تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - good days come soon_17

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

good days come soon_17

نویسنده :Asra Dn
تاریخ:پنجشنبه 8 مهر 1395-12:39 ب.ظ

سلام سلام...
میدونم خیلی دیر آپ کردم...
این چند وقت مشکلی برای اینترنتم پیش اومده بود و تا درست شد مدرسه هاشروع شد-_-این دبیرای بوزینه ما هم اول بسم الله درس دادن و امتحان گرفتن...
خلاصه این هفته پدرم دراومد و نشد که بشه آپ کنم شرمنده همتونم...
حالا برید ادامه^_^

قسمت هفدهم
نامجون بلافاصله بعد از خوردن دوتا بوق گوشی رو برداشت و
گفت:الو وی مشکلی پیش اومده؟؟؟
وی دستشو به کمرش تکیه زد وگفت:نمیدونم بهش میشه گفت 
مشکل یا نه ولی خیلی مهمه میتونی بیای بیمارستان تا دربارش
حرف بزنیم؟؟؟
نامجون گفت:چرا که نه تاربع ساعت دیگه اونجام 
وی لبخندی زد وگفت:پس منتظرت هستم و بعد گوشی رو قطع...


ربع ساعت بعد:
نامجون دستشو زیره چونش گذاشته بود و به میز زل زده بود 
بعد از چند ثانیه که توی همین حالت مونده بود سرشو سمت وی 
چرخوند وگفت:اون شب٬یعنی شب آخری که من جونگ کوک رو دیدم
ازم کمک خواست تا داروشو بررسی کنیم...
وی:خیلی خب ازت می خوام ماجرا رو واضح و مو به مو تعریف کنی...
نامجون صندلیشو به سمت جلو کشید و به وی نزدیکتر شد وگفت:
منم قبول کردم وطبق خواستش به سمت آزمایشگاه رفتیم...
داروش تقریبا بی نقص بودویه سری چیزا کم داشت که باهم روش
کار کردیم...
ساعت نزدیکای ۱۰بود وما باید دره آزمایشگاه رو می بستیم و من 
از جام بلند شدم تا مطمن باشم که کسی نیست تا دروقفل کنم و
دیدم که یه پسر اون سمت سالن ایستاده وبهش گفتم که وقت کاریش
تمام شده و بیرون رفت و بقیه اتاقا رو چک کردم وهرکسی که بود رو بیرون
کردم و خواستم برم درو قفل کنم که جونگ کوک گفت:نه چیزی نمونده
روی این کار می کنیم و سریع تمام میشه و بعد که خواستیم بریم درو
قفل می کنیم دیگه...
بالاخره کار تمام شد و من از جونگ کوک خواستم که برسونمش ولی اون
قبول نکرد وگفت که توبهش گفتی که امشب میخوای بری دنبالش چندبار
بهش اصرار کردم که اون قبول نکرد و منم رفتم و دیگه از اون به بعد توی
هیچ اتفاقی نبودم...
وی سرشو خاروند و گفت:اون پسره چه شکلی بود؟؟؟
نامجون یه تای ابروشو بالا داد وگفت:کدوم پسره؟؟؟
وی دستشو تو سرش کشید وگفت:آههه همون که تو سالن بود دیگه...
نامجون گفت:آهاااان٬دقیق یادم نیست٬تقریبا قدش بلند بود و موهاشم 
فک کنم بلوند بود...
وی گفت:حالته چشماش٬لباش٬بینیش٬هیچکدومو یادت نیست؟؟؟
نامجون گفت:ای بابا٬نمی خواستم برم خواستگاری که فقط یه لحظه بهش
گفتم وقته کاریت تموم شده٬همین٬تازه ماسکم زده بود من از کجا بدونم 
چه شکلیه آخه...
وی مشکوک به نامجون نگاه کرد وگفت:ماسک؟؟؟
نامجون:آره یه ماسک سفید٬شاید داشته با مواد شیمیایی کار می کرده...
وی:گمون نکنم همچین قصدی داشته باشه....
تاحالا توی آزمایشگاه دیده بودیش؟؟؟قبلا اونجا کار می کرده؟؟؟اصن
داشت چه کار می کرد؟؟؟
نامجون:من زیاد آزمایشگاه نمیرم و ایندفعه هم به خاطر جونگ کوک رفتم
اکثره وقتا مطبم برای همین چیزه خاصی نمیدونم اما اکثره چهره ها برام
آشنا بود به جز این پسره و یکی دوتا دیگه که جونگ کوک گفت جدیدن...
وی:جونگ کوک چیزی درباره ی این پسره نگفته بود؟؟؟
نامجون:نه جونگ کوک وقت نداشت دستشو بیاره بالا زیر بغلش هوا بخوره
چه فرضی بخواد برای من این چیزا رو توضیح بده...میگم یه چیزی وی...
ما می تونیم از پلیس کمک بگیریم....
وی نگاه احمقانه ای به نامجون انداخت و گفت:وقتی خودمون هنوز نمی
دونیم جربان چیه بریم به پلیس چی بگیم؟؟؟
نامجون:خب....اینم حرفیه....اما یه چیزی....
وی:چه چیزی؟؟؟
نامجون:جی هوپ شبانه روزی توی اون آزمایشگاه کار میکنه (بچه ها اینجا
منظورش این نیست که دوشیفت شبانه و روز کار می کنه منظورش اینه بیشتره
وقتش آزمایشگاه کار میکنه اشتباه برداشت نکنین که وسطای داستان قاطی
کنین)وتقریبا دو سومه(همون۷۵٪خودمون)وقتی که جونگ کوک اونجا بوده
کنارش بوده وهمه ی کارکنا و دانشجوهای اونجا رو میشناسه....
می تونیم ازش کمک بگیریم...
وی لبخندی زد وگفت:راست میگی....وبعد به جی هوپ زنگ زد...




جین آروم درو باز کرد و به مطب نگاه کرد و دید که خالیه ....
رفت واتاقا رو چک کرد ودید مری اونجا هم نیست...
به ساعت روی دیوار نگاه کرد و دید ساعت هشت و ربعه....
دستی به صورتش کشید وگفت:عجیبه چرا هنوز این دختر نیومده؟؟؟
هیچ وقت انقدر دیر نمی کرد...
سرشو تکون داد و به سمت اتاقش رفت...
تا خواست کیفشو رو میز بزاره زنگ مطب به صدا دراومد...
کیفشو رو میز گذاشت و رفت درو باز کرد که دید یه آقا با لباس اداره
پست پشت در ایستاده مرد با لبخند سلام و صبح به خیر گفت و بعدش
گفت:یه بسته برای خانوم چا مری اومده آدرس اینجا رو داده بودن ...
جین لبخندی زد وگفت:منشیم هستن ولی امروز دیر کردن بسته رو
بدید به من خودم بهشون میدم....
پستچی از جین امضا گرفت وبسته رو تحویل داد...
جین نگاهی بهش کرد وگفت:نامه؟؟؟برای مری نامه اومده؟؟؟
خواست پشتشو بخونه که درباز شد و مری با قیافه نا مرتب وارد شد...
جین نگاهی به سر تاپای مری انداخت و گفت:مری چیزی شده؟؟؟
مری لبخندی زد و‌موهاشو عقب داد وگفت:اوه نه فقط یه تصادفی
کردم و دعوا شد...
جین با تعجب گفت:دعوا؟؟؟
مری قیافه آدمای لات و به خودش گرفت وگفت:آره مردتیکه بی فرهنگ
از پشت زده به ماشین من تازه طلبکارم هست و بعد موهاشو عصبی عقب 
داد و گفت:هوووف از دست این مردای زبون نفهم وبعد قیافه ی
اخمو جین رو که دید گفت:البنه دور ازجون شما...
وبعد به نامه ی توی دست جین‌نگاه کرد وگفت:میتونم بپرسم این چیه؟؟؟
جین به نامه نگاه کرد وگفت:آه بجث سر تصادف و این چیزا شد یادم رفت
درباره ی این موضوع بهت توضیح بدم...
مری که درحال درست کردن موهاش بود(کلا بدجور گیر دادم به موهاش)گفت:
خب...توضیح بدید...
جین گفت:این نامه ماله شماست صبح که اومدم از اداره پست اینو آوردن
مری نامه رو از دست جین کشید وگفت:بزار ببینم چیه...
قیافه ی مری از اخمه غلیظی که روی پیشونیش داشت به لبخندتبدیل
شد و کم کم داشت به نیشخند تبدیل میشد...
جین خم شده بود و سرشو نزدیک نامه برده بود تا ببینه چی توش نوشته
که مری نیشش شل شده...
که یهو مری سرشو بالا آورد و داد زد:قبوووول شدم قبوووول
جین از ترس سریع سرشو به سمته عقب برد...
یکدفعه مری پرید توی بغل جین وگفت:قبول شدم جین قبول شدم
جین دستاش تو هوا معلق شده بود و با تعجب به روبه روش خیره
شده بود...
مری که فهمید چه خرابکاری کرده لبشو گاز گرفت و سریع از بغل 
جین پرید بیرون و دستی به گونه هاش کشید وگفت:اوه دکتر کیم
اونقدر ذوق کرده بودم که نفهمیدم دارم چه کار میکنم...
جین که تازه از شوک دراومده بود به تکون دادن سر به علامت نفی 
اکتفا کرد...
جین پشت میزش نشست و گفت:قشنگ توضیح بده ببینم چی شده
که انقدر خوشحالی...
مری دوباره لبخندی عریضش رو لبش نشست وگفت:بالاخره بعد از کلی
درس خوندن مدرکمو گرفتم و میتونم دکتر دارو ساز بشم...
جین برای یک لحظه قیافش توی هم رفت و یاده آخرین باری افتاد که
با جونگ کوک داشت توی آزمایشگاه حرف میزد که جونگ کوک دقیقا
با همون لبخندی که مری زده بود رو به جین گفت:بالاخره دیگه میتونم
بعد از کلی درس خوندن و دردسر مدرکمو بگیرم و دکتر دارو ساز بشم...
حرف ها...لبخندای خرگوشی جونگ کوک مثل نوار فیلمی از دید جین
می گذشت و جینو به خاطرات قدیمی میبرد حالا که فکرشو می کرد
دلش خیلی برای جونگ کوک تنگ شده و خودش نمیدونسته...
با یادآوری روزای خوبی که دوران بچگی باهم داشتن قلبش می سوخت
که چرا گذشته ها هیچ وقت بر نمی گردن ....
جین با صدای مری به خودش اومد:دکتر خوشحال نیستین؟؟؟
شما که برای مدرک گرفتن من خیلی تلاش کردین...
جین لبخنده دست و پا افتاده ای زد وگفت:اوه نه نه
خیلی خوشحالم داشتم به یه چیزی فکر می کردم
جین لبخندشو کمی طبیعی تر کرد وگفت:خب حالا من بدون منشی
چه کار کنم خانوم چا؟؟؟
مری لبخندی زد وگفت...


اوخیییییش تمام شد...
مردم مامان....
باره اول پاک شد دوباره تایپش کردم خفه شدم...
خواهشا ناموسا پابوسا نظر بدید اونم از نوع طولانی


نوع مطلب : Good days come soon 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What is leg length discrepancy?
شنبه 1 مهر 1396 03:15 ب.ظ
Spot on with this write-up, I honestly believe that
this web site needs much more attention. I'll probably be returning to read through more,
thanks for the advice!
Can you get taller with yoga?
یکشنبه 26 شهریور 1396 11:04 ب.ظ
It's nearly impossible to find educated people about this topic, but you sound like you know what you're talking about!
Thanks
The Word Point Translation Services
جمعه 17 شهریور 1396 09:38 ب.ظ
Businesses are erasing the boundaries between nations and
as a fruit, communication play the indispensable role in expanding your reach as entrepreneur.
Communication, in this matter, is the genius to
spell out between any lingua franca pair there is and the transfer services boom has made it disinterested easier.
You righteous be enduring to make unwavering the circle you empower
your rendition offers legitimate help, which can be verified close checking the reviews of
the fastidious one.
Can you have an operation to make you taller?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 09:02 ق.ظ
I blog often and I genuinely thank you for your content.

This article has really peaked my interest.
I'm going to book mark your blog and keep checking for new information about once a week.
I opted in for your RSS feed as well.
Foot Pain
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:55 ب.ظ
I enjoy what you guys are up too. Such clever work and reporting!
Keep up the great works guys I've incorporated you
guys to our blogroll.
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 11:22 ق.ظ
It's very effortless to find out any topic on net
as compared to books, as I found this article at this
website.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:03 ق.ظ
Hello there! This post could not be written much better!
Looking at this post reminds me of my previous roommate! He continually kept talking about this.
I will send this article to him. Pretty sure he's going to have a good read.

Thanks for sharing!
Boorla
سه شنبه 24 اسفند 1395 05:47 ب.ظ
خیلی ممنونم مری وجین خوب تا اینجا جلو رفتن
asra dn
یکشنبه 10 بهمن 1395 10:45 ق.ظ
خر
sohaii
پنجشنبه 20 آبان 1395 11:11 ب.ظ
اووووخیییی بسلامتی جینم رفت قاطی خرووسااا
نامجووون چرا انقد خوگ
پاسخ Asra Dn :
negin
چهارشنبه 14 مهر 1395 06:12 ب.ظ
عالی عالی عالی بوس بوس
پاسخ Asra Dn :
mahsa
یکشنبه 11 مهر 1395 04:48 ب.ظ
وای من عاشق این فیکم تو رو خدا اگر تونستی تند تتد بزار من خیلی از وی تو این داستان خوشم میاد
پاسخ Asra Dn : فصل مدارس وضعیت آدم مشخص نیست همچین میپیچوننت که همه برنامه ریزیات به هم می خوره
Ghazal
جمعه 9 مهر 1395 06:21 ب.ظ
وااووووو بسلامتی ورووجکممممم من رشتم گرافیکه دیگه سال اخرمه میرم دانشگاه
تو چی میخوای بری؟!
حخخ اوره دقیقا ولی همینش خوبه دیگه چند ژانرس
کاروروجک عشقولی من عالیه دیگه^_~
اسرایی خیلییی دوست دارم با اینکه کم حرفیدیم واینا ونمیدونم توچیجوری نسبت بهم!
ولی من خیلیی دوست دارم ورووووجکمممم
واینکه اگه ازهفته بعد نظرندادم ناناحت نشوو میرم عمل کنم قلبمو اگه بعد دوخفته نبودم بدون مردم ازدستم راحت شدی با این پرحرفیام!خخخخ
دوست دارم وروجک❤بای بای
پاسخ Asra Dn : من اگه خدا بخواد میرم تجربی مثه کوکی دارو ساز بشممنم عاشقه دوستای مجازیم هستم انشالله خوب میشی و بقیه داستانو باهم دنبال می کنیم و اینکه آرزوی قلبی من اینه که شما همیشه سلامت باشی انشالله بعد از عملت یه روز باهم چت می کنیم
اری
جمعه 9 مهر 1395 01:53 ق.ظ
بسیار زیبا و قشنگ و مفهمومی بود ...
نامجون هم همش گیجه
خدا کنه وی زودتر مرده رو پیدا کنه
پاسخ Asra Dn : خیلی گیجه
Ghazal
پنجشنبه 8 مهر 1395 11:17 ب.ظ
سلام عشقمممممممم دلم تنگیییده بوووود
اتفاقا منم همین امروز اومدم از شنبه مثل خردارم اتدمیزنم وکارمیکنم امسال سال اخرمه دیپلم میگیرم وقت نصف کشیدنم ندارم ازهمین هفته اول عععرررر تاژه وقت کردم گوشیموبرداشتم همین الااااننن اومدم اینجا
ووویییییی قضیه داره پلیسی میشه دیرین دیرین دیرین دیرین دیرین دیریییینننن خخخخ
عالیییی مثل همیشهعهههه خسته مباشییییی عجقم
پاسخ Asra Dn : سلام سلام... منم امسال انتخاب رشته دارم یه کوچولو حساسه انشالله موفق باشی عزیزم...
آره فیکم معلوم نیست عاشقانست یا پلیسیه یا غمگینه همه چی توش هست
maryam
