تبلیغات
The Biggest Bts FanFiction - zoro11

!!!!!!!!!!FIGHTING!!!!!!!!!!

zoro11

نویسنده :mahsa gh
تاریخ:جمعه 19 آذر 1395-08:53 ب.ظ


 ببخشید اصلا نت نداشتم
اما درمورده هوسوک...همه فکر میکنن اون یه بچه پولداره ترسوء،درصورتی که اصلا
این طور نیست!!!!اون در ظاهر خودشو اینطوری نشون میده ولی در واقعه استاده تکواندوئه...من ولیبوکس کار میکنم...جفتمونم یه باشگاهه ورزشی رو اداره میکنیم...من بخشه بوکس،هوسوک تکواندو و
تهیون یوگا...البته بدن سازی رو یکی از دوستایه پلیسمون به اسمه چانیول اداره میکنه...نامزد
داره...اسمه نامزدشو یادم نمیادولی اونم مثله خودش پلیسه...البته مخفی!!!!خلاصه که من یکی دوبار
کناره هم دیدمشون خیلی به هم میومدن!!!به سمته ویکتوریا رفتم:سلام ویکی...برگشت به سمتمو
لبخنده زیبایی زد:وقتشه؟؟؟سرمو به ارومی تکون دادم...و:پس بزن بریم!!!!واما ویکتوریا...اونم
دوست.دختره ارشده من بود...البته بقیه فکر میکردن دوست. دخترمه ولی در واقع یه خواهره خوب و
مهربون بود برام...تنها شرطه دوستیش بامن این بود که اونو خواهره خودم بدونم و مراقبش
باشم...البته چون منم خواهر نداشتم قبول کردم...از هفت روزه هفته چهار روزمو با اون سپری میکردم
واقعا برام عزیز بود...نه تنها برایه من بلکه جین و نامجون هم وقتی دیدنش حسابی عاشقش
شدن...سواره ماشینه اون شدیم و به سمته اتاقه تمرین راه افتادیم...ویکتوریا یه برگه واسم آورد و منم
شروع به نوشتنه حرکاته رقص کردم...به غیر از هوسوک و باباهاتنها کسی که باهاش درد و دل میکردم
ویکتوریا بود...رقصو طراحی کردم و به سمته ویکتوریا رفتم...بعداز حفظ کردنه رقص به سمته باند
رفت و اهنگه very nice از سونتینو رو پلی کرد...ویکی طراحه دنس بود...خیلی از کمپانیها بهش
پیشنهاده کار میدادن ولی اون همرو رد کرده بود...دلش میخواست آزاد باشه و درضمن فقط برایه بعضی
از آهنگا و ایدولا حاضر بود دنس طراحی کنه...این یکیم نمی خواست قبول کنه ولی وقتی اصراره منو
دید قبول کرد ولی گفت من باید طراحی کنم... منم از خدا خواسته قبول کردم...دوساعت بعد**رویه
زمین دراز کشید منم سرمو روپاهاش گذاشتم...نشست و شروع به نوازشه موهام کرد:بگو چیشده...منم
که دلم پربود با صدایی که به خاطره بغض میلرزید شروع به تعریفه اتفاقاتی که افتاده بود کردم...بعد از
اینکه حسابی سبک شدم صدایه اروم و مهربونش اومد:حالا این طوری که تو میخوای پیش بری بنظرت
نتیجش چی میشه؟؟شونمو با بیخیالی بالا انداختم و گفتم:هرچی که میخواد بشه بشه!!!اصلا واسم مهم
نیست!!!و:ولی عزیزم اینجا فقط بحثه تو نیست...تو باید بفهمی به چه قیمتی حاضر شدن باهات اینکارو
کنن...به حرفاش فکر کردم...راست میگفت...سرمو بردم بالا و گفتم:توام به خرگوش و هوپی کمک
^^میکنی؟؟؟
:هوسوک
روش خم شدم و لبا.شو لایه لب.ام بردم...طعمه موز میداد...سکانسه رژش موزی بود...من این طعمی
دوست ندارم...سرمو بردم عقب و بیخیال رو تخت دراز کشیدم...یوری با تعجب روم خم
...شد:هوسوکی،چیزی شده؟؟؟لبامو برچیدم و قیافمو لوس کردم:من این طعمی دوست ندارم
سریع به سمته آیینه رفت و رژشو پاک کرد:چه مزه ای دوست داری؟؟؟سرمو به سمتش
...برگدوندم:اوومم...پرتغال...سریع یه رژه پرتغالی به لباش زد و به سمتم اومد
کوک:به زوره ویکتوریا اومدم خونه...رفتم تو حموم تا دوش بگیرم...جین تو رستورانش بود و نامجون
تو شرکتش...از حموم بیرون اومدم که متوجه شدم گوشیم زنگ میخوره...ولی اون یه گوشیه معمولی
نبود...فقط هوسوک و ویکی شمارشو داشتن البته الان یه نفره دیگه هم داشت...زورو!!!سریع به سمتش
رفتم و برش داشتم:بله؟؟صدایه کلفت و جدیه یه نفر اومد:خرگوش؟م:بله...خودم هستم...صداش
اومد:من همسره کوکم...پوزخندی زدم:خوب؟؟دوباره میخوای غرورشو خرد کنی؟؟؟اینبار صدایه
خونسردش عصبی شد:اون باید زودتر خودشو معرفی میکرد!!!حالا من حتماباید شمارو ببینم...اهی
کشیدم...هیچ جوره نمیشد خرش کرد!!!با لحنی که حرص ازش میبارید ادرسو بهش دادم:ودر ضمن اون
دختررو باخودت نمیاری... فقط اون پسره...و قبل از اینکه فرصته حرف زدن بهش بدم گوشیو قطع
کردم... اون گوشیمو برداشتم و سریع به هوسوک زنگ زدم:بله؟؟م:سلام هوسو...حرفمو باشنیدنه و اه و
نا.له هاش قطع کردم:ااهههه...تند..تندتر... ه:خوب چی میگفتی؟؟؟م:مزاحم شدم؟؟؟^^ه:همیشه...اخ،گاز
...نگیر تخمه.جن -___-پقی زدم زیره خنده:تا هشت وقت داری...بیا اینجا و قطع کردم
شوگا:به سمته خونم راه افتادم...یه خونه تو یکی از پرت ترین محله هایه سئول...بهترین خونرو تو
بوسان داشتم و حالا به خاطره اون ماموریته کوفتی باید اینجا زندگی میکردم...فقط رییس میدونست
...من پولدارم...جیمین و تهیون تو رویاشونم نمیدیدن!!!دیگه به خونه رسیده بودم
از عصبانیت اهی کشیدم...بازم اونجا بود...پارک جیمین...هرروز میومد...لبخنده مضحکی زدم...به
...سمتش رفتم و با خوشروییه ظاهری گفتم:سلام
چه عجب اینطرفا؟؟!!خنده ی بلندی کرد که صداش تو کوچه ی باریک و خلوت پیچید:هه... من که
هرروز اینجام!!!!^^خوبه خودت میدونی
مثلا خودمو ناراحت نشون دادم:اوه تو که سالی یه بار نمیای!!!!جیمین بلند بلند دوباره-__-
خندید:میدونم از دستم عاصی شدی ولی خوب چیکار کنم؟؟؟سرمو انداختم پایین و درو باز
...کردم:بیاتو...با صداش متوقف شدم:نه دیگه تو نمیام...رییس گفت اینو بهت بدم
رفتم تو خونه و رویه تخته به نفره نشستم...در حقیقت میدونستم تو اون جعبه چیه ولی میخواستم
!!!بدونم تا چه ساعتی میتونم بخوابم
جعبه رو باز کردم...پاکتو از توش درآوردم... یازدهه شب...ساعتمو کوک کردم و برایه یه ساعته دیگه
تنظیمش کردم...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Buy cialis
شنبه 18 فروردین 1397 02:52 ق.ظ

Incredible a lot of great facts.
ou acheter du cialis pas cher brand cialis nl cialis pills in singapore walgreens price for cialis tadalafilo cialis per paypa we use it cialis online store cialis for daily use cialis 50 mg soft tab chinese cialis 50 mg
Online cialis
شنبه 4 فروردین 1397 01:08 ق.ظ

Useful data. Thank you.
cialis pills price each callus cialis 20 mg cost cialis baratos compran uk cialis generisches kanada cialis pills price each we like it cialis price cialis 5 mg scheda tecnica cialis with 2 days delivery only now cialis 20 mg
Buy cialis
دوشنبه 28 اسفند 1396 06:30 ق.ظ

Nicely put. Thanks.
cialis generika cialis en mexico precio cialis reviews cialis lilly tadalafi prices for cialis 50mg i recommend cialis generico cialis professional yohimbe buy name brand cialis on line cialis en mexico precio cialis free trial
Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:40 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is a very well written article.
I'll make sure to bookmark it and come back to read more of your useful info.

Thanks for the post. I'll certainly comeback.
How do you stretch your Achilles?
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:18 ق.ظ
Good response in return of this query with real
arguments and telling everything about that.
Foot Problems
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:55 ب.ظ
Hello friends, good paragraph and fastidious arguments commented here, I
am genuinely enjoying by these.
نغمه
پنجشنبه 22 تیر 1396 12:55 ق.ظ
آجی میشه ادامه فیکت روبنویسی اخه فیکت فوق العاده قشنگه
ستایش
یکشنبه 11 تیر 1396 10:30 ق.ظ
الان که تابستان شده می شه آدامس رو بزاریییی؟ خواهش موکونمممممم
Bryon
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:57 ق.ظ
Spot on with this write-up, I really believe this web site needs much more attention. I'll probably
be returning to see more, thanks for the advice!
samin
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:18 ب.ظ
كلامن نگرفتم چی شدفك كنم من بایداون قسمت رمزیروبخونم حتما
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:33 ب.ظ
wonderful issues altogether, you just received a new reader.
What could you recommend in regards to your submit
that you made a few days in the past? Any sure?
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 04:38 ق.ظ
It is the best time to make some plans for the future and it is time to be happy.
I've read this submit and if I could I wish to recommend you some attention-grabbing things or tips.
Maybe you could write subsequent articles referring to this article.
I want to read more issues approximately it!
پاسخ AYNAZ K.T.H(V.F.S.S) :
Paria
شنبه 9 بهمن 1395 07:22 ب.ظ
من خیلی این فیكو دوست میدارم
رژ موزی...پلیز قسمت بعدی رو زود تر بذار
kimia
پنجشنبه 9 دی 1395 01:10 ق.ظ
Ali Ali
پاسخ mahsa gh : ممنون
negin
شنبه 20 آذر 1395 05:29 ب.ظ
عالی عالی
پاسخ mahsa gh : مرسی
Parnia
شنبه 20 آذر 1395 05:08 ق.ظ
Ooogh vagheani mozi kheili bade hamechish
Tnx
پاسخ mahsa gh : دقیقا چیش؟
sahar
جمعه 19 آذر 1395 09:04 ب.ظ
سلام مطلبت واقعا قشنگه خسته نباشید
پاسخ mahsa gh : سلامت باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر