My blog site is in the very same niche as yours and my users would certainly benefit from some of the information you
present here. Please let me know if this ok with you.

Thanks!
Flossie
دوشنبه 1 خرداد 1396 04:07 ق.ظ
When you purchase among the lots of ranges of inexpensive ATVs for youngsters you want to make sure the ATV includes a few important
things.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 11:08 ب.ظ
We stumbled over here different web page and thought I might check
things out. I like what I see so now i'm following you.
Look forward to looking over your web page repeatedly.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:28 ب.ظ
I pay a visit each day some websites and sites to read articles,
except this website presents feature based writing.
Bella_K.C
چهارشنبه 31 شهریور 1395 09:03 ب.ظ
واااااااایییییییییی نزنه وی رو بکشه!! O_O
هعییییی چرااااا همش اتفاقات بد واسشون میفته آخههه؟! :((
asra dn
پنجشنبه 25 شهریور 1395 01:06 ب.ظ
چه دعوا در دعوایی شد
داستانتو خیلی میدوستم
پاسخ Faezeh : مرسی از شما که میخونیش
Par!mah
سه شنبه 23 شهریور 1395 11:51 ب.ظ
دعوا شد یا خداااااا
جیمین میخواد بره نهههههههه
عالی بود خسته نباشی
پاسخ Faezeh : اره میخواد بره
negin
سه شنبه 23 شهریور 1395 09:54 ب.ظ
یا خدا دعوا شد
عالیه مرسی چینگو
پاسخ Faezeh : اخ دعوا مرسی از شما
negin
سه شنبه 23 شهریور 1395 09:54 ب.ظ
یا خدا دعوا شد
عالیه مرسی چینگو
mahsa
دوشنبه 22 شهریور 1395 06:37 ق.ظ
پاسخ Faezeh :
اری
یکشنبه 21 شهریور 1395 09:37 ب.ظ
بلایی سر ته نیاد صلوات عنایت بفرمایید



او مای گاد استرس گرفتم
تنکیو
پاسخ Faezeh : ایشالله.. مرسی از شما
kimi
یکشنبه 21 شهریور 1395 08:17 ب.ظ
اوه اوه شوگا چیکار میکنه ????
بلایی سر ته ته نیاااد
مرسی
پاسخ Faezeh : فدای شما امیدوارم بلایی سرش نیاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر