تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - good days come soon_13

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

good days come soon_13

نویسنده :Asra Dn
تاریخ:دوشنبه 22 شهریور 1395-11:08 ب.ظ

هلو مای فرندز
حال و احوالتون؟؟؟؟
قسمت قبل خوب بید؟؟؟انرژی گرفتید عایا؟؟؟
این روزا دیگه به قسمتای بد بخت وار نزدیک میشیم 
دیگه هیچی نمیگم برید ادومه...
نظرم که یادتون نمیره مگه نه؟؟؟
قسمت سیزدهم

صبح از خواب بیدارشدم و دیدم کوکی سرشو تو گردنم فرو کرده و خوابیده...
میدونستم الان اگه بیدار بشه درداش شروع میشه آروم دستمو از زیره کمرش
کشیدم بیرون و رفتم دنبال مسکن بگردم چندتا مسکن قوی از تو جا قرصی
درآوردم و وانو (وان حمام)پر کردم تا با آب داغ دوش بگیره برگشتم و نگاهی
به چهره مظلوم کوکی انداختم که غرق خواب بود لباش و گردنش حسابی
کبود شده بود و موهاش بهم ریخته بود نگاش که کردم به خودم لعنت
فرستادم که چرا دیشب عصبانی شدم وناراحتش کردم اما اون همش
با ملایمت باهام رفتار می کرد و سعی می کرد آرومم کنه....
می دونستم اون به غیر از من کسی رو دوست نداره اما بازم بی عقلی
کردم...
جونگ کوک از خواب بیدار شد و توجاش نشست و بارنگ و روی پریده
وپیشونی عرق کرده و چشمای قرمز وبی حال بهم خیره شد و با لبای
خشک و کبودش زیره لب و آروم گفت:وی....
با دیدن چهرش یه آن ترسیدم و دویدم سمتش و چندبار تکونش دادم:
کوکی...کوک چت شده؟؟؟؟
کوکی دستاشو آروم از دوطرف گذاشت رو شونه هامو سرش و انداخت پایین
وگفت:وی...من...
باترس گفتم:توچی کوکی؟؟؟چی شده؟؟؟
یدفعه کوکی اوق زد وگفت:(من حاملم خخخخ) من حالم بده احساس...احساس
میکنم دل و کمرم داره منفجر میشه....
وبعد داده بلندی کشید و شونه هامو محکمتر فشار داد و دوباره اوق زد...
سریع دستشو گرفتم و بردمش تو حموم تا اونجا بالا بیاره...
دستشو به دیوار تکیه داد و دار و ندارش از تو معدش ریخت بیرون
منم با کوکی همزمان اوق میزدم و این باعث میشد کوکی ام حالش بدتر
بشه و بالا بیاره...
بردمش تو تخت و پتو رو کشیدم روش همش داشت می لرزید....
رفتم یه تیکه کیک بهش دادمو و بعدم یه مسکن خورد و بدنه بی جونشو
تو بغلم ول کرد...
انگشتای کشیدمو توی موهاش بازی دادم وگفتم:اگه میدونستم حالت 
انقدر بد میشه هیچ وقت این کارو باهات نمیکردم...
جونگ کوک چشمای بستشو باز کرد و دوباره بستو لبخند زدو گفت:علم
غیب که نداشتی...
اون یکی دسته آزادمو بردم سمته شکمشو ماساژش دادم...
کوکی لبخنده شیطونی زد و گفت:آخییش دستای جادویی بیشتر ماساژ
بده...
آروم زدم به بازوشو گفتم:کوفت...ماساژور گیر آوردی؟؟؟
جونگ کوک دسته معلقشو گذاشت پشت کمرمو گفت:ماساژور دیشب
انعامشو گرفته الان باید جورشو بکشه که منو به این حال انداخت...
شرمنده سرمو انداختم پایین و گفتم:نگو کوکی یاده احمق بازیام که می افتم
اعصابم بهم می ریزه...
این همه منو عذاب دادی حالا اعصابت بهم می ریزه؟؟؟حالا که دیگه ماله
تو شدم اعصابت بهم می ریزه؟؟؟
باورم نمیشه تویی که ازم می ترسیدی و بهم دست نمیزدی و همیشه
به این حرفم که می گفتم تا موقع مدرک صبر کن گوش میدادی چطور
یهو جوگیر شدی...
آخرشم به آرزوت رسیدی و قبل از اینکه من مدرکمو بگیرم منو کردی
وی:خوبه همینطوری ادامه بده هرچی بیشتر حرف بزنی درد یادت میره
جونگ کوک عصبی نگام کرد و دندونای خرگوشیشو بهم سابید و با اون
دستش که پشت کمرم بود یکی محکم زد تو کمرم وگفت:سه ساعته دارم
آقا رو نصیحت میکنم همشو از این گوش گرفته و از اون گوش بیرون کرده
و بعد گوشامو محکم کشید...
خندیدمو دستمو از رو شکمش برداشتم وگفتم:بسته دیگه لوس شدی 
اگه حالت خوب نبود اینطوری کله ملق نمیزدی و واسه من چرب زبونی 
نمیکردی و بعد چندتا ضربه به کمرش زدم وگفتم:پاشو پاشو الکی از کار و
زندگی انداختیم پاشو ببینم....
جونگ کوک لب و لوچش آویزون شد وگفت:عجب آدمی هستی از این
به بعد حتی نمیزارم کفه پامم بوس کنی...
خندیدمو گفتم:پاشو پاشو واسه من خط. ونشون نکش من خودم ختمه
روزگارم پسر...
حالا پاشو یه فکری به حال این گردن و لبت کنیم میخوای بری آزمایشگاه
آبروریزی نشه...
جونگ کوک سرشو تکون داد و خواست از جاش بلند شه که پشتشو 
محکم گرفت و گفت:اوف...لعنت بهت وی...فلجم کردی...
کرواتمو درست کردم و رفتم سمتش و بلندش کردم و اونم به زور ایستاد
و پاهاشو 180درجه باز می کرد و راه می رفت و دستاشم تو هوا گرفته بود
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:پس چرا این شکلی راه میری؟؟؟
جونگ کوک با قیافه پوکر برگشت سمتمو گفت:به لطفه والا حضرت کیم ته هیونگ
باسنم سر شده و راه که میرم می سوزه حالا موندم چطور برم جیش کنم
خندیدمو گفتم:میخوای کمکت کنم؟؟؟
جونگ کوک جدی نگام کرد وگفت:نه مرسی لطف و محبت جنابعالی 
به من نمیسازه...
کتمو پوشیدم که کوکی اومد بیرون رفتم سمتش و دستمو کشبدم رو لبش
که ترسید و عقب رفت...
خم شدم و پایین بلوزشو گرفتم و کشیدمش سمته خودم:نترس بابا...
می خوام ببینم چه کار میشه کرد تا این ورمش و کبودیش خوب شه
گردنتو که میشه با یقت پوشوند ولی برای اینا باید یه فکری بکنیم....

بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با کوکی و جیغ و واقاش هر دو آماده
شدیم و رفتیم سره کارمون...
از زبان جونگ کوک:بالاخره به آزمایشگاه رسیدم و لباسای بیرونیمو بایه
روپوش سفید عوض کردم و ماسک زدم که لبام معلوم نباشه...
طبق معمول جی هوپم که توی این آزمایشگاه کار میکنه اومد وگفت:
ببینم پسر چرا ماسک زدی؟؟؟اینجا که آلوده نیست و هر روز استیریل
میشه...تو تابستونم که کسی سرما نمی خوره....اخبارم که هوارو پاک اعلام
کرده...
ماسکو جابه جا کردم و گفتم:این موادی که می خوام باهاشون کارکنم 
شیمیایی و سرطان زاست...
یدفعه دیدم جی هوپ خیلی ریلکس با یه پوزخند بهم زل زده...
گفتم:یا هوپی چت شده؟؟؟
جی هوپ پوزخند صدا داری زد وگفت:داری خرم میکنی؟؟؟
با مواد سرطان زا داروی ضد سرطان می سازن؟؟؟راستشو بگو نکنه دیشب...
تند تند به سمته قفسه ها رفتم وگفتم:آه جی هوپ برای خودت الکی
داستان نباف من چیزیم نیست و دیشبم هیچ اتفاقی نیفتاده...
چندتا پودر از تو قفسه برداشتم و تا برگشتم جی هوپ ماسک رو از روی
صورتم کشید و با دیدن لبایه زخمیم لبخنده شیطانی روی لباش نقش 
بست....
جی هوپ:اوه اوه بچم چقدرم هول بوده نگفتم وی از بچگی وحشی بوده
و نمیتونه با مدرکت خرش کنی؟؟؟
همینطوری جی هوپ داشت دیدم میزد که سرمو بالا آوردم و دیدم جیمین
جلوی دره ورودی ایستاده و داره نگام میکنه...نگاهش رفت روی لبام و 
بعد سرشو انداخت پایین...
جی هوپ رده نگاهمو دنبال کرد و برگشت تا جیمینو دید گفت:آه چیم چیم
اومدی؟؟؟چیزایی که شوگا گفت رو آوردی؟؟؟
جیمین وسایلو داد دسته جی هوپ و دوباره به من نگاه کرد...
به سمتم اومد سرمو انداختم پایین و چشمامو رو هم فشار دادم و آروم زمزمه
می کردم:نیا نیا نیا نیا
بالاخره جیمین رو به روم ایستاد و دستشو سمته صورتم گرفت که دستشو
تو هوا گرفتم و آروم انداختم پایین...
جیمین آروم زمزما کرد:زدت؟؟؟؟
اووو فکرش کجا رفته چقدر خوش خیاله کتکم میزد بهتر از کارا دیشبش بود
دستامو به سینم تکیه زدمو گفتم:نه...به نظرت من وایمیسم تا اون کتکم بزنه؟؟
بعدشم وی مگه دیونست که منو بزنه؟؟اصن برای چی باید بزنم؟؟؟
جیمین با من من گفت:گفتم شاید که... شاید دیروز ما رو دیده این کارو
کرده چون خیلی عصبانی بود...
پوزخندی زدم و گفتم:دیگه به اون اتفاقایی که دیروز افتاد فکر نکن من که
فراموشش کردم پس توهم فراموشش کن...
وقتی خواستم از کنارش رد بشم از قصد شونمو کوبیدم تو سینش و رفتم...
جیمین زمزمه کرد:پس باید زندگیمو فراموش کنم...



مری بعد از تماس گوشی تلفن رو گذاشت سرجاش و به دفترش خیره شد
مریضای امروز تمام شده بودن و کسی هم حضوری وقت نگرفته بود...
وسایلشو جمع کرد و به ساعت نگاه کرد ساعت نزدیکای ده شب بود
به سمت اتاق جین رفت تا ازش خدانافظی بگیره و بره خونه که صدای 
عجیبی شنید و دره اتاق جین رو باز کرد و با دیدن صحنه ی رو به روش
کیفه توی دستش افتاد روی زمین....

هووووف تمام شد مادر راحت شدم...
نظر نشه فراموش انتقاد اضافیم خاموش!!!


نوع مطلب : Good days come soon 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
یکشنبه 13 خرداد 1397 11:06 ب.ظ
عزیزان،سلام. من میخام قسمت 12 رو بخونم باید رمز از کجا بگیرم؟؟
خیلی مشتاقم بدونم چی میشه تو قسمت 12؟؟؟
Cialis 20 mg
دوشنبه 7 خرداد 1397 05:24 ق.ظ

You actually mentioned this really well!
walgreens price for cialis cialis kaufen only best offers cialis use generic cialis pill online cialis generika best generic drugs cialis cialis generic tadalafil buy try it no rx cialis enter site natural cialis cialis 20 mg cost
Buy cialis
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 06:17 ق.ظ

You expressed that well!
generic cialis review uk ou trouver cialis sur le net cialis generico online the best site cialis tablets cialis mit grapefruitsaft 40 mg cialis what if i take cialis 5 mg para diabeticos side effects of cialis preis cialis 20mg schweiz cialis purchasing
Viagra vs viagra
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 09:21 ق.ظ

You said it fantastically!
is it legal to buy viagra buy viagra europe cheap online pharmacy uk viagra to buy rx viagra online where can i buy viagra online online pharmacy usa where to buy viagra buy viagra cheap prices how can i order viagra
Online cialis
شنبه 18 فروردین 1397 12:58 ق.ظ

Really quite a lot of wonderful data.
deutschland cialis online are there generic cialis cialis 20 mg cost cost of cialis cvs cialis therapie buy cialis only best offers cialis use cialis generico in farmacia non 5 mg cialis generici chinese cialis 50 mg
Buy generic cialis
جمعه 3 فروردین 1397 11:16 ب.ظ

Wonderful write ups. Many thanks.
cialis pills price each how does cialis work tarif cialis france cialis para que sirve cialis kamagra levitra canadian discount cialis price cialis per pill canadian drugs generic cialis cialis pills cialis generico postepay
Generic cialis
دوشنبه 28 اسفند 1396 04:56 ق.ظ

Thanks a lot, I appreciate this!
cialis 20mg preis cf acquistare cialis internet prix de cialis compare prices cialis uk cialis farmacias guadalajara canadian discount cialis cialis wir preise cialis 5mg billiger when can i take another cialis cialis generico
What causes pain in the back of the heel?
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:31 ب.ظ
It is in reality a nice and useful piece of info.

I am glad that you simply shared this helpful info with us.
Please keep us informed like this. Thanks for sharing.
What causes the heels of your feet to burn?
دوشنبه 30 مرداد 1396 04:56 ب.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on sites I
stumbleupon everyday. It will always be helpful to read through content from other writers and use something
from other web sites.
plaza.rakuten.co.jp
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:53 ب.ظ
I think this is among the most vital information for me.

And i am glad reading your article. But want to remark on few general things, The web site
style is perfect, the articles is really nice : D. Good job,
cheers
Marylin
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:56 ق.ظ
Hello, I log on to your new stuff like every week. Your
writing style is witty, keep doing what you're doing!
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:01 ق.ظ
This design is wicked! You definitely know how to keep a reader entertained.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog
(well, almost...HaHa!) Fantastic job. I really enjoyed what you had to say, and more
than that, how you presented it. Too cool!
samin
پنجشنبه 21 بهمن 1395 03:58 ب.ظ
دنیافقط جیمین فیك یونمین میدوستم
sohaii
پنجشنبه 20 آبان 1395 02:45 ب.ظ
عااالی بووود خخخ قسمت قبلو رمزشو ندارم نخووندم عرر ولی خب دیگ رمانت خیلی قشنگعععععع
پاسخ Asra Dn : اگه میخوای آی دی یا جیمیل بده تا بهت بدمش
M
دوشنبه 3 آبان 1395 06:41 ق.ظ
یه حسی بهم میگه اخرش کوکی میمیره...
پاسخ Asra Dn :
ارغوان
دوشنبه 12 مهر 1395 11:30 ب.ظ
فا یو کوکی:/
پاسخ Asra Dn : عجب
Parnia
چهارشنبه 24 شهریور 1395 01:29 ق.ظ
نمیشد واقعنی یکی می خوابوند تو دهن کوکی
تنکس عالی
پاسخ Asra Dn : کی؟؟؟چرا؟؟؟
negin
سه شنبه 23 شهریور 1395 10:00 ب.ظ
عرررر عالی عالی عالی عالی
پاسخ Asra Dn : پرتغالی
mahsa
سه شنبه 23 شهریور 1395 08:08 ب.ظ
وای مری چی دید؟وای یعنی چی شده اخی بیچاره جیمینی الهی بمیرم وای وی خدا کنه که تیکه تیکه نشی چه بلایی سر پسرم آوردی کثافت وای اعصابم بهم ریخت چرا این وی تو همه داستانا عوضیه؟؟؟؟؟؟
پاسخ Asra Dn : وی بیچاره کجاش عوضیه؟؟؟به این مهربونی...
زهرا
سه شنبه 23 شهریور 1395 05:42 ب.ظ
عااالی بود منتظر قسمت بعد هستم
پاسخ Asra Dn : امان از انتظار
Mahya
سه شنبه 23 شهریور 1395 07:35 ق.ظ
لایچ
پاسخ Asra Dn :
mahsa
سه شنبه 23 شهریور 1395 06:49 ق.ظ
وای یعنی ماری چی دید
پاسخ Asra Dn : شاید جنی چیزی دیده
Ghazal
سه شنبه 23 شهریور 1395 06:47 ق.ظ
خسته مباشی عجقممم بسی عالی بووود
پاسخ Asra Dn : بسی متشکراتم
...
سه شنبه 23 شهریور 1395 01:43 ق.ظ
چرا نویسنده ها ما خواننده هارو زجر میدن جاهای حساس یادشون میره ادامه بدن
من حالا چیکار کنم
پاسخ Asra Dn : خب پس هیجان چی؟؟؟؟اگه همینطوری تمام شه که شما هیجانی واسه خوندن ادامش نداری که
parisa
سه شنبه 23 شهریور 1395 12:56 ق.ظ
ای بابا هرچی میگذره جذابتر میشه ومنم بیشتر منتظر میمونم ای کاش میشد تند تند بزاریش
جاست جی هوپ همه کاراش کیوته
پاسخ Asra Dn : نمیشه دیگه چه کنیم برنامه داریم برای آپ
واقعا جی هوپ عشقه عاشق دیونه بازیاشم
شهره
سه شنبه 23 شهریور 1395 12:54 ق.ظ
من انقدر تو فکرم که قسمت بعد چی میشه الان نمیتونم چیزی بگم
آی ام لال
پاسخ Asra Dn : عزیزم معلومه این قسمت خیلی روت تاثیر گذاشتهخدارو شکر حداقل میتونی تایپ کنی و نظر بدی
maryam
سه شنبه 23 شهریور 1395 12:52 ق.ظ
چه عجب جی هوپ توی یه فیکی کار هوشمندانه ای انجام دادو خودشو جمع و جور کرد خسته نباشی برادر
شما هم خسته نباشی خواهر
پاسخ Asra Dn : سلامت باشی
mina
سه شنبه 23 شهریور 1395 12:47 ق.ظ
بالاخره کدومتون اولین کامنتو گذاشتین؟
فدای خل بازیات جی هوپ
کوکی بیچاره همش باید زجر بکشه
وی هم که جاست ریلکس
جیمینم که فداکار و بدشانس
کلا به این نتیجه رسیدم همشون بدبختن
پاسخ Asra Dn : پریا اول گذاشت
آفرین به نتیجه خوبی رسیدی
مبینا
سه شنبه 23 شهریور 1395 12:47 ق.ظ
ایییش چندثانیه دیر جنبیدم پریا زودترم گزاشت
پاسخ Asra Dn : ازبس تنبلی
مبینا
سه شنبه 23 شهریور 1395 12:44 ق.ظ
اخ جوووون اولین کامت مال منهههاجیی این قسمت محشششششرررررر بوود جیهوپم خیلییی زرنگه هااا سریع مچشو گرفتجیمینم که انگار تو این فازا نیس تازه میگه کتکت زد
ولی خدایی دلم برا چیم چیم سوختاولین فیکیه که میخونمو دلم براش میسوزهاخههههه میگه پس باید زندگیمو فراموش کنممم
دست گلت درد نکنه اجی
پاسخ Asra Dn : زرشک اولی ماله پریا بود
جیمین برای اولین بار تو عمرش مثبت بید
سرت درد نکنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30