تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - zoro8

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

zoro8

نویسنده :mahsa gh
تاریخ:جمعه 26 شهریور 1395-12:50 ق.ظ

خوب سلام...میدونم میخواین سربه تنم نباشه ولی باید درکم کنید...یه ماهه تمام خودخوری کردم که پست نزارم شاید کامنتاتون بره بالا ولی اصلا انگار نه انگار...دیگه سریع تر اپ میکنم و تفریبا همه ی قسمتارو رمزی میزارم دیگه خود دانید...


از پله ها پایین رفتیم و به سمت میز پر از شربت و شراب و غذاهای مختلف رفتیم...آروم دستشو
انداخت دور کمرم و منو به خودش چسبوند...محکم چشمامو بستم...اه چه حال به همزن!!!ولی مثلاینکه مجبور بودم!!!آروم و با لبخندی مثلا خجالت زده سرمو آوردم بالا و بهش نگاه کردم
هوسوک:
داشتم چی میدیدم؟؟؟خواهرم که همیشه به من میگفت گ/ی نشم الان تو ب.غل یه هم.جنس خودشبود؟؟واقعا این همون خواهر دیوونم بود که نمیتونست واسه جنسه مخالف خودش عشوه بیاد؟؟اونوقتاینجوری واسه یه همجنس خودش عشوه میومد؟؟؟یه دفعه یه موزیک اروم پخش شد و برقا خاموششد...صدای کوک دم گوشم پیچید:اروم میریم و بیرون میکشیمش
سوم شخص:
هوسوک دستشو دوره شونه ی کوک انداخت و وارد پیست رقص شدن...آروم به اطراف نگاه میکردن و ازقصد به اون دوتا نزدیک تر میشدن...جوری که کاملا در تیر راس نگاه همدیگه بودن...تیفانی و تهیونحواسشون کاملا به همدیگه بود وحواس کوک و هوسوک کاملا معطوف اونا...ولی بی خبر از اینکه سهجفت چشم کنجکاو درحال پاییدن اوناست...
همون طور که میرقصید صدای یکیشون بلندشد:هی اونارو نگاه...دارن چیکار میکنن؟؟نیشخندی زد وجواب داد:میخوان به اون دوتا نزدیکشن...اخم بدی بین ابروهاش نشست اما چون نقاب داشت کسیاونو ندید...صدای عصبیش بلند شد:تو لباس سفید پوشیدی پس برو پیش اونیکه لباس سیاه داره و ازتبلندتره...منم میرم پیشه اونی که لباس سفید تنشه و ازم کوتاه تره!!!!لبخندی زد که توجه دخترای دوروور بهش جلب شد...خندهاش حتی از زیر نقابم قشنگ بود...با همون صدای مردونه و ارومش گفت:خیلهخوب حالا حرص نخور!!!نمیزاریم نقشمونو خراب کنن...آروم به سمت اونا حرکت کردن و بایه ریتم سریعچرخیدن وجاشونو بااونا عوض کردن
:هوسوک
هاان...الان چیشد؟؟؟این کوچولو تو بغل من چیکار میکنه؟؟؟ چه قدرم ریزه میزس...وقتی دست
راستشو گذاشت روی شونم و دسته چپشو دور کمرم انداخت به خودم اومدم... خواستم برم عقب کهچنان کمرمو فشار داد که هرکس دیگه ای اگه جایه من بود کمرش خرد می شد...بااینکه خیلی ریزه میزهبود ولی حسابی زورش زیاد بود...البته نه بیشتر از من چون از قصد خودمو نزدیکش کردم... به احتمالزیاد الان میخواست یه حرفی بزنه...آروم سرمو بردم دم دهنش که صدای پوزخندش اومدو بعدصدایخودش:به نفعته که کمتر حرف بزنی...از الان تا آخر جشن من همراه توام چون میترسم کار احمقانه ایکنی و به اون دونفر نزدیک شی...وبا چشم به خواهرم اشاره کرد...خواستم بهش بگم به توچه که با دیدنکوک که تو بغل یه پسر دیگه درحال تقلا بود حرفمو خوردم...
کوک:
وقتی هوسوک چرخید و برگشت اینبارمن دستامو روی شونه هاش گذاشتم...سرمو پایین بردم کهببینمش که در کمال تعجب به گردنش برخورد کردم!!!وا پس سرش کو؟؟این در عرض یه چرخش اینقدرقد کشید؟؟سرمو بالا آوردم و به شخص روبه روم خیره شدم...اینکه هوسوک نبود!!!پس کی بود؟؟؟ارومسرشو آورد دمه گوشم و با صدای بم و ترسناکی گفت:شما دوتا کوچولو چرا میخواستید به اون دونفرنزدیک شید؟؟؟خودم زدم به اون راه و همون طور که سعی میکردم دستامو از دستش بیرون بیارمگفتم:کدوم دونفر؟؟چرا چرت و پرت میگی؟؟احیانا چیزیزدی؟و سعی کردم خودمو از دستش در بیارم...اما نشد که نشد...بازم تلاش کردم که اینبار:
به سطوح اومد و دستمو کشید و بردم یه گوشه...هوسوک و یه نفر دیگه هم اونجا بودن...سریع دستمواز دستش درآوردم و به سمت هوسوک رفتم و دستمو انداختم دور شونه هاش...اونم سریع بغلمکرد...سریع دستشو کشید پشتم و با لحن خاصی گفت:عشقم چرا زود تر نیومدی؟؟دیگه داشتم نگرانتمیشدم!!!از بغلش بیرون اومدم و نگاهی به فرد کناریش انداختم و با لحن مثلا حسودی گفتم:عشقممعرفی نمی کنی؟؟؟اونی که با من رقصیده بود اومد جلو گفت:الکی واسه ی من از این اداها نیاینمعلومه دارین نقش بازی میکنین!!!هوسوک خیلی جدی به سمتشون برگشت و گفت:لطفا زر مفت نزنید...اونی که داشتی باهاش میرقصیدی دوست\پسر من بود...توحقه این کارو نداشتی!!!!صداش رفته رفتهاوج میگرفت...اینقدر طبیعی این حرفارو میزد که من شک میکردم که دروغ بگه...چه برسه به اونا!!!چندنفر به سمتمون اومدن...هیچ کس حواسش به ما نبود و همه مشغول رقص بودن...پس اینا کی بودن؟؟؟
خوب بهشون نگاه کردم...قد بلند،هیکلی،کچل!!!اهان حتما بادیگاردن!!!!بادیگارد هایه ماهم همینجورین!!!!ولی خوب مو دارن!!!یکیشون به سمتمون اومدن و مودبانه احترام گذاشت: مشکلی پیش اومدهاقایون؟؟؟هوسوک که حسابی توی نقشش فرو رفته بود با اون صدای خشدارش نسبتا بلند گفت:از ایناقابپرس!!!به چه حقی دست دوست\پسر منو گرفته بود و داشت باهاش میرقصید؟؟؟بادیگارد اخمی کردو رو به اون یارو گفت:میدونید که اینجاکسی اجازه ی دخالت توی حریم دیگران رو نداره...چرا اینکاروکردین؟؟؟بعدم خیلی شیک دستمو گرفتمو گذاشت تو دست اون یارو!!!دست اون ریزه میزه هم گذاشتتو دست هوسوک و بعد از احترام کوتاهی سریع رفت!!!با بهت به هوسوک نگاه میکردم که یه دفعه صدایاون عجوبه اومد:
اینجا چه خبره؟؟؟؟اینا کین؟؟؟هوسوک نگاه بدی به خواهرش انداخت...خواست به سمتش بره که سریعدست اونو ول کردم و خودمو به هوسوک رسوندم و سریع جلوشو گرفتم...سرمو بردم دم گوشش و باارامش گفتم:هوسوک قول دادی!!!با اخم بهم نگاه کرد و سرشو به نشونه ی مثبت تکون داد...تهیون به مانگاه کرد که سریع رومو ازش گرفتم...اومد نزدیکمون واینبار با کنجکاوی بهمون نگاه کرد...واسه اینکهتابلو نشه رفتم عقب که صدای هوسوک بلند شد...البته نه مثل همیشه...صداشو تغییر داده بود کهنشناستش!!!(فکر کنم بدونید هوسوک استاده تغییر صداست)ببخشید خانم لطفا نزدیک نشین... دوست/پسره من گرل فوبیا داره!!!رفتم تو هنگ...هوسوک دروغ نگفته بود...من واقعا گرل فوبیا داشتم!!!!امافقط توی را/بطه!!!نمی تونم با هیچ دختری س.ک.س داشته باشم...چون اگه س.ک.س کنم نه تنهاتحر.یک نمی شم بلکه تشنج هم میکنم!!!سرمو پایین اوردم و با لبخندی اروم به هوسوک نگاه
کردم...صدای تهیون اومد: اووممم (سرشو به سمت راست برگردوند انگار که داره فکر میکنه)دوست منمداره اما اونجوری که خودش میگفت فقط تو را.بطه!!!زیره لب به خودم لعنت فرستادم که صدای یکیدیگشون بلند شد:تهیونا...عزیزم کجایی؟
سوم شخص:
درست خوندین؟؟؟سه جفت چشم؟؟؟سومی کیه؟؟؟میسپارمش به خودتون زدی^^



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What is distraction osteogenesis?
شنبه 1 مهر 1396 06:18 ب.ظ
Hurrah, that's what I was searching for, what a information! present here at this web site, thanks admin of this web page.
Khadijeh_V
چهارشنبه 29 شهریور 1396 02:02 ق.ظ
لطفا بهم رمز بدین

Facebook.leeminhoo16@yahoo.com
Khadijeh_V
چهارشنبه 29 شهریور 1396 02:02 ق.ظ
لطفا بهم رمز بدین

Facebook.leeminhoo16@yahoo.com
Khadijeh_V
چهارشنبه 29 شهریور 1396 02:02 ق.ظ
لطفا بهم رمز بدین

Facebook.leeminhoo16@yahoo.com
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:08 ب.ظ
Fastidious replies in return of this issue with firm arguments and
explaining everything on the topic of that.
http://blanchardeejcxuysbv.exteen.com/20150702/hammer-toe-producing-pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:43 ب.ظ
Howdy, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering if you get a lot of
spam feedback? If so how do you reduce it, any plugin or anything you
can suggest? I get so much lately it's driving me
mad so any assistance is very much appreciated.
spiritualaffect11.exteen.com
چهارشنبه 11 مرداد 1396 01:14 ب.ظ
Nice blog here! Also your website loads up fast! What host are you using?
Can I get your affiliate link to your host? I wish my site loaded up as fast
as yours lol
Foot Pain
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:32 ب.ظ
Simply want to say your article is as amazing.

The clearness on your put up is just cool and that i can assume you are a professional on this subject.
Fine along with your permission let me to grasp your feed to keep up
to date with forthcoming post. Thanks a million and please
keep up the gratifying work.
ستایش
چهارشنبه 31 خرداد 1396 06:08 ب.ظ
سلام میشه رمزو برام بفرستید جیمیلم اینه : setayesh2003setayesh@gmail.com
samin
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:52 ب.ظ
خیلی نازه اگه میشه واسم بفلست لمزوSsaammiinn77@gmail.com
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 04:15 ق.ظ
An impressive share! I have just forwarded this onto a co-worker who has been doing a little research on this.
And he in fact bought me dinner simply because I stumbled upon it for him...
lol. So allow me to reword this.... Thank YOU for the meal!!
But yeah, thanx for spending some time to talk about this matter here on your web
site.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:22 ب.ظ
Hi there! This post could not be written any better! Reading through this article reminds me of
my previous roommate! He continually kept preaching about this.

I am going to forward this article to him. Pretty sure he's going to have a good read.
Thanks for sharing!
sara
سه شنبه 1 فروردین 1396 09:15 ب.ظ
be mnm ramz bedin plz... in emailam:
sara.aeri.army@gmail.com
مهدیس
پنجشنبه 12 اسفند 1395 03:08 ق.ظ
میشه رمزو بدی لطفا این ایدی موبوگراممه مرسی fahimeh17_v@
hitsugaya
سه شنبه 12 بهمن 1395 09:30 ب.ظ
کلا هیچی نغهمیدم معرسی :|||
kimia
پنجشنبه 9 دی 1395 12:51 ق.ظ
Wooow
Ali bood k
SoSo
سه شنبه 23 آذر 1395 12:07 ق.ظ
عاغاااا
به منم رمز میدیییی ؟ :_(
لطفااااا =(
SoSo
سه شنبه 23 آذر 1395 12:06 ق.ظ
ووهاااا داستان تازه داره باحال میشهههه
خعلی دوس دارم بدونم اون پسر ریزه میزه کیههه
چون مطمئنم اون یکی ویه

مبینا
یکشنبه 7 آذر 1395 04:16 ب.ظ
دادم ک
Nima_vkook@
ایدیمهجیمیل ندارم
Mas Mas
یکشنبه 16 آبان 1395 05:54 ب.ظ
سلام ببخشید میشه رمز 9 رو به ایمیلم بفرستین
پنجشنبه 6 آبان 1395 09:43 ب.ظ
عالییییی
من تازه شروع کردم خوندن میشه رمز قسمت نه بدین؟@taevesta
پاسخ mahsa gh : باشه...,ولی ادرسه جیمیلتو کامل بده
مبینا
دوشنبه 12 مهر 1395 06:40 ب.ظ
خوانندم گلللممنتها پشت پرده ایم اولا نظر میزاشتم ولی بعدش دیگ فقط میخوندم نتم خراب بود نمیتونستم نظر زیاد بزارمکلاخییییلی فیکتو میدوستممم
پاسخ mahsa gh : جیمیلتو میدی؟؟؟
mahsa
دوشنبه 12 مهر 1395 06:15 ق.ظ
سلام لطف میکنی رمزقسمت 9 رو بفرستی.
solimany_mahsa@yahoo.com
پاسخ mahsa gh : حتما
مبینا
جمعه 9 مهر 1395 04:18 ب.ظ
اجی Nima-vkook@این ایدیمو لطفا زمزه قسمته بعدو بده
پاسخ mahsa gh : تو که خواننده نبودی...پس چی شد؟؟؟
negin
دوشنبه 5 مهر 1395 09:23 ب.ظ
اجی میشه لطفا رمز رو بدی
پاسخ mahsa gh : حتما
Parnia
یکشنبه 4 مهر 1395 11:31 ب.ظ
Aji ramz nemidi ?
پاسخ mahsa gh : ببخشید حواسم نبود
سایه
چهارشنبه 31 شهریور 1395 09:48 ق.ظ
مرسی عالیه ادامه بده لطفا
پاسخ mahsa gh : ممنون...میشه ادرسه جیمیلتو بدی؟؟؟
Parnia
سه شنبه 30 شهریور 1395 11:28 ب.ظ
کاپل کوکی و هوپی هوپکوک
فوبیا گرل داره خخخخ
تنکس اجی
پاسخ mahsa gh :
negin
یکشنبه 28 شهریور 1395 03:05 ب.ظ
عالی عالی
پاسخ mahsa gh : مرسی مرسی
asra dn
شنبه 27 شهریور 1395 03:25 ب.ظ
وای اونجا که کوکی میگه بلکه تشنج میکنم مردم از خنده خیلی باحال بود
آجی شما ادامه بده خواننده ها همینطورن منم از دستشون ناراحتم ولی بازم به عشق اونایی که نظر میذارن داستانمو ادامه میدم
پاسخ mahsa gh : مرسی اجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30