پنجشنبه 8 مهر 1395 05:32 ب.ظ
ای بابا عجب داروی دردسر سازی آخه کوکی عزیز میمردی یه چیزه ساده تر برای پروژت انتخاب کنی؟حالا ما تاکی صبر کنیم تا این جونگ کوک حالش خوب شه
پاسخ Asra Dn : والله انگارمی خواستن جونشو بگیرن
سحر
پنجشنبه 8 مهر 1395 05:04 ب.ظ
سلام نفسم خوبی
پاسخ Asra Dn : سلام سلام...
بله بسی عالی
Parnia
پنجشنبه 8 مهر 1395 04:07 ب.ظ
عرررررر وای مای گاد
حالا باید وایسیم تا هوپی هم بیاد پارت کوکی نذاشت چرا عررررر کوکی
تنکس اجی
پاسخ Asra Dn : آخه اگه از کوکیم میذاشتم طولانی میشد قسمت بعد پارت کوکی داره
mina
پنجشنبه 8 مهر 1395 03:23 ب.ظ
آخخخخ خدا میدونه من یکی چقدر منتظر بودم
مگه ساله چندمی؟کدوم شهری تو؟همیشه این سوال تو ذهنم بود ولی یادم می رفت بپرسم
واینکه فیکت به قوله خودت بسی عالی بود فقط طولانی بنویسش که دیر تمام شه خواهشا چون اگه زود تمام شه من تشنج میکنم
این آقا جونگ کوک تصمیم ندارن از روی تخت بلندشن؟یعنی یه نفرم توی سئول نیست قلبه مبارکشو به این بچه بده؟؟
پاسخ Asra Dn : من امسال رفتم کلاس نهم شهر آبادان زندگی میکنم...
لابد نیست دیگه شانس ماست
parisa
پنجشنبه 8 مهر 1395 03:07 ب.ظ
سلام عرض شد خانوم خوش قول
چقدرم به قولتون پایبند بودین
منه بیچاره هر روز می یومدم اینجا رو چک می کردم ببینم کی ادامه میذاری
ولی این قسمتم مثل همیشه جیگر بود کلا من با این فیک زندگی میکنم ای کاش حالا حالاها تمام نشه ازتم خواهش میکنم جونگ کوک رو به ما برگردون
پاسخ Asra Dn : به خدا خودم از بدقولی متنفرم ولی واقعا مشکل پیش اومده بود
شهره
پنجشنبه 8 مهر 1395 02:58 ب.ظ
خدا نکشتت اسرا چرا انقدر ما رو معتل کردی؟میدونی چقدر منتظر بودم؟تازه دلمو صابون زده بودم که گفتی میخوای تند تند آپ کنی...
وای اونجا که نامجون میگه زیر بغلاش هوا بخوره مردم از خنده چقدر این وی رو عذاب میده ها
الهی جین دلش تنگ شده آقا ماهم دلمون برای خرگوشمون تنگ شده پس کی حالش خوب میشه آخه؟
پاسخ Asra Dn : شرمنده نکن شهره جان به خدا برام مشکل پیش اومده بود وگرنه خودم دوست دارم تند تند آپ کنم
مبینا
پنجشنبه 8 مهر 1395 02:33 ب.ظ
واایمری خییلی باحال بووودخیلی خوب بود..جینم که عاشق شدددفقط کوکی میمووونهههههاجی کی خوب میشههههنکشی بچمووووو
پاسخ Asra Dn : من خودم شخصا عاشقه مری ام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر